پرونده‌های راهبردی

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(4)

14 دقیقه مطالعه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(3)

11 دقیقه مطالعه
1 دقیقه مطالعه

چه باید کرد: سوال اشتباه

36 دقیقه مطالعه

مباحثه جمعی از کمونیست های شورایی(2)

16 دقیقه مطالعه

مسائل روز

در کاخ سفید ترامپ چه میگذرد؟!هنر معامله یا هنر سردرگمی

در کاخ سفید ترامپ چه میگذرد؟!هنر معامله یا هنر سردرگمی

سیاست خارجی زمانی مؤثر است که میان اهداف، ابزارها و پیام‌های سیاسی آن هماهنگی وجود داشته باشد. در ادبیات روابط بین‌الملل، قدرت تنها به توان نظامی یا اقتصادی محدود نمی‌شود؛ اعتبار، پیش‌بینی‌پذیری و ثبات در تصمیم‌گیری نیز بخشی از قدرت ملی محسوب می‌شوند. هنگامی که یک رهبر سیاسی در فاصله زمانی کوتاه، پیام‌های متضاد به رقبا و متحدان ارسال می‌کند، نه‌تنها بازدارندگی تضعیف می‌شود، بلکه محاسبات بازیگران منطقه‌ای نیز دچار ابهام خواهد شد.در دو ماه اخیر، سیاست دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری در معرض چنین انتقاداتی قرار گرفته است. رئیس‌جمهوری که سال‌ها جمهوری اسلامی را غیرقابل اعتماد، حامی تروریسم و فاقد صلاحیت برای هرگونه توافق پایدار معرفی می‌کرد، بار دیگر از مذاکره سخن گفته است. این تغییر لحن، تنها با انتقاد مخالفان جمهوری اسلامی یا دولت اسرائیل روبه‌رو نشده، بلکه بخشی از تحلیلگران امنیت ملی آمریکا نیز درباره آثار آن هشدار داده‌اند.موضوع اصلی این مقاله نه دفاع از جنگ است و نه دفاع از مذاکره؛ بلکه بررسی این پرسش بنیادین است که آیا سیاست کنونی واشنگتن از انسجام راهبردی برخوردار است یا خیر.

راهبرد بدون انسجام؛ مهم‌ترین انتقاد به سیاست اخیر ترامپ

در مطالعات راهبردی، شکست یک سیاست الزاماً به معنای شکست نظامی نیست. گاهی یک دولت بدون آنکه وارد جنگ شود، با ارسال پیام‌های متناقض، اعتبار راهبردی خود را کاهش می‌دهد.در پرونده جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ بارها اعلام کرده بود که رهبران این نظام قابل اعتماد نیستند، توافق‌های آنان ضمانت اجرایی ندارد و تجربه گذشته نشان داده است که تهران از مذاکرات برای خرید زمان استفاده می‌کند. همین مواضع، یکی از دلایل اصلی خروج دولت او از برجام بود.

اما در ادامه، همان دولت بار دیگر بر مذاکره تأکید کرد. این تغییر، پرسشی اساسی را پیش روی تحلیلگران قرار داد: اگر ارزیابی رئیس‌جمهور از ماهیت طرف مقابل تغییر نکرده است، چرا ابزار انتخابی او تغییر کرده است؟

این همان نقطه‌ای است که برخی صاحب‌نظران از آن با عنوان ناهمخوانی راهبردی یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن اهداف اعلامی و ابزارهای عملیاتی هم‌جهت نیستند.

در مطالعات راهبردی، شکست یک سیاست الزاماً به معنای شکست نظامی نیست. گاهی یک دولت بدون آنکه وارد جنگ شود، با ارسال پیام‌های متناقض، اعتبار راهبردی خود را کاهش می‌دهد.در پرونده جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ بارها اعلام کرده بود که رهبران این نظام قابل اعتماد نیستند، توافق‌های آنان ضمانت اجرایی ندارد و تجربه گذشته نشان داده است که تهران از مذاکرات برای خرید زمان استفاده می‌کند.اما در ادامه، همان دولت بار دیگر بر مذاکره تأکید کرد.این همان نقطه‌ای است که برخی صاحب‌نظران از آن با عنوان «ناهمخوانی راهبردی» یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن اهداف اعلامی و ابزارهای عملیاتی هم‌جهت نیستند.

مشکل اصلی، اصل مذاکره نیست؛ زیرا در روابط بین‌الملل، مذاکره همواره یکی از ابزارهای مشروع سیاست خارجی به شمار می‌رود. پرسش اساسی آن است که آیا این ابزار با ارزیابی رسمی دولت آمریکا از رفتار و ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی همخوانی دارد یا خیر. هنگامی که عالی‌ترین مقام سیاسی یک کشور، بارها طرف مقابل را غیرقابل اعتماد معرفی می‌کند و سپس بدون آنکه شواهدی از تغییر بنیادین در رفتار آن طرف ارائه شود، مجدداً بر همان ابزار تکیه می‌کند، این تغییر جهت، پرسش‌های جدی درباره منطق راهبردی تصمیم‌گیری ایجاد می‌کند.سیاست خارجی تنها مجموعه‌ای از تصمیمات روزمره نیست؛ بلکه فرآیند مستمر «سیگنال‌دهی راهبردی» نیز هست. دولت‌ها نه‌تنها با اقدامات خود، بلکه با سخنان رهبرانشان نیز محیط امنیتی را شکل می‌دهند. هنگامی که پیام‌های سیاسی در بازه‌ای کوتاه میان تهدید قاطع، تمجید از روند مذاکرات، توصیف طرف مقابل به‌عنوان بازیگری غیرقابل اعتماد و سپس دعوت مجدد به گفت‌وگو در نوسان باشد، محیط تصمیم‌گیری برای همه بازیگران دچار ابهام می‌شود. در چنین شرایطی، رقیب، متحد و حتی افکار عمومی، برداشت واحدی از اهداف واقعی سیاست خارجی آمریکا نخواهند داشت.این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که موضوع مورد بحث، جمهوری اسلامی باشد؛ نظامی که حتی بسیاری از منتقدان سیاست‌های ترامپ نیز اذعان دارند ساختار تصمیم‌گیری آن با دولت‌های متعارف تفاوت دارد. در این ساختار، نهادهای متعدد سیاسی، امنیتی و نظامی در فرآیند تصمیم‌سازی نقش دارند و همین امر، مسئله ضمانت اجرای توافقات را پیچیده‌تر می‌کند. از این رو، اگر فرض اولیه دولت آمریکا بر این باشد که مشکل اصلی، فقدان قابلیت اعتماد و نبود تضمین اجرایی است، بازگشت مکرر به همان الگوی مذاکره بدون ارائه سازوکارهای جدید، از منظر راهبردی نیازمند تبیین قانع‌کننده است.

نکته مهم‌تر آن است که این نوسان صرفاً بر روابط واشنگتن و تهران اثر نمی‌گذارد، بلکه مستقیماً بر محاسبات متحدان آمریکا نیز تأثیرگذار است. اعتبار بازدارندگی ایالات متحده، تنها به تعداد ناوهای هواپیمابر یا توان نظامی آن وابسته نیست؛ بلکه به میزان باورپذیری تصمیمات سیاسی واشنگتن نیز بستگی دارد. اگر متحدان منطقه‌ای احساس کنند که مواضع کاخ سفید ممکن است ظرف چند هفته دستخوش تغییرات اساسی شود، طبیعی است که بخشی از برنامه‌ریزی امنیتی خود را بر مبنای عدم قطعیت تنظیم کنند.در مقابل، بازیگر رقیب نیز ممکن است این تغییرات را نشانه‌ای از تردید در اراده سیاسی آمریکا تلقی کند. در ادبیات بازدارندگی، آنچه مانع اقدام طرف مقابل می‌شود، صرفاً قدرت نظامی نیست، بلکه باور به اراده استفاده از آن قدرت است. هر اندازه این باور تضعیف شود، کارآمدی بازدارندگی نیز کاهش می‌یابد؛ حتی اگر توازن قوای نظامی تغییری نکرده باشد.از سوی دیگر، یکی از انتقادهای مطرح‌شده از سوی برخی تحلیلگران این است که ترامپ در مقاطع مختلف، توصیف‌های کاملاً متفاوتی از مقامات جمهوری اسلامی ارائه کرده است. او زمانی آنان را مسئول بی‌ثباتی منطقه، حامی تروریسم و غیرقابل اعتماد معرفی می‌کند و در مقاطعی دیگر، امکان دستیابی به توافق با همان ساختار را مطرح می‌سازد. این تغییرات لزوماً به معنای نادرست بودن مذاکره نیست، اما زمانی که چارچوب نظری این تغییر برای افکار عمومی و متحدان توضیح داده نشود، این تصور شکل می‌گیرد که سیاست خارجی بیش از آنکه بر یک نقشه راه بلندمدت استوار باشد، تحت تأثیر ملاحظات تاکتیکی و تصمیمات مقطعی قرار گرفته است.

برخی تحلیلگران همچنین معتقدند که ترامپ همچنان تلاش می‌کند الگوی موفقیت خود در مذاکرات تجاری را به عرصه ژئوپلیتیک تعمیم دهد. این رویکرد بر این فرض استوار است که با ترکیبی از فشار، تهدید، انعطاف و امتیازدهی متقابل می‌توان طرف مقابل را به توافق مطلوب رساند. اما منتقدان این دیدگاه استدلال می‌کنند که جمهوری اسلامی، برخلاف یک بازیگر اقتصادی، تصمیمات خود را صرفاً بر مبنای محاسبات هزینه و فایده اقتصادی اتخاذ نمی‌کند، بلکه مؤلفه‌های ایدئولوژیک، امنیتی و هویتی نیز در فرآیند تصمیم‌گیری آن نقش تعیین‌کننده دارند. از این منظر، تعمیم منطق «هنر معامله» به چنین پرونده‌ای، ممکن است به برآوردهای نادرست از رفتار طرف مقابل بینجامد.

در نهایت، اگر سیاست خارجی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی قرار است بر اصل فشار حداکثری استوار باشد، استمرار پیام‌های متناقض می‌تواند اثربخشی همان فشار را نیز کاهش دهد. اگر هم هدف، دستیابی به توافقی پایدار است، لازمه آن ارائه چارچوبی روشن درباره سازوکارهای راستی‌آزمایی، تضمین اجرا و نحوه مواجهه با نقض احتمالی تعهدات است. در غیاب چنین چارچوبی، انتقاد از ناهماهنگی راهبردی همچنان یکی از مهم‌ترین محورهای نقد سیاست اخیر ترامپ باقی خواهد ماند.

در روابط بین‌الملل، اعتبار یک رهبر بخشی از سرمایه ملی کشور اوست. هنگامی که یک رئیس‌جمهور طی مدت کوتاهی مواضعی کاملاً متفاوت اتخاذ می‌کند، این تغییرات صرفاً یک مسئله رسانه‌ای نیست؛ بلکه بر محاسبات دشمنان و متحدان نیز اثر می‌گذارد.ترامپ در مقاطع مختلف، مقامات جمهوری اسلامی را خطرناک، غیرقابل اعتماد و مسئول بی‌ثباتی منطقه معرفی کرده است. در برخی سخنان نیز تصریح کرده بود که توافق با چنین ساختاری ارزشی ندارد، زیرا امکان نقض آن وجود دارد.با این حال، بازگشت دوباره به ادبیات مذاکره، این تصور را ایجاد کرده است که واشنگتن هنوز میان دو راهبرد متفاوت سرگردان است؛ راهبرد نخست، افزایش فشار برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی و راهبرد دوم، تلاش برای رسیدن به توافق از طریق گفت‌وگو.این نوسان مداوم، حتی اگر با هدف افزایش قدرت چانه‌زنی انجام شود، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و پیام‌های آمریکا را از دید بازیگران منطقه‌ای کم‌اعتبارتر کند.

آیا «هنر معامله» برای جمهوری اسلامی کارآمد است؟

دونالد ترامپ همواره خود را مذاکره‌کننده‌ای معرفی کرده است که می‌تواند از طریق فشار، تهدید و معامله، امتیازات بیشتری به دست آورد. این رویکرد، در کتاب مشهور او The Art of the Deal (هنر معامله) نیز به روشنی دیده می‌شود.اما پرسش اینجاست که آیا همان منطق در برابر جمهوری اسلامی نیز کارایی دارد؟منتقدان معتقدند پاسخ منفی است.زیرا جمهوری اسلامی نه یک شرکت اقتصادی است، نه یک بنگاه خصوصی و نه حتی یک دولت متعارف. تصمیم‌گیری در این ساختار، تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل ایدئولوژیک، امنیتی، نظامی و شبکه‌ای از مراکز قدرت انجام می‌شود.به همین دلیل، حتی اگر یک هیئت مذاکره‌کننده توافقی را امضا کند، تضمینی وجود ندارد که تمام بازیگران مؤثر در ساختار قدرت، خود را به اجرای آن متعهد بدانند.به بیان دیگر، مشکل اصلی صرفاً متن توافق نیست؛ بلکه ماهیت ساختار تصمیم‌گیری است.از همین منظر، انتقال الگوی مذاکرات تجاری به چنین پرونده‌ای، می‌تواند با خطاهای محاسباتی همراه باشد.

هزینه‌های انسانی گزینه نظامی

در مقابل، طرفداران فشار نظامی استدلال می‌کنند که تنها راه متوقف کردن ظرفیت‌های نظامی جمهوری اسلامی، حمله به زیرساخت‌های راهبردی آن است.

بی‌تردید هرگونه حمله گسترده می‌تواند بخشی از توان نظامی و لجستیکی حکومت را کاهش دهد، اما تجربه عراق، سوریه، لبنان و اوکراین نشان می‌دهد که تخریب زیرساخت‌ها تقریباً همیشه پیامدهای گسترده‌ای برای شهروندان غیرنظامی نیز دارد.قطع برق، آسیب به شبکه‌های حمل‌ونقل، اختلال در تأمین سوخت، مشکلات درمانی و فشارهای اقتصادی، نخستین آثار چنین درگیری‌هایی هستند.در این میان، مردم عادی که نقشی در تصمیمات سیاسی ندارند، معمولاً بیشترین هزینه را می‌پردازند.از سوی دیگر، در بسیاری از کشورها، تهدید خارجی می‌تواند به حکومت‌ها فرصت دهد تا با اتکا به فضای امنیتی، محدودیت‌های بیشتری اعمال کنند یا مخالفان داخلی را تحت فشار قرار دهند. اینکه چنین الگویی در هر مورد تا چه حد رخ دهد، به شرایط داخلی و واکنش جامعه بستگی دارد، اما این احتمال در ادبیات علوم سیاسی مورد بحث قرار گرفته است.

متحدان آمریکا و مسئله اعتماد

یکی دیگر از پیامدهای سیاست‌های متغیر، تأثیر آن بر اعتماد متحدان است.برای اسرائیل و بسیاری از کشورهای عربی، پیش‌بینی‌پذیری رفتار آمریکا اهمیت بالایی دارد. هنگامی که واشنگتن میان تهدید، مذاکره، عقب‌نشینی و تشدید فشار در رفت‌وآمد باشد، برنامه‌ریزی امنیتی برای شرکای منطقه‌ای دشوارتر می‌شود.البته نباید همه بازیگران منطقه را دارای دیدگاهی یکسان دانست. کشورهای مختلف بر اساس منافع، تهدیدها و اولویت‌های خود ارزیابی‌های متفاوتی دارند. با این حال، یکی از دغدغه‌های مشترک در بسیاری از تحلیل‌ها، حفظ انسجام و قابلیت پیش‌بینی سیاست ایالات متحده است.بعضی بر این باورند که تصمیمات شخصی ترامپ فاجعه اور شده !، در ادبیات علمی، به‌کار بردن واژه‌هایی مانند «فاجعه» باید به عملکرد یک سیاست در یک بازه زمانی مشخص ناظر باشد، نه داوری کلی درباره یک فرد یا تمام کارنامه او.اگر سیاستی در یک دوره مشخص هم‌زمان به کاهش اعتبار بازدارندگی، افزایش ابهام برای متحدان، ایجاد فرصت برای بازیگر رقیب و تضعیف انسجام راهبردی منجر شود، برخی تحلیلگران آن را یک شکست جدی یا حتی سیاستی فاجعه‌آمیز در همان مقطع زمانی توصیف می‌کنند.

بنابراین، می‌توان استدلال کرد که منتقدان ترامپ، سیاست اخیر او در قبال جمهوری اسلامی را از این منظر مورد نقد قرار می‌دهند؛ نه صرفاً به دلیل اصل مذاکره، بلکه به دلیل تناقض میان ارزیابی او از طرف مقابل و ابزارهایی که برای مواجهه با آن برگزیده است.پرونده جمهوری اسلامی، آزمونی برای سنجش میزان انسجام راهبردی سیاست خارجی آمریکا است. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که نه فشار اقتصادی به‌تنهایی به تغییر رفتار تهران انجامیده و نه تلاش‌های دیپلماتیک به توافقی پایدار و مورد قبول همه طرف‌ها منتهی شده است.از منظر راهبردی، مهم‌ترین نقدی که می‌توان به سیاست اخیر ترامپ وارد کرد، نه صرفاً تغییر مواضع، بلکه تکرار تغییراتی است که پیام‌های متناقض به محیط بین‌المللی ارسال می‌کند. این وضعیت می‌تواند بر اعتبار بازدارندگی آمریکا، اعتماد متحدان و محاسبات رقبای منطقه‌ای اثر بگذارد.در عین حال، هرگونه راه‌حل نظامی نیز باید با در نظر گرفتن پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی آن ارزیابی شود. تجربه جنگ‌های معاصر نشان داده است که حتی اگر اهداف نظامی محقق شوند، هزینه‌های سنگینی ممکن است بر دوش غیرنظامیان قرار گیرد و پویایی‌های داخلی کشور هدف را به شکلی پیچیده و گاه پیش‌بینی‌ناپذیر تغییر دهد.در نهایت، موفقیت یا ناکامی هر راهبرد نه با شعارهای سیاسی، بلکه با میزان انطباق میان هدف، ابزار، پیام و نتیجه سنجیده می‌شود. هرگاه این چهار مؤلفه از یکدیگر فاصله بگیرند، احتمال بروز ناهماهنگی راهبردی افزایش می‌یابد؛ وضعیتی که می‌تواند حتی قدرت‌های بزرگ را نیز با چالش‌های جدی در تحقق اهداف سیاست خارجی مواجه سازد.

نظریه‌ها و منابع

این مقاله بر مفاهیم نظری بازدارندگی، دیپلماسی اجبار، واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، اعتبار راهبردی و نظریه بازی دو سطحی استوار است. منابع کلاسیک عبارت‌اند از:

* Schelling, Thomas C. Arms and Influence. Yale University Press, 1966.

* George, Alexander L. Forceful Persuasion: Coercive Diplomacy as an Alternative to War. United States Institute of Peace Press, 1991.

* Morgenthau, Hans J. Politics Among Nations: The Struggle for Power and Peace. McGraw-Hill.

* Waltz, Kenneth N. Theory of International Politics. Addison-Wesley, 1979.

* Putnam, Robert D. “Diplomacy and Domestic Politics: The Logic of Two-Level Games.” International Organization, Vol. 42, No. 3 (1988), pp. 427–460.

امیر آذر

۲۴/۷۲۶

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – تیر ماه ۱۴۰۵

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – تیر ماه ۱۴۰۵

خبرگزاری هرانا – آنچه در پی می‌آید گزارش ماهانه و اجمالی از وضعیت حقوق بشر در ایران در دوره زمانی تیر ماه ۱۴۰۵ است که به همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده است، این گزارش، تصویری گسترده و تکان‌دهنده از نقض حقوق بشر در ابعاد مختلف ارائه می‌دهد. از اجرای حکم اعدام تا نقض آزادی‌های فردی و اجتماعی، از خشونت نظامی و قضایی تا مشکلات کارگری و اعتراضات، همگی نشان‌دهنده چالش‌های جدی در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران هستند. این گزارش همچنین بر میزان بالای اعدام‌ها، بازداشت‌ها، و محکومیت‌های سنگین بر اساس اتهامات مختلف تاکید دارد و نشان می‌دهد که این رویدادها در سراسر کشور گسترده‌اند.

خلاصه اجرایی

در طول تیر ماه ۱۴۰۵، شاهد گستره‌ای از نقض‌های حقوق بشر در سراسر ایران بودیم. با ارزیابی‌های دقیق و گزارش‌های دریافتی، مجموعاً صدها مورد نقض حقوق بشر شناسایی و ثبت شده است که شامل نقض حقوق زندانیان، آزادی بیان، حقوق کودک، خشونت‌های خانگی، خشونت مبتنی بر جنسیت، بهداشت و محیط زیست، حقوق کار، و خشونت نظامی و قضایی می‌شود.

یافته‌های کلیدی این گزارش عبارت‌اند از: اجرای حکم اعدام در مواردی که فرآیندهای عدالتی منصفانه رعایت نشده است.

سرکوب گسترده آزادی بیان و بازداشت‌های خودسرانه.

افزایش نگران‌کننده خشونت علیه زنان.

تداوم نقض حقوق کار و شرایط کاری ناعادلانه.

استفاده بی‌رویه از زور توسط نیروهای انتظامی و امنیتی

دوره گزارش‌دهی این گزارش تیر ۱۴۰۵ است و تعداد کل موارد نقض گزارش شده بیانگر یک وضعیت نگران‌کننده و فوریت برای توجه جامعه بین‌المللی و دولت ایران به این مسائل است.

مقدمه هدف از تهیه و انتشار این گزارش، افزایش آگاهی و فراهم آوردن شواهد مستدل برای تاثیرگذاری بر سیاست‌گذاری‌ها و اقدامات ملی و بین‌المللی به منظور مقابله با نقض حقوق بشر در ایران است. مجموعه فعالان حقوق بشر بر این باور است که نظارت دقیق و مستمر بر وضعیت حقوق بشر و انتشار گزارش‌هایی از این دست، زمینه‌ساز ایجاد تغییر و پاسخگویی در برابر نقض‌های رخ داده است. از این رو، ما بر اهمیت اطلاع‌رسانی مستقل و دقیق تاکید داریم تا از طریق آگاهی‌بخشی و فشارهای بین‌المللی، شاهد بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران باشیم.

تحلیل دقیق نقض حقوق بشر

حق حیات (اعدام) تعریف اجمالی: حق اساسی هر فرد برای داشتن زندگی، بدون تهدید به مرگ به دست دیگران یا دولت. این حق شامل حمایت از افراد در برابر اعمالی است که می‌تواند منجر به مرگ غیرقانونی شود، از جمله قتل عمد، مرگ‌های ناشی از نادیده گرفتن معیارهای ایمنی، و اعدام‌های بدون دادرسی منصفانه است.

گزارش تخلفات:هرانا در تیر ۱۴۰۵، ۵۰ مورد نقض را در بخش اعدام ثبت کرد که شامل ۴۵ مورد اجرای حکم، ۲۷ مورد محکومیت و ۵ مورد تایید حکم است.

نمونه‌ها:

مرکز رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام مهدی خانکی، از بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، خبر داد. مرکز رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان خبر داد. این دو نفر در پرونده‌ای موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» محاکمه و به اعدام محکوم شده بودند. وحید خان صنمی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ که در زندان تهران بزرگ محبوس است، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد. تأثیر: نقض حق حیات می‌تواند پیامدهای ویرانگری برای جامعه داشته باشد، از جمله ایجاد حس ناامنی و بی‌ثباتی. این نقض‌ها می‌توانند به فرهنگ خشونت دامن بزنند و اعتماد عمومی به دستگاه‌های حکومتی و قضایی را کاهش دهند. هنگامی که حق حیات تضمین نمی‌شود، افراد ممکن است در سایه هراس از بهره برداری از حقوق دیگر خود خودداری کنند.

آزادی اندیشه و بیان آزادی بیان: حق ابراز آزادانه اندیشه و عقاید از طریق گفتار، نوشتار و سایر اشکال ارتباط بدون ترس از انتقام یا مجازات قانونی است.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۵۷ مورد بازداشت، صدور ۱۷۰۰ ماه حبس، ۴۸ ماه تبعید، ۹۳ میلیون تومان جزای نقدی و ۶۲ ضربه شلاق برای ۳۵ شهروند، ۱۵ مورد احضار به مراجع قضایی، ۱۹ مورد محاکمه، ۳ مورد مجرم شناختن نشریات، ۴ مورد اجرای حکم حبس، ۲ مورد تفتیش منزل و ۱ مورد مصادره منزل و اموال را به ثبت رساند.

نمونه ها:

ندا دده‌جانی و ستایش (بهنوش) سرابی، دو شهروند اهل قروه که در رابطه با اعتراضات دی‌ماه سال گذشته بازداشت شده بودند، توسط دادگاهای انقلاب و کیفری این شهرستان مجموعا به تحمل شش سال حبس، ۶۲ ضربه شلاق و چهار سال تبعید به شهرستان نیک‌شهر محکوم شدند. شعبه ۴۷ دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان، محمد عابدرفتار، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را به ۲۱ سال حبس و دو سال منع اقامت در استان اصفهان محکوم کرد. علی کلاته‌دولتی، شهروند ساکن سبزوار که در ارتباط با پرونده‌ای مرتبط با اعتراضات دی‌ماه تحت تعقیب قرار داشت، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی اش بازداشت شد. تأثیر: این نقض‌ها نه تنها صدای افراد را سرکوب می‌کند، بلکه فضایی از ترس ایجاد کرده و مانع از بحث‌های آزاد و انتقادی می‌شود که برای یک جامعه سالم ضروری است.

زندان حقوق زندانیان: تضمین کرامت و حقوق اساسی افراد زندانی، از جمله دسترسی به درمان مناسب و عدالت. این شامل حمایت از زندانیان در برابر شکنجه، بی‌عدالتی و شرایط نامناسب نگهداری است.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۸۶ مورد نقض حقوق را در بخش زندانیان ثبت کرد که شامل ۲ مورد خودکشی زندانی، ۲ مورد ضرب و شتم، ۲۵ مورد بی خبری از سرنوشت بازداشت شده، ۵۷ مورد بلاتکلیفی، ۳۲ مورد عدم دسترسی به وکیل، ۲۷ مورد عدم رسیدگی پزشکی، ۸ مورد اعمال فشار، ۶ مورد محرومیت از حق تماس زندانی، ۲ مورد محرومیت از مرخصی استعلاجی و ۲۴ مورد اعتصاب غذای زندانی است.

نمونه ها:

یک زندانی محکوم به اعدام از طریق بلعیدن قرص و مصرف مواد مخدر در زندان قزلحصار دست به خودکشی زد و جان خود را از دست داد. حمیرا شریفی، از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴، که در زندان اوین محبوس است، پس از اقدام به خودکشی به بیمارستان منتقل شد. محمدرضا مراد بهروزی، زندانی سیاسی محبوس در زندان چوبیندر قزوین، پس از انتقال به بند دو بازداشتی‌های این زندان بدون رعایت اصل تفکیک جرائم و در پی نبود نظارت کافی، توسط چند تن از زندانیان مورد ضرب و شتم قرار گرفت. در پی این درگیری، وی از ناحیه صورت دچار جراحات شده و دست و دنده‌هایش نیز آسیب دید. زندانیان واحد دو زندان قزلحصار کرج، برای دهمین روز متوالی در اعتراض به اجرای احکام اعدام و انتقال شش زندانی به سلول انفرادی جهت اجرای حکم اعدام، از دریافت جیره غذایی خودداری کرده و به تحصن ادامه دادند. تأثیر: نقض حقوق زندانیان می‌تواند به تضعیف حاکمیت قانون و اعتماد به نهادهای عدالت منجر شود. این نقض‌ها می‌توانند بر سلامت و بهبود زندانیان تأثیر منفی گذارده و چشم‌انداز بازگشت موفقیت‌آمیز آنها به جامعه را کاهش دهند.

آزادی مذهب حقوق اقلیت‌های مذهبی: تأمین آزادی مذهبی و حمایت از افراد برای پیروی از اعتقادات مذهبی خود بدون ترس از تبعیض یا آزار.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۸ مورد نقض را در این بخش ثبت کرد که شامل ۸ مورد بازداشت، ۷۲۰ ماه حبس برای ۶ نفر، ۱ مورد محاکمه و ۱ مورد تفتیش منزل است.

نمونه ها:

محکومیت حبس پنج نوکیش مسیحی که هویت چهار تن از آنها آیدا نجف‌لو، ناصر نورد گل‌تپه، ژوزف شهبازیان و لیدا آلکسانی گزارش شده، توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. این افراد در مرحله بدوی توسط دادگاه انقلاب تهران به مجموعا به ۵۵ سال حبس محکوم شده بودند. سعید حسنی، شهروند بهائی ساکن شیراز توسط مأموران اطلاعات سپاه بازداشت و به زندان عادل آباد این شهر منتقل شد. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات افشین حیرتیان، شهروند بهایی و فعال حقوق کودکان محبوس در زندان اوین، در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. تأثیر: نقض آزادی مذهبی می‌تواند منجر به شکاف اجتماعی، درگیری و به حاشیه‌نشینی جوامع مذهبی شود. این امر اصول تنوع و مدارا را در جامعه تضعیف می‌کند.

حقوق کودک حق سلامت و امنیت کودکان: اطمینان از حمایت و حفاظت کودکان از هرگونه آزار، بهره‌کشی و خطرات بهداشتی.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۱۱ مورد نقض را در بخش حقوق کودک ثبت کرد که شامل ۴ مورد قتل کودکان، ۲ مورد خودکشی، ۲۵ مورد مصدومیت و ۲ مورد مرگ کودکان در پی سهل انگاری مسئولان و ۱ مورد خشونت فیزیکی است.

نمونه ها:

یک دختر نوجوان ۱۶ ساله اهل شهرستان الشتر به نام اسما، روز دوشنبه ۲۲ تیرماه اقدام به خودکشی کرد و جان خود را از دست داد. این نوجوان پس از انتشار تصاویر شخصی‌اش در یک کانال تلگرامی دست به این اقدام زده است. یک کودک پسر ۱۳ ساله مبتلا به تومور مغزی که در ادامه روند بیماری نابینا شده بود، توسط پدر خود با خوراندن قرص خواب‌آور و خفگی به قتل رسید. یک پسر بچه سه ساله در پی وقوع یک مورد کودک‌آزاری در یکی از روستاهای شهرستان مهرستان جان خود را از دست داد و خواهر پنج ساله او نجات یافت. نامادری این دو کودک متهم است که آنها را به داخل یک چاه آب انداخته و در این رابطه بازداشت شده است. تأثیر: عدم تأمین سلامت و امنیت کودکان می‌تواند تأثیرات ماندگاری بر رشد و توسعه آنها داشته باشد، مانع از دستیابی به پتانسیل کامل آنها شود و به چرخه‌های فقر و بی‌عدالتی دامن بزند.

قتل‌های ناموسی قتل‌های ناموسی: حفاظت از افراد، به ویژه زنان و دختران، در برابر خشونت و قتل به بهانه‌های ناموسی و حفظ حیثیت خانوادگی.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه ۲ مورد قتل ناموسی که شامل قتل ۲ مرد می‌شود را ثبت کرد.

نمونه ها:

یک پسر جوان، در منطقه سعادت آباد تهران مردی را به دلیل آنچه که ایجاد مزاحمت برای مادرش عنوان کرده، به قتل رساند. یک جوان ۱۸ ساله در تهران پس از خواستگاری از یک دختر ۱۴ ساله توسط برادران آن دختر نوجوان با انگیزه ناموسی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به قتل رسید. تأثیر: قتل‌های ناموسی نه تنها جان افراد را می‌گیرند بلکه نشان‌دهنده عمیق‌ترین سطوح تبعیض جنسیتی هستند، ترس و محدودیت‌های شدیدی بر زنان و دختران تحمیل می‌کنند و به نقض فراگیر حقوق بشر منجر می‌شوند.

خشونت خانگی خشونت‌های خانگی: پیشگیری از خشونت در خانه و محافظت از قربانیان آن. شامل حمایت قانونی و اجتماعی برای زنان، کودکان و سایر اعضای آسیب‌پذیر خانواده است.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه ۸ مورد قتل زنان ناشی از خشونت خانگی را ثبت کرد.

نمونه ها:

مردی در شهرستان چالدران همسر باردار، دختر سه ساله و مادرش را به قتل رساند. متهم پس از بازداشت، دلیل این اقدام را اختلافات خانوادگی عنوان کرد. پروین الله‌ دینی، ۳۱ ساله در شهرستان مسجدسلیمان توسط خواستگار خود به دلیل مخالفتش با پیشنهاد ازدواج او، با شلیک گلوله به قتل رسید. این حادثه در مقابل دختر ۱۲ ساله این زن رخ داده است. مردی در تهران همسر خود را به قتل رساند. متهم پس از بازداشت، دلیل این اقدام را اختلافات خانوادگی عنوان کرد. تأثیر: خشونت خانگی می‌تواند پایه‌های اساسی خانواده و جامعه را تضعیف کند، باعث آسیب‌های جسمی و روانی بلندمدت بر قربانیان شود و الگوهای خشونت‌آمیز را برای نسل‌های آینده تکرار کند.

زنان خشونت مبتنی بر جنسیت: خشونت علیه فرد به دلیل جنسیت او یا خشونت که عمدتاً بر افراد با جنسیت خاص تأثیر می‌گذارد.

گزارش تخلفات: علاوه بر نقض های سیستماتیک ناشی از وجود قوانین تبعیض آمیز، هرانا در این ماه، ۳ مورد نقض را در این بخش ثبت کرد که شامل ۱ مورد بازداشت و ۲ مورد خودکشی است.

نمونه ها:

دو دختر با هویت‌های «رها.ب» و «ریحانه.گ» در استان لرستان که تصاویر شخصی‌شان در یک کانال تلگرامی منتشر شده بود، اقدام به خودکشی کردند. روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب یزد از بازداشت یک زن نیمه برهنه در این شهر و عوامل تهیه و انتشار فیلم از این زن به دلیل آنچه «هنجارشکنی» عنوان کرده است، خبر داد. تأثیر: این نقض می‌تواند منجر به آزار و اذیت فیزیکی، جنسی، روانی یا رنج، از جمله تهدید، اجبار و محرومیت خودسرانه از آزادی، چه در ملاء عام و چه در زندگی خصوصی شود. این امر نابرابری جنسیتی را تداوم می‌بخشد، مانع توسعه می‌شود و می‌تواند منجر به آسیب‌های جسمی و روانی بلندمدت شود.

حقوق کار حقوق کار: نقض حقوق کارگران، از جمله شرایط کاری ناایمن، دستمزد ناعادلانه، ساعات کاری غیرمنطقی و انکار حق سازماندهی و چانه‌زنی جمعی.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۱۸ مورد مرگ به دلیل نبود ایمنی در محیط کار و ۶۶ مورد مصدومیت کارگر، ۳۲ مورد پلمپ اماکن، ۱۳۶۰ مورد بلاتکلیفی، ۱۵۰ مورد بیکاری، ۱۳۰ مورد اخراج و تعدیل، ۴۵ ماه معوقات مزدی، ۱ مورد بازداشت، ۲ مورد احضار به دادگاه، ۱۹۲ ماه حبس برای ۶ نفر، ۶۶ مورد تجمع و ۴ مورد اعتصاب را به ثبت رساند.

نمونه ها:

احمد رضا نوچیان، محمد زمان کامروا، منیژه افشاری، مریم زلکی نژاد و کوثر ممبینی فعالین صنفی معلمان و فعالان کارگری توسط شعبه ۳ دادگاه انقلاب اهواز هرکدام به سه سال حبس تعلیقی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شدند. در سایه فقدان ایمنی محیط و شرایط نامناسب کار، ۲۲ کارگر شاغل در یک واحد صنعتی در گلپایگان، بر اثر نشت گاز کلر مسموم و روانه بیمارستان شدند. یکی از نیروهای اخراج‌شده شرکت لوله‌سازی بندرماهشهر از بلاتکلیفی ۱۸۰ کارگر این مجموعه پس از گذشت بیش از سه ماه خبر داد و خواستار رسیدگی به موضوع تعیین تکلیف وضعیت شغلی آنان شد. تاثیر: نقض حقوق کار می‌تواند منجر به استثمار، فقر و نابرابری شود. این امر سلامت، عزت نفس و توانایی کارگران برای حمایت از خود و خانواده‌شان را تضعیف می‌کند.

خشونت نظامی و قضایی و امنیت شهروندان استفاده بیش از حد پلیس یا مرزبانی از زور و سلاح: اطمینان از اینکه نیروهای اجرایی قانون در استفاده از زور متناسب و مسئولانه عمل کنند، به منظور حفاظت از حقوق شهروندان.

گزارش تخلفات: هرانا در این ماه، ۲ مورد قتل شهروندان، ۳ مورد قتل کولبران و ۲ مورد مصدومیت شهروندان را به ثبت رساند.

نمونه ها:

یک کولبر در پی تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی هورامان، جان خود را از دست داد. در پی تیراندازی بی‌ضابطه نیروهای مرزبانی به سمت یک خودرو در منطقه مرزی هورامان کردستان، یک کودک ۱۳ ساله مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان خود را از دست داد. در پی تیراندازی بی‌ضابطه نیروهای نظامی در جاده بم به زاهدان، یک شهروند کشته و دو تن دیگر زخمی شدند. تأثیر: استفاده بی‌رویه از زور توسط پلیس یا مرزبانی می‌تواند به نقض گسترده حقوق بشر منجر شود، اعتماد عمومی به نهادهای اجرایی قانون را کاهش دهد و منجر به نارضایتی و ناآرامی‌های اجتماعی شود. این عملکردها ضرورت بازبینی در رویه‌ها و آموزش‌های نیروهای اجرایی را نشان می‌دهد.

واکنش های دولتی و نهادی در پاسخ به افزایش نقض حقوق بشر گزارش‌شده در تیر ‌ماه ۱۴۰۵، موضع رسمی و اقدامات دولت ایران و نهادهای آن متفاوت بوده است، هرچند عمدتاً در رسیدگی به ریشه‌های مشکلات یا تضمین پاسخگویی ناکافی بوده‌اند.

نماینده اهواز، کارون، باوی و حمیدیه در مجلس با اشاره به کمبود مدارس و تراکم بالای کلاس‌های درس در خوزستان، این مشکلات را از عوامل مؤثر بر افت تحصیلی دانش‌آموزان این استان عنوان کرد. محسن موسوی‌زاده همچنین خواستار مشارکت بیشتر صنایع و شرکت‌های بزرگ استان در ساخت و تکمیل مدارس در قالب مسئولیت‌های اجتماعی شد. علی زاهددوست، امام جمعه شهرستان دشتی، در خطبه‌های نماز جمعه از اجرای احکام #اعدام دفاع کرد و مدعی شد که اجرای قصاص موجب تأمین امنیت جامعه و پیشگیری از تکرار جرم می‌شود. زاهددوست، قصاص را «حکم الهی» خواند و گفت: «قصاص اجرای یک حکم الهی برای پیشگیری از تکرار جنایت و تأمین امنیت عمومی است.» وی همچنین ادعا کرد که در صورت اجرا نشدن احکام قصاص و مصون ماندن مرتکبان جرائم از مجازات، امنیت جامعه به خطر می‌افتد و زمینه برای گسترش جرم و ناامنی فراهم می‌شود. این در حالی است که کارشناسان بسیاری همواره اجرای حکم اعدام به اتهاماتی از جمله قتل را عاملی برای بازتولید خشونت میدانند. رحیم زاهدی، مشاور وزیر نیرو و عضو ستاد علم و فناوری شورای عالی انقلاب فرهنگی، با انتشار مطلبی در اینستاگرام اعلام کرد که بر اساس سیاست‌های فعلی دولت، هیچ نهادی نباید به دلیل «بی‌حجابی» از ارائه خدمات به شهروندان خودداری کند. او این اظهارات را پس از آن مطرح کرد که مادرش در فروشگاه اتکای به دلیل نداشتن روسری از دریافت خدمات منع شده بود. به گفته وی، در پی این اتفاق با معاون وزیر دفاع و رئیس سازمان اتکا تماس گرفته و نسبت به این موضوع اعتراض کرده است. وی همچنین افزود که معاون وزیر دفاع ضمن عذرخواهی، از او و مادرش دعوت کرده است تا برای عذرخواهی حضوری مراجعه کنند. ساعاتی پس از انتشار این استوری، زاهدی بیوگرافی صفحه اینستاگرام خود را تغییر داد و عناوین مرتبط با مسئولیت‌های دولتی، از جمله «مشاور وزیر نیرو» و «عضو ستاد علم و فناوری شورای عالی انقلاب فرهنگی» را از آن حذف کرد. واکنش های بین المللی سازمان فرانت لاین دیفندرز با انتشار بیانیه‌ای نسبت به خطر قریب‌الوقوع بازداشت و اجرای حکم حبس نازنین سالاری، محمود طراوت‌روی و مسعود احمدیان، سه وکیل و مدافع حقوق بشر، ابراز نگرانی کرد. این سازمان با تأکید بر اینکه پیگرد قضایی آنان در ارتباط با فعالیت‌های مشروع حقوق بشری‌شان صورت گرفته است، خواستار لغو فوری اتهام‌ها، پایان دادن به فشارهای قضایی علیه مدافعان حقوق بشر و فراهم شدن امکان ادامه فعالیت آزادانه آنان شد. به گفته این سازمان، پرونده این سه نفر پس از اعتراض به حکم صادره، در تاریخ ۱۳ تیرماه بدون اطلاعشان از شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به شعبه ۳۷ دادگاه تجدیدنظر ارجاع شده است. نتیجه گیری گزارش ماهانه مرکز آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در تیر ۱۴۰۵، چشم‌اندازی نگران‌کننده از وضعیت حقوق بشر در ایران را ارائه داده است. شاهد نقض گسترده حقوق از جمله اجرای حکم اعدام بدون رعایت دادرسی منصفانه، سرکوب آزادی بیان، بازداشت‌های خودسرانه، خشونت‌های خانگی و ناموسی علیه زنان، نقض حقوق کارگران و استفاده بی‌رویه از زور توسط نیروهای امنیتی بوده‌ایم. این گزارش بر اساس شواهد موثق و گزارش‌های دقیق، تصویری واضح از الگوهای نقض حقوق بشر و تأثیر عمیق آن بر جامعه ایران را به نمایش می‌گذارد.

نتایج به‌دست آمده بر ضرورت اقدامات فوری و مؤثر بین‌المللی و داخلی برای رسیدگی به این نقض‌ها و حمایت از قربانیان تأکید می‌کنند. از جمله یافته‌های کلیدی، افزایش موارد خشونت نظامی و قضایی، به‌ویژه علیه زنان و اقلیت‌ها، نگرانی‌های عمیقی را در مورد تعهد ایران به رعایت حقوق بشر بین‌المللی ایجاد می‌کند. این گزارش بر اهمیت ایجاد تغییر از طریق مکانیزم‌های نظارتی مستقل، افزایش آگاهی عمومی، و فشارهای بین‌المللی به منظور ارتقاء حقوق بشر و حاکمیت قانون در ایران تأکید دارد.

در نهایت، این گزارش ماهانه نه تنها به عنوان یک اسناد تاریخی از وضعیت حقوق بشر در ایران عمل می‌کند بلکه به عنوان یک فراخوان عملی برای همه ذینفعان به منظور اتخاذ اقدامات فوری و مسئولانه در جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران محسوب می‌شود.

مروری بر مهمترین کنش‌های کارگری در تیر ماه ۱۴۰۵

مروری بر مهمترین کنش‌های کارگری در تیر ماه ۱۴۰۵:

نشانه‌های گسترش نارضایتی‌ پس از دوره رکود!

تارنمای داوطلب: نخستین ماه تابستان ۱۴۰۵ در شرایطی سپری شد که فضای اجتماعی و اقتصادی ایران همچنان تحت تأثیر پیامدهای مرتبط با تنش‌های نظامی و نااطمینانی‌های ناشی از درگیری‌های منطقه‌ای قرار دارد. تداوم این وضعیت، در کنار مشکلات مزمن اقتصادی مانند تورم بالا، کاهش قدرت خرید و ناترازی‌های ساختاری، شاخص‌های رفاهی و معیشتی خانوارها را بیش از پیش آسیب‌پذیر کرده است. در چنین شرایطی، مهم‌ترین روند قابل مشاهده در حوزه روابط کار، نه شکل‌گیری یک مطالبه جدید، بلکه تشدید روندی بود که طی سال‌ها و ماه‌های اخیر ادامه داشته و آن تبدیل شدن «معیشت» به محور اصلی مطالبات کارگران و مزدبگیران است.

رصد اخبار منتشرشده در رسانه‌ها حاکی از آن است که در تیرماه دست‌کم ۶۶ مورد اعتراض کارگری در قالب تجمع، اعتصاب و سایر اشکال کنش صنفی ثبت شده است. این رقم اگرچه تنها بخشی از اعتراض‌های واقعی در محیط‌های کار را بازتاب می‌دهد، اما از تغییر روندی مهم حکایت دارد. به این ترتیب که پس از آنکه در سه ماه گذشته، به‌دلیل شرایط جنگی و افزایش محدودیت‌ها، تعداد کنش‌های اعتراضی کارگران روندی نزولی پیدا کرده بود، در تیرماه نشانه‌های بازگشت تدریجی و افزایش دوباره اعتراضات مشاهده می‌شود. تداوم بحران معیشت، انباشت مطالبات مزدی و بازگشت برخی واحدهای اقتصادی به فعالیت به همراه تعویق در پرداخت مطالبات، از مهم‌ترین زمینه‌های این تغییر روند بوده است.

این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که سیر صعودی شاخص‌های اقتصادی همچنان فشار فزاینده‌ای بر خانوارهای کارگری وارد می‌کنند. داده‌های رسمی درباره تورم نیز تصویری مشابه ارائه می‌دهد؛ به‌طوری که بر اساس بررسی داده‌های مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها در خرداد ۱۴۰۵ به حدود ۱۳۴ درصد رسیده و برای چندمین ماه متوالی در محدوده سه‌رقمی باقی مانده است. افزایش شدید قیمت اقلامی مانند روغن، گوشت، نان و غلات، در شرایطی که بخش قابل توجهی از درآمد خانوارهای کارگری صرف هزینه‌های ضروری زندگی می‌شود، فشار بیشتری بر قدرت خرید مزدبگیران وارد کرده و به یکی از عوامل اصلی تشدید مطالبات صنفی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، حتی بازگشت برخی واحدهای اقتصادی به فعالیت پس از دوره‌های توقف نیز الزاماً به معنای بازگشت امنیت اقتصادی برای کارگران نبود. در تیرماه، گزارش‌هایی از ادامه معوقات مزدی، نگرانی درباره پرداخت حقوق و دشواری تأمین هزینه‌های زندگی منتشر شد؛ مسئله‌ای که نشان می‌دهد بحران روابط کار امروز فقط به اشتغال یا بیکاری محدود نیست، بلکه به کیفیت زندگی شاغلان نیز گسترش یافته است.

تنوع و گستردگی اعتراضات تیرماه بررسی اعتراضات کارگری تیرماه ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که دامنه نارضایتی‌ها، طیف گسترده‌ای از کارگران شاغل، بازنشستگان، کارکنان بخش درمان، کارکنان دانشگاه‌ها و نیروهای قراردادی را دربر گرفته است. در میان گروه‌های معترض، کارگران صنایع تولیدی و معدنی از جمله ماشین‌سازی تبریز، ریخته‌گری ماشین‌سازی، شرکت چوب و کاغذ چوکا، ایران برک، ریسندگی خاور رشت، لوله‌سازی اهواز، معدن زغال‌سنگ طزره، نیروگاه خورشیدی زاهدان، گروه ملی فولاد، پتروآرمند لردگان، شهرداری میناب و کارگران نگهداری خطوط راه‌آهن کرج حضور پررنگی داشتند. در کنار آنان، بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان مخابرات و بازنشستگان فولاد نیز مانند ماه‌های گذشته یکی از ثابت‌ترین گروه‌های معترض بودند. همچنین پرستاران، کارکنان مراکز بهداشت، کارکنان و اساتید دانشگاه‌ها، رانندگان ایثارگر، داوطلبان آزمون استخدامی آموزش و پرورش و حتی جوانان جویای کار نیز به جمع معترضان پیوستند که نشان می‌دهد اعتراضات تیرماه تنها محدود به محیط‌های صنعتی نبود و بخش‌های خدماتی، آموزشی و درمانی را نیز دربر گرفت.

از نظر شکل اعتراض، «تجمع» همچنان رایج‌ترین شیوه مطالبه‌گری بود، اما در چند واحد تولیدی این تجمع‌ها با «اعتصاب» نیز همراه شد. کارگران نیروگاه خورشیدی زاهدان، شرکت لوله‌سازی اهواز، ریخته‌گری ماشین‌سازی تبریز و کارگران نگهداری خطوط راه‌آهن کرج علاوه بر برگزاری تجمع، دست از کار کشیدند تا فشار بیشتری برای رسیدگی به مطالبات خود ایجاد کنند. در برخی موارد نیز اعتراضات با تنش یا برخورد همراه شد؛ از جمله در اعتراض کارگران راه‌آهن کرج که گزارش‌هایی از برخورد مأموران با معترضان منتشر شد و در شرکت چوب و کاغذ چوکا نیز اعتراضات به درگیری لفظی با مدیرعامل و خروج او از محل کارخانه انجامید. در هویزه نیز تجمع چندروزه جوانان جویای کار با بازداشت شماری از معترضان پایان یافت. این موارد نشان می‌دهد که هرچند اعتراضات عمدتاً مسالمت‌آمیز بودند، اما در برخی نقاط به دلیل تداوم بی‌پاسخ ماندن مطالبات، تنش میان معترضان و مسئولان افزایش یافت.

پراکندگی جغرافیایی اعتراضات نیز قابل توجه بود و تقریباً تمامی مناطق کشور را دربر گرفت. استان‌های خوزستان (اهواز، شوش و هویزه)، گیلان (رشت و تالش)، آذربایجان شرقی (تبریز)، تهران، کرمانشاه، کردستان (سنندج و بیجار)، اصفهان، سمنان، البرز (کرج)، هرمزگان (میناب)، چهارمحال و بختیاری (فلارد)، سیستان و بلوچستان (زاهدان)، یزد، فارس (شیراز)، خراسان رضوی (مشهد و نیشابور)، لرستان (بروجرد) و اسلام‌آباد غرب از جمله کانون‌های اصلی اعتراضات بودند. محل برگزاری تجمع‌ها نیز متناسب با مخاطب مطالبات انتخاب شده بود؛ بسیاری از کارگران در محوطه کارخانه، معدن یا محل کار خود تجمع کردند، در حالی که بازنشستگان مقابل ادارات تأمین اجتماعی، شرکت مخابرات یا استانداری‌ها حضور یافتند. بخشی دیگر از معترضان نیز برای تحت فشار قرار دادن نهادهای تصمیم‌گیر به مقابل نهاد ریاست جمهوری، وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش، سازمان امور اداری و استخدامی، فرمانداری‌ها یا دانشگاه‌های علوم پزشکی رفتند. این الگو نشان می‌دهد که اعتراضات علاوه بر محیط‌های کار، مجددا به سمت نهادهای سیاست‌گذار و تصمیم‌گیر نیز سوق یافته است.

مهمترین مطالبات مطرح شده از سوی کارگران معترض مطالبات کارگران معترض تیرماه از الگوی نسبتاً ثابتی پیروی می‌کند و بخش بزرگی از اعتراضات به تأخیر در پرداخت دستمزد، انباشت معوقات مزدی، پرداخت نشدن حق بیمه و اختلال در بیمه تکمیلی مربوط است. امنیت شغلی، مخالفت با اخراج یا بلاتکلیفی وضعیت استخدامی، اجرای طرح‌های همسان‌سازی حقوق، پرداخت مابه‌التفاوت افزایش مستمری بازنشستگان، تبدیل وضعیت نیروهای قراردادی، بهبود شرایط رفاهی، پرداخت کارانه و اضافه‌کار کارکنان درمان، تأمین تجهیزات ایمنی در معادن و اعتراض به بیکاری و عدم بکارگیری نیروهای بومی نیز از دیگر محورهای اصلی اعتراضات بود. در بسیاری از واحدهای تولیدی، کارگران علاوه بر مطالبه دستمزد، نسبت به آینده بنگاه، مدیریت واحد، کاهش تولید، جایگزینی نیروهای بازنشسته با کارگران شاغل یا بی‌ثباتی مدیریتی نیز اعتراض داشتند که نشان می‌دهد دغدغه آنان صرفاً دریافت حقوق معوقه نبوده، بلکه نگرانی نسبت به تداوم اشتغال و آینده محل کار نیز در حال افزایش است.

با وجود گسترش موج مطالبه‌گری از سوی کارگران، تصویر کلی تیرماه حاکی از آن است که بیشتر تجمع‌ها بدون دستیابی به نتیجه قطعی پایان یافته است. در اغلب موارد، مسئولان یا پاسخی به مطالبات ندادند یا با وعده پیگیری و تشکیل جلسه معترضان را در حالت تعلیق قرار داده‌اند. با این حال، چند اعتراض به نتایج محدودی منجر شد؛ از جمله در شرکت لوله‌سازی اهواز که پس از اعتصاب، بیمه تأمین اجتماعی کارکنان دوباره برقرار شد، در گروه ملی فولاد بخشی از حقوق معوقه پرداخت شد، در راه‌آهن کرج پس از مذاکره با مسئولان وعده پرداخت بخشی از مطالبات داده شد و کارگران موقتاً به اعتراضات پایان دادند و در شرکت چوب و کاغذ چوکا نیز پس از ادامه اعتراضات، مدیرعامل این شرکت برکنار شد. در مقابل، اعتراضات بازنشستگان، کارکنان درمان، دانشگاه‌ها، کارگران ریسندگی خاور، ایران برک، پتروآرمند لردگان، شهرداری میناب و بسیاری دیگر همچنان بدون پاسخ مؤثر باقی ماند. مجموع این رخدادها نشان می‌دهد که الگوی غالب مدیریت اعتراضات در تیرماه، اتکا به وعده، مذاکره یا اقدامات مقطعی بوده و کمتر موردی از حل ریشه‌ای مشکلات معیشتی، بیمه‌ای و استخدامی مشاهده می‌شود.

نبض اعتراضات در کدام بخش‌ها می‌زند بررسی اخبار و گزارش‌های منتشرشده در تیرماه ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که در کنار اعتراضات پراکنده کارگری، چند «کانون بحران» مشخص بیش از سایر بخش‌ها در معرض تنش قرار داشتند. این کانون‌ها عمدتاً شامل شهرداری‌ها، صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، صنایع تولیدی و نساجی، نظام سلامت، پروژه‌های عمرانی، صنایع حمل‌ونقل و مخابرات بودند؛ بخش‌هایی که در آن‌ها مشکلاتی مانند معوقات مزدی، تعدیل نیرو، پرداخت‌نشدن حق بیمه، ناامنی شغلی و ضعف مدیریت، به صورت مکرر در خبرها تکرار شده است. بررسی این موارد نشان می‌دهد که اگرچه شکل اعتراضات در واحدهای مختلف متفاوت بوده، اما ریشه بسیاری از بحران‌ها مشترک و ناشی از ناتوانی کارفرمایان یا دستگاه‌های اجرایی در ایفای تعهدات قانونی نسبت به نیروی کار بوده است.

در میان همه این کانون‌ها، شهرداری‌ها به یکی از کانون‌های اصلی بحران تبدیل شده‌اند. گزارش‌های منتشرشده از شهرداری‌های چابهار، میناب، بندرلنگه، هرسین، پیرانشهر، نیکشهر، سرخس، سراوان و ایرانشهر نشان می‌دهد که کارگران خدمات شهری تقریباً در تمامی نقاط کشور با مشکلات مشابهی روبه‌رو بودند. تأخیرهای چندماهه در پرداخت حقوق، پرداخت علی‌الحساب دستمزدها، اعمال نشدن افزایش حقوق سال ۱۴۰۵، پرداخت‌نشدن اضافه‌کاری و مزایا، بدهی به سازمان تأمین اجتماعی، بلاتکلیفی نیروهای روزمزد و حتی اخراج یا تمدید نشدن قراردادها، مهم‌ترین محورهای این بحران را تشکیل می‌دهد. گستردگی جغرافیایی این موارد نشان می‌دهد که مسئله تنها به کمبود منابع مالی یک یا دو شهرداری محدود نیست، بلکه به یکی از مزمن‌ترین بحران‌های روابط کار در مدیریت شهری تبدیل شده است؛ بحرانی که مستقیماً بر معیشت هزاران کارگر خدمات شهری و کیفیت خدمات عمومی نیز اثر می‌گذارد.

دومین کانون مهم بحران به صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و صنایع دریایی مربوط می‌شد. در منطقه ماهشهر، علاوه بر ادامه بلاتکلیفی ۱۸۰ کارگر اخراج‌شده شرکت لوله‌سازی، همچنان حدود ۱۵۰ کارگر شرکت پتروناد موفق به بازگشت به کار نشده‌اند. همزمان، کارگران شرکت حفاری شمال از تأخیرهای طولانی در پرداخت حقوق، قطع بیمه تکمیلی، پرداخت‌نشدن مزایای رفاهی و پاداش‌ها و افزایش مخاطرات ایمنی شکایت دارند. در چهارمحال و بختیاری نیز توقف دو ساله پروژه پتروآرمند لردگان، حدود ۳۰۰ کارگر را بلاتکلیف کرده و به یکی از مهم‌ترین بحران‌های اشتغال پروژه‌های صنعتی کشور تبدیل شده بود. مجموعه این موارد نشان می‌دهد که حتی در صنایع راهبردی و درآمدزا نیز مشکلات نقدینگی، سوءمدیریت و بی‌ثباتی قراردادهای پیمانکاری همچنان بر وضعیت نیروی کار سایه انداخته است.

صنایع تولیدی و نساجی نیز یکی دیگر از کانون‌های جدی بحران بودند. تعطیلی کامل کارخانه سرجین‌بافت زنجان پس از اعتراض کارگران به پرداخت نشدن سه ماه دستمزد و حق بیمه، حدود ۳۵۰ کارگر را یکباره در وضعیت بلاتکلیف قرار داد. در کارخانه ریسندگی خاور رشت نیز کارگران علاوه بر سه ماه حقوق و بیمه معوق، مطالبات سنواتی انباشته و نگرانی از سرنوشت خصوصی‌سازی ناموفق کارخانه را مطرح کردند. این دو پرونده بار دیگر نشان دادند که در برخی واحدهای خصوصی‌شده، ضعف مدیریت و ناتوانی در انجام تعهدات مالی، نه تنها به اعتراضات کارگری بلکه به توقف تولید و تهدید اشتغال منجر شده است.

بخش سلامت و آموزش پزشکی نیز در تیرماه یکی از کانون‌های مهم نارضایتی بود. کارکنان حوزه بهداشت دانشگاه علوم پزشکی قزوین نسبت به تأخیرهای چندماهه در پرداخت کارانه و اضافه‌کار و کاهش شدید قدرت خرید اعتراض کردند و سلامت‌یاران دانشگاه علوم پزشکی ایرانشهر نیز از اجرا نشدن احکام افزایش حقوق، پایین بودن دریافتی‌ها و احساس تبعیض میان کارکنان و مدیران انتقاد داشتند. استمرار این اعتراضات نشان می‌دهد که مشکلات معیشتی کارکنان درمان، که در سال‌های اخیر نیز بارها مطرح شده بود، همچنان بدون راه‌حل پایدار باقی مانده است.

از دیگر کانون‌های بحران می‌توان به پروژه‌های عمرانی و شرکت‌های پیمانکاری اشاره کرد. کارگران پروژه بندر شهید بهشتی چابهار، نیروهای آب و فاضلاب چوار، کارگران نگهداری خطوط راه‌آهن کرج، کارکنان ارکان ثالث مسجدسلیمان و کارگزاران مخابرات روستایی، همگی از تأخیر در پرداخت حقوق، بدهی بیمه‌ای، پرداخت ناقص مطالبات و ضعف عملکرد شرکت‌های پیمانکاری شکایت داشتند. تکرار این مسائل در بخش‌های مختلف نشان می‌دهد که نظام پیمانکاری همچنان یکی از مهم‌ترین منشأهای ناامنی شغلی و تعویق مطالبات مزدی در بازار کار ایران است.

جمع‌بندی

مجموع تحرکات کارگری صورت گرفته در تیرماه، از اعتراض به تأخیر در پرداخت دستمزدها و مطالبه حذف پیمانکاران گرفته تا نگرانی بازنشستگان درباره خدمات رفاهی و درمانی نشان می‌دهد که بخش بزرگی از مطالبات اجتماعی امروز حول مسئله‌ای مشترک یعنی کاهش قدرت خرید و افزایش ناامنی اقتصادی شکل گرفته است. مسئله‌ای که از دید مسئولین دولتی نیز دور نمانده و نتایج پیمایش اخیر منتشر شده از سوی نهاد ریاست جمهوری با عنوان «آنچه ایران می‌خواهد» نیز به آن اذعان می‌کند.

پیمایش «آنچه ایران می‌خواهد» که با هدف سنجش نگرش‌ها و تجربه‌های مردم درباره مسائل اقتصادی، اجتماعی و کیفیت زندگی در ماه‌های اخیر(مقارن با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران) انجام شده، تصویری نگران‌کننده از وضعیت معیشتی خانوارها ارائه می‌دهد. براساس نتایج این افکارسنجی، بیش از ۸۱ درصد پاسخ‌دهندگان اعلام کرده‌اند که در تأمین مواد غذایی با درجاتی از مشکل مواجه هستند و حدود سه‌چهارم جامعه نیز در پرداخت هزینه‌های درمانی با دشواری روبه‌رو هستند. همچنین ۵۴ درصد افراد گفته‌اند درآمدشان حتی کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد و تنها بخش کوچکی از جامعه امکان پس‌انداز دارد. این یافته‌ها نشان می‌دهد فشار اقتصادی و کاهش توان تأمین نیازهای پایه، به یکی از مهم‌ترین تجربه‌های مشترک بخش بزرگی از جامعه تبدیل شده است.

اهمیت این داده‌ها از آن جهت است که نشان می‌دهد مسئله معیشت صرفاً از سوی گروه‌های مطالبه‌گر مانند کارگران، بازنشستگان یا تشکل‌های صنفی مطرح نمی‌شود؛ بلکه در ارزیابی‌های انجام‌شده برای نهادهای رسمی نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه بازتاب یافته است. به بیان دیگر، فاصله میان درآمد و هزینه‌های زندگی، کاهش امنیت اقتصادی و دشواری تأمین نیازهای اولیه، به زمینه مشترک بسیاری از مناقشات حوزه روابط کار تبدیل شده است.

از این منظر، تحولات تیرماه را نمی‌توان مجموعه‌ای از اعتراضات پراکنده یا مطالبات جدا از هم دانست؛ بلکه این رخدادها نشانه‌هایی از یک روند گسترده‌تر هستند و جامعه مزدبگیر در شرایطی قرار گرفته که مسئله اصلی آن دیگر صرفاً افزایش دستمزد نیست، بلکه حفظ امکان زندگی و برخورداری از حداقل‌های رفاه اقتصادی در الویت مطالبات کارگران قرار گرفته است.

با این توضیحات مهمترین اعتراضات کارگری وصنفی برگزار شده در تیر ماه ۱۴۰۵ را مرور خواهیم کرد. با ذکر این نکته که ممکن است بدلیل محدودیت‌های ناشی از اطلاع‌رسانی و پوشش ناقص اعتراضات کارگری در یک ماه گذشته، بسیاری از موارد در لیست قرار نگرفته باشند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس و تهدیدهای ایران و اسرائیل

کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌توانند تهدید ایران و اسرائیل را مهار کنند، اما به کمک نیاز دارند

جنگ ایران و پیش‌زمینه آن برای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به اثبات رساند که آن‌ها در سیبل همسایگان بی‌ثبات خود قرار دارند. با این حال، رشید المهندی می‌نویسد متحدان خلیج فارس می‌توانند با حمایت جهانی، یک ساختار امنیتی برای محافظت از اقتصادهای در حال تحول خود ایجاد کنند.

نشریه «دنیای امروز» (The World Today)

تاریخ انتشار: ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶

تاریخ به‌روزرسانی: ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶

تصویر: وقوع حریق گسترده در مخازن ذخیره‌سازی نفت در بندر صلاله عمان، پس از حمله پهپادی ایران در ۱۱ مارس ۲۰۲۶.

عکس: Gallo Images/Orbital Horizon/Copernicus Sentinel Data 2026

نویسنده: رشید المهندی

نایب‌رئیس مرکز پژوهش‌های سیاست بین‌الملل

در سال ۲۰۱۹، انبوهی از پهپادها و موشک‌های کروز به تأسیسات حیاتی انرژی در عربستان سعودی حمله کردند؛ حملاتی که بخش بزرگی از تولید نفت این کشور را موقتاً متوقف کرد و شوک‌های شدیدی به بازارهای انرژی وارد ساخت. تهران دخالت مستقیم خود را تکذیب کرد، اما واقعیت ژئوپلیتیکی غیرقابل انکار بود.

زمان را به ژوئن ۲۰۲۵ جلو می‌بریم: پس از سلسله حملات نظامی ایالات متحده به سایت‌های هسته‌ای ایران، تهران رگباری از موشک‌ها را به سمت قطر شلیک کرد که اغلب آن‌ها توسط سیستم‌های یکپارچه پدافند هوایی و موشکی قطر رهگیری شدند. ایران این اقدام را یک تبادل آتشِ حساب‌شده و هماهنگ‌شده قلمداد کرد؛ اما دولت قطر — که سرزمین حاکمیتی‌اش هدف قرار گرفته بود — بنیاداً با این برداشت مخالف بود.

آن سال با تنش‌زایی بی‌سابقه دیگری همراه شد. در سپتامبر، اسرائیل نخستین حمله نظامی مستقیم خود را به یک پایتخت حاشیه خلیج فارس انجام داد و محله‌ای مسکونی در دوحه قطر را هدف قرار داد تا ابتکار صلح نوظهور پرزیدنت دونالد ترامپ برای غزه را از مسیر خود خارج کند؛ حمله‌ای که به کشته شدن یک افسر جوان قطری انجامید. سپس در فوریه ۲۰۲۶، پس از بن‌بست در مذاکرات و شعله‌ور شدن کارزار نظامی گسترده‌تر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تهران حملات موشکی و پهپادی خود را علیه تمام کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و اردن آغاز کرد.

«ایران و اسرائیل هر دو بر اساس این باور عمل می‌کنند که امنیت تنها از طریق مطیع‌سازی همسایگان به دست می‌آید.»

در محافل سیاست‌گذاری غربی، همچنان این تمایل وجود دارد که خاورمیانه از زاویه رقابتِ آشتی‌ناپذیر میان ایران و اسرائیل دیده شود. چنین برداشتی، شباهت عمیق و خطرناکی را میان این دو پنهان می‌سازد. در پسِ خصومت متقابل، ایران و اسرائیل دارای منطق بنیادی مشترکی هستند: اظهارات عمومی آن‌ها هرچه که باشد، هر یک به این نتیجه رسیده‌اند که بقایشان را نمی‌توان از طریق ادغام منطقه‌ای، سازش دیپلماتیک یا امنیت دسته‌جمعی تضمین کرد.

در عوض، هر دو بر اساس این باور عمل می‌کنند که امنیت تنها از طریق برتری‌جویی منطقه‌ای و مطیع‌سازی همسایگان به دست می‌آید. چنین تلاش با حاصل‌جمع‌صفری، باعث ایجاد بی‌ثباتی ساختاری در سراسر منطقه شده است. حیاتی‌تر آنکه، این رویکرد کشورهای حاشیه خلیج فارس را در سیبل ماجراجویی‌های هر دو طرف — چه اسرائیل و چه ایران — قرار داده است. زمان آن فرا رسیده که در نحوه تعامل کشورهای خلیج فارس و شرکای جهانی‌شان با این دو قدرت برهم‌زننده نظم، تجدیدنظری اساسی صورت گیرد.

اهداف نهایی و استراتژیک مشترک

ایران و اسرائیل هدف نهایی استراتژیک مشترکی دارند و اگرچه روش‌های عملیاتی آن‌ها متفاوت است، اما هر دو ناگزیر تخم آشوب می‌کارند. اسرائیل به اقدامات نظامی یک‌جانبه و کلاه‌بردارانه متکی است که توسط حمایت دیپلماتیک و نظامی بی‌قیدوشرط ایالات متحده پشتیبانی می‌شود. این امر، اسرائیل را در برابر پاسخگویی بین‌المللی مصون می‌سازد و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل را حتی در میان نقض حقوق بشر بین‌المللی بی‌اثر می‌کند.

با این حال، این ساختار معافیت از مجازات در سپتامبر ۲۰۲۵ با آزمون سختی مواجه شد. هنگامی که حمله اسرائیل به دوحه منجر به کشته شدن یک افسر امنیتی جوان قطری شد و طرح صلح غزه را به خاکستر تبدیل کرد، واشنگتن مجبور به واکنش شد. دولت آمریکا اقدامات تنبیهی بی‌سابقه‌ای را علیه دولت بنیامین نتانیاهو انجام داد و او را مجبور به عذرخواهی رسمی از قطر کرد. نکته حائز اهمیت این است که این بحران همچنین منجر به یک فرمان اجرایی تاریخی برای تضمین امنیت قطر شد؛ تعهدی مشابه ماده ۵ پیمان ناتو.

در مقابل، ایران هدف هژمونی خود را از طریق ابزارهای غیرمتقارن دنبال می‌کند تا انکارپذیری موجه را به حداکثر برساند و هزینه‌ها را به بیرون منتقل کند. در حالی که اسرائیل به اقدامات مستقیم دولتی متکی است، ایران دهه‌ها صرف پرورش یک شبکه نیابتی گسترده کرده است: حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن و حشد الشعبی در عراق تنها چند نمونه از آن هستند. این کشور سرمایه‌گذاری نظامی خود را بر توانمندی‌های هجومی از راه دور، یعنی موشک‌های بالستیک و انبوه پهپادها متمرکز کرده، در حالی که تعمداً در دفاع متعارف کم‌سرمایه‌گذاری کرده و از سلول‌های جاسوسی در کشورهای همسایه برای جاسوسی و خرابکاری حمایت می‌کند.

استراتژی کلی ایران، باج‌گیری است: افزایش هزینه تنش به سطوح غیرقابل تحمل. این امر در طول تجاوزات فوریه تا آوریل ۲۰۲۶ به طور واضح مشهود بود. با وجود اینکه شورای همکاری خلیج فارس فعالانه میانجی‌گری می‌کرد و شفاف‌سازی کرده بود که حریم هوایی، زمینی و دریایی خلیج فارس برای عملیات هجومی علیه ایران استفاده نخواهد شد، تهران حملات گسترده‌ای را آغاز کرد.

ایران ادعا کرد که این حملات منافع نظامی آمریکا را هدف قرار داده است، اما اکثریت حملاتی که قطر را هدف قرار دادند، به زیرساخت‌های غیرنظامی و بخش‌های اقتصادی حاکمیتی آسیب زدند. تأسیسات انرژی راس‌لفان در ۲ مارس، حتی قبل از اینکه اسرائیل مخازن سوخت در تهران را بزند، مورد حمله قرار گرفتند. تعداد کمی از پرتابه‌ها به سمت حضور آمریکا در قاعده هوایی العدید شلیک شد. طبق گفته دولت قطر، تقریباً دو سوم حملات، سایت‌های غیرنظامی را هدف قرار دادند.

علاوه بر وارد کردن خسارت به کشورهای عربی خلیج فارس، هدف ایران ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی بود. تهران امیدوار بود با سلاح‌سازی زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس و تنگه هرمز، بازارهای بین‌المللی را بترساند و کشورهای خلیج فارس را مجبور کند واشنگتن را به توقف کارزار خود وادار کنند. این استراتژی شکست خورد زیرا ایران تاب‌آوری خلیج فارس را دست‌کم گرفته بود.

مؤثرترین تاکتیک ایران استفاده از توانمندی‌های غیرمتقارن و متعارف برای منصرف کردن کشتیرانی تجاری از عبور از تنگه هرمز بود. نتیجه تلاش‌ها برای بازگشایی تنگه هرچه باشد، جلوگیری از تلاش‌های آتی برای سلب آزادی کشتیرانی در این آبراه باید به اولویت فوری کشورهای خلیج فارس و شرکای بین‌المللی آن‌ها تبدیل شود.

پارادایم «برد-برد» (حاصل‌جمع‌مثبت) کشورهای خلیج فارس

بی‌ثباتی منطقه‌ای ایجاد شده توسط اسرائیل و ایران چالش بزرگی برای کشورهای خلیج فارس ایجاد می‌کند، زیرا شورای همکاری خلیج فارس بر اساس یک پارادایم استراتژیک متفاوت عمل می‌کند. اعضای شورای همکاری به جای اینکه مانند بازیگرانی که امنیت را یک بازی با حاصل‌جمع‌صفر می‌بینند عمل کنند، بر اولویت‌دادن به توسعه، تنوع‌بخشی، مسیرهای تجاری باز، جریان‌های پایدار انرژی و پیش‌بینی‌پذیری منطقه‌ای تمرکز دارند.

دکترین زیربنایی استراتژی خلیج فارس این است که ثبات، یک ضریب تکثیرکننده است. این همان دکترین است که سرمایه‌گذاری‌های عربستان سعودی تحت چشم‌انداز ۲۰۳۰، شبکه‌های میانجی‌گری قطر و تلاش‌های مذاکراتی امارات در روسیه و اوکراین را هدایت می‌کند. خلیج فارس بر این باور است که مشکلات منطقه از طریق گفتگو قابل مدیریت است و رفاه زمانی بهترین تضمین را دارد که همگانی باشد. خروج امارات از اوپک در ماه مه لزوماً این امر را تضعیف نمی‌کند. آنچه اهمیت دارد این است که تفاوت در اولویت‌های اقتصادی در سراسر منطقه، تعهدات اصلی به امنیت دسته‌جمعی را به خطر نیندازد.

«دکترین زیربنایی استراتژی خلیج فارس این است که ثبات یک ضریب تکثیرکننده است، نه یک منابع کمیاب.»

برای پرورش چنین ثباتی، خلیج فارس دهه‌ها تلاش کرد تا با اسرائیل و ایران سازش کند. در دهه ۱۹۹۰، قطر یک دفتر تجاری اسرائیلی در دوحه افتتاح کرد. در دهه ۲۰۰۰، عربستان سعودی از طرح جامع صلح عربی حمایت کرد. اخیراً، امارات و بحرین پیمان ابراهیم را امضا کردند به این امید که الحاق کرانه باختری توسط اسرائیل را متوقف کنند. در رابطه با ایران، عربستان سعودی روابط دیپلماتیک خود را از طریق میانجی‌گری چین در سال ۲۰۲۳ از سر گرفت، در حالی که قطر خرداد گذشته آتش‌بس‌هایی را میان اسرائیل و حماس در غزه و همچنین میان اسرائیل و ایران برقرار کرد.

با این حال، رهبران هر دو کشور اسرائیل و ایران، منطق حاصل‌جمع‌مثبت کشورهای خلیج فارس را نه به عنوان یک فضیلت واقع‌گرایانه، بلکه به عنوان یک آسیب‌پذیری ساده‌لوحانه می‌بینند. هر تلاشی برای سازش با ماجراجویی مواجه شده است. اسرائیل طرح صلح عربی را دور زد، به الحاق دوفاکتوی غزه ادامه داد و بعداً پایتختی را که نقش میانجی داشت بمباران کرد. ایران نیز از پلتفرم‌های دیپلماتیک ارائه شده توسط دوحه سوءاستفاده کرد، تنها برای اینکه درست در لحظه‌ای که یک صدمه و کشمکش گسترده‌تر رخ داد، صدها موشک به سمت زیرساخت‌های غیرنظامی قطر شلیک کند.

درس دهه گذشته این نیست که دیپلماسی خلیج فارس دارای نقص بوده است. میانجی‌گری قطر رنج و آلام را در سراسر فلسطین، ایران و اسرائیل کاهش داده و در بسیاری از موارد از فاجعه‌های بزرگ‌تر جلوگیری کرده است. درس اصلی این است که وقتی بازیگران خودسر و قانون‌شکن امنیت دسته‌جمعی را رد می‌کنند، استراتژی مدیریت آن‌ها نیز باید تکامل یابد. سازش و مدارا به تنهایی در برابر بازیگرانی که از کشورهای صلح‌طلب به عنوان بستری برای جنگ نیابتی یا پوشش دیپلماتیک استفاده می‌کنند، ناكافی و غالباً خطرناک است.

سازش به تنهایی کافی نیست

از این رو، کشورهای حاشیه خلیج فارس باید از سازش منفعلانه به سمت ساخت یک ساختار دفاعی و امنیتی مقتدر حرکت کنند. از نظر نظامی، این امر مستلزم تسریع در یکپارچه‌سازی دفاعی شورای همکاری خلیج فارس، ارتقای تبادل لحظه‌ای اطلاعات و تضمین سازگاری عملیاتی است. دفع حملات اخیر، دکترین «بازدارندگی و انکار دفاعی» را اعتبارسنجی کرد؛ دکترین که حملات دشمن را از نظر سیاسی و نظامی بی‌اثر می‌سازد. کشورهای خلیج فارس با سلب توانایی هژمون‌ها برای دست‌یابی به اهدافشان از طریق زور، پیامدهای آن را مهار کردند. با این حال، عدم تمایل خلیج فارس به استفاده از زور برای تأمین امنیت تنگه هرمز یک محدودیت را آشکار ساخت؛ یک نیروی مشترک می‌توانست توانمندی‌های ایران در تنگه را خنثی کند، اما کشورهای خلیج فارس خویشتن‌داری را انتخاب کردند تا از تشدید تنش در شدیدترین مراحل درگیری جلوگیری کنند.

«درس اصلی این است که وقتی بازیگران خودسر و قانون‌شکن امنیت دسته‌جمعی را رد می‌کنند، استراتژی مدیریت آن‌ها نیز باید تکامل یابد.»

از نظر دیپلماتیک، شورای همکاری خلیج فارس باید این مهارسازی را نهادینه کند و هم‌زمان به سمت یک تعامل کاملاً مشروط حرکت نماید. در رابطه با ایران، شورای همکاری باید خطوط قرمزی را در زمینه حمایت از گروه‌های نیابتی و برنامه‌های نظامی تعیین کند، به‌طوری که مشوق‌های اقتصادی به کاهش ملموس و قابل راستی‌آزمایی تنش‌ها پیوند بخورد؛ از جمله سرمایه‌گذاری‌هایی که وابستگی متقابل در بخش انرژی ایجاد می‌کند. در مورد اسرائیل نیز شورای همکاری باید با استفاده از روابط خود با واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی، میزان مواجهه و ریسک خود را مدیریت کند. از آنجا که برتری نظامی اسرائیل به ایالات متحده و پویایی اقتصادی آن به اروپا وابسته است، شورای همکاری باید اصرار ورزد که این شرکا خطوط قرمزی را برای اقدامات اسرائیل تعیین کنند؛ از جمله تعهد به عدم انجام اقدامات نظامی یک‌جانبه بدون مشورت‌های منطقه‌ای و عدم حمایت از بازیگران مسلح غیردولتی.

کشورهای حاشیه خلیج فارس این محیط بی‌ثبات را خودشان انتخاب نکرده‌اند و هرگز دستیابی به آشوبی را که همسایگانشان کاشته‌اند، خواستار نبوده‌اند. اما بقا مستلزم پذیرش واقعیت است. سازش دیپلماتیک باید همچنان یک ابزار باقی بماند، اما ابزاری که تنها به طرف‌هایی اعطا شود که تمایل به اقدام متقابل دارند. برای کسانی که به قیمت برهم زدن ثبات، متعهد به سلطه‌جویی منطقه‌ای هستند، تنها مسیر واقعی و ممکن در پیش رو، ایجاد یک ساختار متحد، پیش‌دستانه و از نظر دفاعی تسخیرناپذیر در خلیج فارس است.

میراث نظری

نقش شوراهای کارگری در مبارزهٔ طبقاتی و نقد بوروکراسی حزبی

نقش شوراهای کارگری در مبارزهٔ طبقاتی و نقد بوروکراسی حزبی

𝐑𝐑|رادیکالیسم انقلابیJuly 24, 2026

منبع:توده ها و پیشتاز پل ماتیک

تغییرات اقتصادی و سیاسی از پایان جنگ جهانی با سرعتی گیج‌کننده پیش می‌روند. برداشت‌ها و تصورات قدیمی در جنبش کارگری نادرست و ناکافی شده‌اند و سازمان‌های طبقهٔ کارگر صحنه‌ای از دودلی و سردرگمی را نشان می‌دهند.

با توجه به تغییرات اوضاع اقتصادی و سیاسی، به نظر می‌رسد بازنگری کامل در وظایف طبقهٔ کارگر ضروری شده است تا مناسب‌ترین و مؤثرترین شکل‌های مبارزه و سازمان‌یابی پیدا شوند.

رابطهٔ حزب، سازمان یا پیشاهنگ با توده‌ها بخش مهمی از بحث‌های کنونی جنبش کارگری را تشکیل می‌دهد. اینکه در محافل کارگری اهمیت و ضرورت حزب یا پیشاهنگ بیش از اندازه بزرگ جلوه داده شده، تعجب‌آور نیست؛ زیرا تمام تاریخ و سنت جنبش کارگری در همین جهت حرکت کرده است.

جنبش کارگری امروز محصول تحولاتی اقتصادی و سیاسی است که نخستین بار در جنبش چارتیست انگلستان (۱۸۳۸ تا ۱۸۴۸)، سپس در رشد اتحادیه‌های کارگری از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد، و نیز در جنبش لاسالی در آلمان در دههٔ ۱۸۶۰ پدیدار شدند.

متناسب با میزان رشد سرمایه‌داری، اتحادیه‌های کارگری و احزاب سیاسی نیز در دیگر کشورهای اروپا و آمریکا رشد کردند سرنگونی نظام فئودالی و نیازهای صنعت سرمایه‌داری، به‌خودی‌خود مستلزم بسیج و سازمان‌دهی پرولتاریا و اعطای برخی امتیازات دموکراتیک از سوی سرمایه‌داران بود. سرمایه‌داران جامعه را مطابق نیازهای خود از نو سازمان‌دهی کرده بودند. ساختار سیاسی فئودالیسم جای خود را به نظام پارلمانی سرمایه‌داری داد. دولت سرمایه‌داری، که ابزار ادارهٔ امور مشترک طبقهٔ سرمایه‌دار است، شکل گرفت و با نیازهای طبقهٔ جدید سازگار شد.

پرولتاریایی که وجودش برای مبارزه با نیروهای فئودالی ضروری بود، اکنون خود به مشکلی برای سرمایه‌داران تبدیل شده بود. پس از آنکه به میدان سیاست وارد شد، دیگر نمی‌شد آن را به‌طور کامل از صحنهٔ سیاسی حذف کرد. اما می‌شد آن را مهار و با نظام موجود هماهنگ کرد.

این کار، تا حدی آگاهانه و با زیرکی، و تا حدی نیز بر اثر خودِ پویایی اقتصاد سرمایه‌داری انجام شد؛ زیرا طبقهٔ کارگر خود را با نظم جدید سازگار کرد و به آن تن داد. کارگران اتحادیه‌هایی تشکیل دادند که هدف‌های محدودی مانند افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار را دنبال می‌کردند؛ هدف‌هایی که در چارچوب اقتصاد رو‌به‌رشد سرمایه‌داری قابل تحقق بود. همچنین آنان وارد بازی سیاست سرمایه‌داری در درون دولت سرمایه‌داری شدند؛ دولتی که قواعد و شکل‌های آن اساساً بر پایهٔ نیازهای سرمایه‌داری تعیین شده بود. در همین چارچوب محدود نیز به موفقیت‌هایی ظاهری دست یافتند.

اما در نتیجه، پرولتاریا شکل‌های سازمانی و اندیشه‌های سرمایه‌داری را پذیرفت. احزاب کارگری نیز، همانند احزاب سرمایه‌داران، به سازمان‌هایی تبدیل شدند که بیش از هر چیز به حفظ موجودیت خود می‌اندیشیدند. نیازهای اساسی طبقهٔ کارگر فدای مصلحت‌های سیاسی شد. هدف‌های انقلابی جای خود را به معامله‌گری سیاسی و رقابت برای به دست آوردن مقام و موقعیت داد. حزب به مهم‌ترین چیز تبدیل شد و هدف‌های فوری آن بر هدف‌های واقعی طبقهٔ کارگر برتری یافت.

هرگاه شرایط انقلابی به وجود می‌آمد و طبقهٔ کارگر برای تحقق اهداف انقلاب به حرکت درمی‌آمد، احزاب کارگری خود را نمایندهٔ طبقهٔ کارگر معرفی می‌کردند؛ اما این احزاب نیز به نوبهٔ خود به‌وسیلهٔ نمایندگان پارلمانی نمایندگی می‌شدند، و همین حضور در پارلمان به معنای پذیرفتن نقش چانه‌زن در چارچوب نظم سرمایه‌داری بود؛ نظمی که دیگر به‌طور جدی به چالش کشیده نمی‌شد.هماهنگ شدن سازمان‌های کارگری با سرمایه‌داری، باعث شد همان تقسیم کار و تخصص‌گرایی‌ای که در صنایع سرمایه‌داری وجود داشت، در اتحادیه‌ها و احزاب کارگری نیز به وجود آید. همان‌گونه که در کارخانه‌ها مدیران، سرپرستان و ناظران وجود داشتند، در سازمان‌های کارگری نیز رؤسا، سازمان‌دهندگان و دبیران پدید آمدند. همان‌گونه که شرکت‌های سرمایه‌داری هیئت‌مدیره داشتند، اتحادیه‌ها و احزاب نیز کمیته‌های اجرایی و هیئت‌های رهبری تشکیل دادند. تودهٔ کارگران سازمان‌یافته، همانند تودهٔ کارگران مزدبگیر در کارخانه‌ها، وظیفهٔ هدایت و تصمیم‌گیری را به کسانی که «برتر» از خود می‌پنداشتند واگذار کردند.

این از میان رفتن ابتکار عمل کارگران، هرچه سرمایه‌داری گسترش یافت، با سرعت بیشتری ادامه پیدا کرد؛ تا اینکه جنگ جهانی به دورهٔ گسترش آرام و «منظم» سرمایه‌داری پایان داد.

قیام‌های روسیه، مجارستان و آلمان بار دیگر کنش و ابتکار عمل توده‌ها را زنده کردند. ضرورت‌های اجتماعی، توده‌ها را وادار به عمل کرد. اما سنت‌های جنبش کارگری قدیمی در اروپای غربی و عقب‌ماندگی اقتصادی اروپای شرقی مانع از آن شد که طبقهٔ کارگر بتواند مأموریت تاریخی خود را به انجام برساند.

در اروپای غربی، توده‌ها شکست خوردند و فاشیسم، به شیوهٔ موسولینی و هیتلر، قدرت گرفت. در روسیه نیز اقتصاد عقب‌مانده، شکل خاصی از «کمونیسم» را به وجود آورد که در آن جدایی میان طبقه و پیشاهنگ، تخصصی شدن وظایف و انضباط اجباری کار، به بالاترین درجهٔ خود رسید.

اصل رهبری، یعنی این اندیشه که یک پیشاهنگ باید مسئولیت انقلاب پرولتری را بر عهده بگیرد، بر برداشت‌های جنبش کارگری پیش از جنگ استوار است و اندیشه‌ای نادرست است. وظایف انقلاب و سازمان‌دهی کمونیستی جامعه، بدون گسترده‌ترین و کامل‌ترین فعالیت خودِ توده‌ها قابل تحقق نیست. این وظیفهٔ خود آنان است و تنها خود آنان می‌توانند آن را به انجام برسانند.

در جریان واقعی مبارزهٔ طبقاتی، اصول مبارزهٔ مستقل، همبستگی و کمونیسم خود را بر کارگران تحمیل می‌کنند. با وجود این گرایش نیرومند به اتحاد توده‌ای و اقدام توده‌ای، نظریهٔ گرد هم آوردن دوباره و تجدید آرایش سازمان‌های مبارز، دیگر کهنه شده به نظر می‌رسد.

البته تجدید سازمان ضروری است، اما این تجدید سازمان نباید صرفاً به معنای ادغام سازمان‌های موجود باشد. شرایط جدید، شکل‌های تازه‌ای از مبارزه را می‌طلبد. «نخست روشنی، سپس وحدت.» حتی گروه‌های کوچکی که اصول جنبش مستقل توده‌ای را درک کرده و از آن دفاع می‌کنند، از گروه‌های بزرگی که قدرت توده‌ها را دست‌کم می‌گیرند، اهمیت بیشتری دارند.

گروه‌هایی وجود دارند که نقص‌ها و ضعف‌های احزاب را می‌بینند و اغلب نقدهای درستی بر جبههٔ خلق و اتحادیه‌های کارگری وارد می‌کنند. اما نقد آنها محدود است، زیرا درک جامعی از جامعهٔ نوین ندارند.

وظیفهٔ پرولتاریا تنها با تصرف وسایل تولید و لغو مالکیت خصوصی پایان نمی‌یابد. مسئلهٔ سازمان‌دهی دوبارهٔ جامعه نیز باید مطرح شود و پاسخ بگیرد.

آیا باید سوسیالیسم دولتی رد شود؟

جامعه‌ای که در آن بردگی مزدی وجود نداشته باشد، بر چه اساسی سازمان خواهد یافت؟

این پرسش‌ها و پاسخ به آنها برای فهم شکل‌های مبارزه و سازمان‌یابی امروز ضروری‌اند.

در همین‌جا تضاد میان اصل رهبری و اصل اقدام مستقل توده‌ها آشکار می‌شود. زیرا فهم درست این مسائل انسان را به این نتیجه می‌رساند که تحقق کمونیسم تنها با فعالیت مستقیم، گسترده و همه‌جانبهٔ خودِ پرولتاریا به‌عنوان یک طبقه امکان‌پذیر است.

نخستین وظیفه، لغو نظام کارمزدی است. اراده و نیت خوب انسان‌ها آن‌قدر نیرومند نیست که اگر پس از انقلاب نظام مزدبگیری حفظ شود ــ همان‌گونه که در روسیه شد ــ بتواند مانع نتایج و پویایی‌هایی شود که خود این نظام ایجاد می‌کند.

بنابراین کافی نیست که وسایل تولید تصرف شوند و مالکیت خصوصی از میان برود. باید شرط اساسی استثمار در جامعهٔ مدرن، یعنی بردگی مزدی، نیز لغو شود. تنها با این اقدام است که دیگر اقدامات لازم برای سازمان‌دهی دوبارهٔ جامعه امکان‌پذیر خواهد شد؛ اقداماتی که بدون این گام نخست هرگز تحقق پیدا نمی‌کنند.

کمونیسم را نمی‌توان به وسیلهٔ یک حزب برقرار کرد یا به وجود آورد. تنها کل پرولتاریا قادر به انجام این کار است. کمونیسم یعنی کارگران سرنوشت خود را به دست گرفته‌اند؛ نظام مزدبگیری را از میان برده‌اند؛ و با برچیدن دستگاه بوروکراتیک، قدرت قانون‌گذاری و قدرت اجرایی را در یکدیگر ادغام کرده‌اند.

وحدت کارگران در ادغام مقدس احزاب یا اتحادیه‌های کارگری نیست، بلکه در یکسان بودن نیازهای آنان و در بیان این نیازها از طریق اقدام مشترک توده‌ای است. بنابراین، همهٔ مسائل کارگران باید در ارتباط با رشد و گسترش فعالیت مستقل خودِ توده‌ها بررسی شوند.

اینکه گفته شود روحیهٔ غیرمبارز احزاب سیاسی فقط ناشی از خیانت یا اصلاح‌طلبی رهبران آنهاست، نادرست است. احزاب سیاسی ناتوان‌اند. آنها کاری انجام نمی‌دهند، زیرا اساساً قادر به انجام آن نیستند.

سرمایه‌داری به سبب ضعف اقتصادی خود، برای حفظ موجودیتش به سرکوب و وحشت متوسل شده و از نظر سیاسی در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار گرفته است؛ زیرا برای بقا مجبور است همهٔ توان خود را به کار گیرد.

انباشت عظیم سرمایه در سراسر جهان، نرخ سود را کاهش داده است. این واقعیت در سیاست خارجی به شکل تضاد میان ملت‌ها و در سیاست داخلی به صورت کاهش ارزش پول، مصادرهٔ بخشی از دارایی طبقهٔ متوسط، پایین آوردن سطح زندگی کارگران و تمرکز هرچه بیشتر قدرت سرمایه‌های بزرگ در دست دولت ظاهر می‌شود.

در برابر این قدرت متمرکز، جنبش‌های کوچک هیچ کاری از پیش نمی‌برند.

تنها توده‌ها می‌توانند با آن مقابله کنند، زیرا فقط آنها قادرند قدرت دولت را در هم بشکنند و خود به یک نیروی سیاسی تبدیل شوند.

در جایی که احزاب و اتحادیه‌ها ناتوان شده‌اند، توده‌ها مبارزه‌جویی خود را از طریق اعتصاب‌های خودجوش نشان می‌دهند. در آمریکا، انگلستان، فرانسه، بلژیک، هلند، اسپانیا و لهستان چنین اعتصاب‌هایی شکل گرفته‌اند و نشان داده‌اند که سازمان‌های قدیمی دیگر برای مبارزه مناسب نیستند.

با این حال، این اعتصاب‌ها، برخلاف آنچه از نامشان برمی‌آید، بی‌سازمان نیستند. بوروکرات‌های اتحادیه‌ای آنها را «بی‌نظم» می‌نامند، زیرا خارج از چارچوب رسمی اتحادیه‌ها شکل گرفته‌اند. اما خود اعتصاب‌کنندگان، اعتصاب را سازمان می‌دهند؛ زیرا حقیقتی قدیمی وجود دارد که می‌گوید کارگران فقط هنگامی که به صورت یک تودهٔ سازمان‌یافته عمل کنند، می‌توانند مبارزه کرده و پیروز شوند.

آنها صف‌های نگهبانی تشکیل می‌دهند، برای مقابله با اعتصاب‌شکنان برنامه‌ریزی می‌کنند، صندوق‌های کمک به اعتصاب ایجاد می‌کنند و با کارخانه‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کنند. به بیان دیگر، رهبری اعتصاب را خودشان بر عهده می‌گیرند و آن را بر پایهٔ کارخانه سازمان می‌دهند.

گاه این مبارزهٔ مستقل جهشی بزرگ به پیش برمی‌دارد؛ مانند اعتصاب معدنچیان آستوریاس در سال ۱۹۳۴، معدنچیان بلژیک در سال ۱۹۳۵، اعتصاب‌های فرانسه، بلژیک و آمریکا در سال ۱۹۳۶ و انقلاب کاتالونیا در همان سال. این رخدادها نشان می‌دهند که نیروی اجتماعی تازه‌ای در میان کارگران در حال شکل‌گیری است؛ نیرویی که رهبری واقعی خود را در میان کارگران پیدا می‌کند، نهادهای اجتماعی را زیر نفوذ توده‌ها قرار می‌دهد و حرکت خود را آغاز کرده است.اعتصاب‌ها دیگر صرفاً وقفه‌ای در سودآوری سرمایه یا اختلالی اقتصادی نیستند. اهمیت اعتصاب مستقل از آن روست که کارگران در آن به‌عنوان یک طبقهٔ سازمان‌یافته دست به عمل می‌زنند.

اگر شبکه‌ای از کمیته‌های کارخانه و شوراهای کارگری در مناطق مختلف شکل بگیرد، پرولتاریا نهادهایی را به وجود می‌آورد که تولید، توزیع و همهٔ وظایف دیگر زندگی اجتماعی را تنظیم می‌کنند.

به بیان دیگر، دستگاه اداری دولت تمام قدرت خود را از دست می‌دهد و دیکتاتوری پرولتاریا برقرار می‌شود.

بدین‌ترتیب، سازمان طبقاتی که در جریان مبارزه برای به دست گرفتن قدرت شکل می‌گیرد، هم‌زمان سازمان اداره، کنترل و مدیریت نیروهای مولد کل جامعه نیز خواهد بود. این همان پایهٔ جامعه‌ای است که از تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان آزاد و برابر تشکیل شده است.

همین است خطری که جنبش مستقل طبقهٔ کارگر برای جامعهٔ سرمایه‌داری ایجاد می‌کند.

اعتصاب‌های خودجوش، هرچند در ظاهر کوچک و کم‌اهمیت به نظر برسند، در واقع جنین کمونیسم هستند. یک اعتصاب کوچک خودجوش، چون به دست خود کارگران و در جهت منافع خود آنان هدایت می‌شود، در مقیاسی کوچک ویژگی‌های قدرت آیندهٔ پرولتاریا را نشان می‌دهد.

هرگونه تجدید سازمان نیروهای مبارز باید بر این شناخت استوار باشد که شرایط مبارزه ایجاب می‌کند قدرت قانون‌گذاری و اجرایی در دست کارگران کارخانه‌ها متحد شود.

تمام قدرت به کمیته‌های اقدام و شوراهای کارگری.

این همان جبههٔ طبقاتی است.

وظیفهٔ مبارزان انقلابی آن است که کارگران را نسبت به وحدت شکل‌های سازمان مبارزه، دیکتاتوری طبقاتی و ساختار اقتصادی کمونیسم ــ که بر پایهٔ لغو نظام مزدبگیری استوار است ــ آگاه کنند.

کسانی که خود را «پیشاهنگ» می‌نامند، امروز همان ضعفی را دارند که در حال حاضر در میان توده‌ها نیز دیده می‌شود. آنان هنوز باور دارند که اتحادیه‌ها یا یکی از احزاب باید، هرچند با روش‌های انقلابی، مبارزهٔ طبقاتی را رهبری کنند.

اما اگر درست باشد که نبردهای سرنوشت‌ساز در حال نزدیک شدن هستند، دیگر کافی نیست که فقط گفته شود رهبران کارگری خائن‌اند.

برای رسیدن به این هدف، باید بدون هیچ قید و شرطی با سلطه و کنترل احزاب و اتحادیه‌ها بر مبارزهٔ کارگران مبارزه کرد.

Report content on this page

ارزیابی شرایط جنگی، انقلاب ملی-دموکراتیک و افق سرنگونی رژیم اسلامی

ارزیابی شرایط جنگی، انقلاب ملی-دموکراتیک و افق سرنگونی رژیم اسلامی

 رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، منطقه را در مارپیچی از جنگ‌های ویرانگر فرو برده است. این تقابل و بحران‌های ناشی از آن، زمینه‌ساز بحران مشروعیت بی‌سابقه برای رژیم اسلامی شده است. ما با تکیه بر تحلیل طبقاتی و ضرورت خودسازمان‌یابی توده‌ها، ارزیابی خود را در هشت بخش زیر ارائه می‌دهیم.

۱. جایگاه جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه در تخریب ساز‌و‌کار دستگاه سرکوب رژیم 

جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه (حملات ویرانگر به زیرساخت‌های نظامی و امنیتی رژیم)، فراتر از ابعاد نظامی، ضربه‌ای کاری به ساز‌و‌کار مادی دستگاه سرکوب داخلی وارد کرده است.

فرسایش توان لجستیکی: بخش بزرگی از زرادخانه‌ها، پادگان‌های آموزشی، سیستم‌های ارتباطی و مراکز فرماندهی سپاه و بسیج که همواره ابزار اصلی مهار اعتراضات خیابانی بودند، نابود یا فلج شده‌اند.

بحران وفاداری و روحیه ریزش: فروپاشی افسانه «امنیت و اقتدار رژیم»، بدنه پایینی نیروهای سرکوب را دچار تشتت، ترس و ابهام نسبت به آینده کرده است.

تمرکززدایی از سرکوب: رژیم دیگر قادر نیست با تمرکز کامل نیرو از نقطه‌ای به نقطه دیگر، خیزش‌های همزمان را سرکوب کند؛ زیرا بخش عمده انرژی مادی و پرسنلی آن درگیر پدافند و مدیریت بحران‌های ناشی از جنگ است.

۲. جنبش اعتراضی دی‌ماه، سرکوب وحشیانه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و انتظارات بین‌المللی 

جنبش اعتراضی دی‌ماه ۱۴۰۴، واکنش مستقیم توده‌های جان‌به‌لب‌آمده به فقر مفرط، تورم جنگی و ناامنی حیاتی بود. سرکوب وحشیانه و خونین تجمعات در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، اوج توحش رژیم در آستانه سقوط را نشان داد. این درجه از توحش و جنایت به روشن شدن قطعی مرزها در افکار عمومی مردم ایران شد. این سرکوب وحشیانه، آخرین بقایای توهم به امکان اصلاح یا گذار مسالمت‌آمیز را در افکار عمومی خاکستر کرد.

هم اکنون توهم‌زدایی از کمک دول امپریالیستی به بخشی جداناپذیر از آگاهی سیاسی مردم ما تبدیل شده است. توده‌های معترض آموختند که از «جامعه بین‌الملل» (دولت‌های سرمایه‌داری غربی) جز ابراز تاسف‌های دیپلماتیک و استفاده ابزاری از خون لوله‌شده مردم در جهت منافع ژئوپلیتیک خودشان، چیزی حاصل نمی‌شود. سازمان ملل، پارلمان اروپا و انواع ائتلاف‌ها ریز و درشت در شرق و غرب، چیزی جز باشگاه دیپلماسی برای تقسیم بازارها و مراقبت از نظام سرمایه داری و حفظ منافع انحصارات و کارتل‌های قانونی و غیر قانونی گوناگون نیست.

تنها کمک واقعی و نجات‌بخش برای مردم ایران، همبستگی طبقه کارگر جهانی و نیروهای مترقی مدنی است که باید بوق‌های تبلیغاتی رژیم و ماشین جنگی آن را بایکوت و محکوم کنند. مستقل از این که این انتظار تاکنون به چه میزان واقعیت عملی یافته و یا در تصمیم گیری‌های دیپلماسی غرب موثر بوده است، کارگران و زحمتکشان ایران تنها به نیروی خود آزاد می‌شود و مساعی و همراهی دولت‌های خارجی و نهادهای بین المللی و مردمان این کشورها جنبه‌ی تقویت کننده و هموار کننده برای انقلاب ایران محسوب می‌گردند.

۳. قتل خامنه‌ای در روز اول حمله جنگ ۳۹ روزه و شکست گفتمان «نه جنگ، نه صلح، نه مذاکره» 

اصابت موشک به مقر رهبر رژیم در اولین روز جنگ ۳۹ روزه و مرگ وی، نقطه عطف بزرگی در فروپاشی هیرارشی (سلسله‌مراتب) ایدئولوژیک و سیاسی رژیم بود. با حذف فیزیکی خامنه‌ای، دکترین محوری او یعنی «نه جنگ، نه صلح، نه مذاکره» به شکستی مطلق انجامید. این دکترین سال‌ها ابزاری بود برای معلق نگه داشتن جامعه در وضعیت «نه جنگ» (برقراری اختناق امنیتی به بهانه تهدید خارجی) و «نه صلح» (ادامه غارتگری تحت پوشش تحریم‌ها). حذف او، رژیم را مستقیماً پرتاب کرد وسط دو راهی مرگباری که همیشه از آن فرار می‌کرد: یا تسلیم همه‌جانبه یا جنگ بقا.

۴. انشقاق در حاکمیت: طرفداران مذاکره در برابر طرفداران مقاومت و جنگ 

مرگ خلیفه ارتجاع، شکاف‌های درونی حاکمیت ایران را به لرزه‌های ویرانگر تبدیل کرد. امروز ما با دو رویکرد مواجهیم:

جناح تسلیم و مذاکره (تکنوکرات‌ها و بخشی از الیگارشی مالی): این‌ها بقای طبقاتی خود و حفظ اسکلت نظام را در گرو سازش فوری با آمریکا، پذیرش شروط غرب و ادغام مجدد در بازار جهانی می‌دانند. دست بالا پیداکردن این جناح تنها شانس بقای این رؤیم است که بتواند با پذیرش شرایط تسلیم خود را از انقلاب مردم و جنگ بنیان کن خارجی نجات بدهد.

جناح جنگ و مقاومت (باند مافیایی نظامی-امنیتی سپاه): این‌ها که منافعشان در غارتگری تحت شرایط انسداد و اقتصاد جنگی گره خورده، خواهان ادامه ماجراجویی نظامی، استفاده از آخرین ظرفیت‌های نیابتی و به گروگان گرفتن کل جامعه برای حفظ بقای فیزیکی خود هستند. این که جنین رویگردی بتواند در معادلات رژیم و لانه‌ها زیرزمینی و اولیگارشیک آ«‌ها دست بالا پیدا کند مستقیما به نوسان‌های دلت‌های درگیر دز این مخاصمه نظامی مربوط می‌گردد.

۵. جایگاه منافع ملی در تبیین سیاست انقلابی ما 

برخلاف رژیم اسلامی که همواره با ماجراجویی‌های منطقه‌ای و هدر دادن منابع مادی و انسانی، حیات و منافع ملی را به تاراج گذاشته و به خطر انداخته است، سیاست انقلابی ما عمیقاً با منافع ملی پیوند خورده است.

افشای ماهیت ضد ملی و عدم کفایت و ناتوانی رژیم ولایت فقیه اکنون برای ملیون‌ها انسان اسیر و زجر کشیده در ایران آشکار شده است.  رژیم اسلامی فاقد هرگونه مشروعیت ملی است؛ زیرا به جای تامین امنیت، رفاه و آزادی شهروندان، کشور را به میدان جنگ‌های نیابتی و ویرانی کشانده است.

دفاع از منافع ملی از طریق یک انقلاب دموکراتیک امکان پذیر است. از نظر ما، بازسازی و دفاع از منافع ملی حقیقی تنها از مسیر یک انقلاب سراسری و همه‌جانبه میسر است. این انقلاب، حاکمیت ملی را به دست خودِ توده‌ها (کارگران، زحمت‌کشان، زنان، جوانان و اقلیت‌ها) می‌سپارد و منافع غارت‌شده جامعه را بازپس می‌ستاند.

۶. جنبش اعتراضی، مبارزات کارگری و ضرورت گذار به مصاف‌های میدانی و جنگ خیابانی 

طبقه کارگر تنها از طریق مطالبات صنفی، پراکنده و انفعالی برای افزایش دستمزد نمی‌تواند اتوریته و هژمونی خود را بر جنبش اجتماعی هموار و تحمیل کند. دفاع از منافع طبقه کارگر و زحمت‌کشان در گرو حضور فعال، آگاهانه و سازمان‌یافته در خط مقدم مصاف‌های سیاسی است.

درس‌آموزی از خیزش‌های پیشین، بخش مهمی از وظایف جاری جنبش کارگری می‌باشد. کارگران باید تجارب جنبش ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ را به کار بسته و به عنوان نیروی پیشرو در میدان حضور یابند. حضور فعال کارگران در این جنبش‌های سراسری، ضامن دموکراتیک ماندن و انحراف نیافتن انقلاب است.

ناتوانی کنونی و ضرورت تشکل‌یابی: توده‌ها  باید در بدون تشکل‌های مستقل خودانگیخته (شوراهای انقلابی) توانایی عبور نهایی از رژیم را نخواهند داشت.

تحول به جنگ خیابانی: در لحظه معین توازن قوا، زمانی که دستگاه سرکوب تضعیف شده، مبارزات اعتصابی و تظاهرات باید جای خود را به نبردهای خیابانی سازمان‌یافته، تصرف مراکز حساس دولتی و تسلیح عمومی توده‌ها تحت اتوریته طبقه کارگر بدهند تا سقوط قطعی رژیم تضمین شود.

۷. تاکتیک ما در قبال مذاکرات رژیم با آمریکا: ترویج گفتمان «تسلیم رژیم» 

 ما به عنوان نیروهای پیشرو شورایی، از ضرورت تسلیم رژیم در برابر فشارهای خارجی و پذیرش شروط بین‌المللی دفاع کرده و این گفتمان را در میان مردم ترویج می‌کنیم.

تضعیف ماشین سرکوب: خلع سلاح موشکی، هسته‌ای و برچیدن بازوهای نیابتی رژیم، مستقیماً از توان نظامی و امنیتی رژیم در سرکوب داخلی می‌کاهد.

شکستن هیمنه رژیم: وادار شدن رژیم به تسلیم و نوشیدن جام زهر، ابهت پوشالی آن را پیش چشم جامعه فرو می‌ریزد و جسارت توده‌ها را برای ضربه نهایی چند برابر می‌کند. این تاکتیک نه به معنای تایید امپریالیسم، بلکه به معنای استفاده هوشمندانه از شکنندگی رژیم برای تسهیل سقوط آن است.

۸. افق پیش‌رو: نفی وضع موجود و سناریوهای سرنگونی 

ما خواهان ادامه وضعیت فرسایشی کنونی نیستیم. جامعه باید از این تنگنای مرگبار خارج شود. این خروج تنها از دو مسیر متصور است:

اول سرنگونی ترکیبی که  سقوط رژیم از طریق تلفیق ضربات جنگ خارجی به ساختار نظامی رژیم و خیزش همه‌جانبه و مسلحانه مردم در داخل انجام می‌شود.

دوم تسلیم کامل رژیم، به معنای تن دادن رژیم به مفاد قطع غنی‌سازی، موشک‌سازی، نیابت‌پروی، خاتمه گروگان‌گیری در تنگه هرمز و مسائل دیگر. پذیرش این شروط، عملاً به معنای خلع سلاح سیاسی و مادی رژیم بوده و راه را برای پیشروی و پیروزی نهایی انقلاب دموکراتیک مردم ایران هموار می‌سازد.

هم در چشم انداز اول و نیز دوم، تحول دموکراتیک و رادیکال و تامین دموکراسی و مداخله مستقیم کارگران و زحمتکشان در اداره‌ی جامعه یک فراروی قطعی و تاریخی از شرایط استبدادی و دیکتاتوری و بی حقوقی مردم می‌باشد. در صورتی که میزان آمادگی و آگاهی و سازمان یافته گی طبقات و قشرهای مختلف مردم تکافو و تناسب بسنده و تعیین کننده و موثر در این تحول تاریخی نداشته باشد، راه برای جریان‌های راست و لیبرال دموکراسی ناپیگیر و پایداری نهادهای بوروکراتیک و غیردموکراتیک  هموار می‌گردد. مبارزه پیگیر و رادیگال از سوی چپ جامعه و اقلیت‌های انقلابی و آگاه به شرایط سیاسی و اجتماعی کشور بایستی مساعی و تدارکات و آمادگی‌های لازم و سراسری و موثر  را برای قطعی کردن و یکسره کردن نابودی و شکست کلیه نهادهای ارتجاعی و عیردموکراتیک و سنتی را از کالبد جامعه فراهم و تامین و تضمین نماید.

واقعیت مواضع بین‌المللی: ما آگاهیم که آمریکا اساساً به دنبال «تغییر رژیم» (Regime Change) نیست، بلکه خواستار رژیمی رام‌شده و ادغام‌شده در نظم بازار جهانی است که منافع ژئوپلیتیکش را تهدید نکند. در مقابل، اسرائیل برای تامین امنیت خود خواهان تضعیف بنیادی و فروپاشی ساختارهای قدرت رژیم است.

در میان این تضادها، وظیفه ما سوق دادن جامعه به سمت یک انقلاب ملی و دموکراتیک با اتوریته و رهبری آگاهانه طبقه کارگر و زحمت‌کشان است تا دستاوردهای آزادی‌بخش این تحول برای همیشه تضمین و تامین گردد.

نابود باد رژیم ضد ملی و سرکوبگر اسلامی! 

زنده باد همبستگی و اتحاد کارگران و زحمت‌کشان! 

پیش به سوی انقلاب دموکراتیک و تشکیل شوراهای مردمی!

گرایش کمونیسم شورایی

18 جولای 2026 برابر 27 تیر 1405

سرمایه کارل مارکس:خلاصه/اتو روهله

سرمایه کارل مارکس:خلاصه/اتو روهله

خلاصه زیر از جلد اول سرمایه – پایه و اساس کل سیستم اقتصادی مارکس – توسط اتو روله با دقت فراوان و با درک عمیق از وظیفه خود انجام شده است. ابتدا مثال‌های منسوخ حذف شدند، سپس نقل قول‌هایی از نوشته‌هایی که امروزه فقط از نظر تاریخی اهمیت دارند، جدل با نویسندگانی که اکنون فراموش شده‌اند، و در نهایت اسناد متعددی که، صرف نظر از اهمیتشان برای درک یک دوره معین، جایی در یک شرح مختصر که اهداف نظری را به جای اهداف تاریخی دنبال می‌کند، ندارند. در عین حال، روله تمام تلاش خود را برای حفظ تداوم در توسعه تحلیل علمی انجام داد. ما معتقدیم که استنتاج‌های منطقی و انتقال‌های دیالکتیکی اندیشه در هیچ مقطعی نقض نشده‌اند. منطقی است که این گزیده نیاز به مطالعه دقیق دارد. – لئون تروتسکی

چاپ اول با مقدمه‌ای از لئون تروتسکی، که بیشتر با عنوان « مارکسیسم در زمان ما » شناخته می‌شود، ارائه شد و تحت عنوان «اندیشه‌های زنده کارل مارکس» منتشر گردید.

 

اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک

اقتصاد،سیاست و عصر تورم/پل ماتیک

پیشگفتار

در سرمقاله‌ای در نیویورک تایمز، در مورد روند برگزاری کنوانسیون انجمن اقتصادی آمریکا در سال ۱۹۷۷، از این واقعیت ابراز تاسف شد که «به نظر می‌رسد اقتصاددانان امروزی صرفاً در حال تفنن در تاریخ فکری هستند. آنها ممکن است به خاطر تلاش‌هایشان در پیش‌بینی و تحلیل‌هایشان از مقررات دولتی یا نرخ ارز شناور، از سوی کسب و کار پاداش فراوانی دریافت کنند. اما حملات به بزرگترین مشکل زمان ما، یعنی دستیابی به رشد بدون تورم فزاینده، کجا هستند؟… – اکثر اقتصاددانان هنگام ورود، دانشمندانی ناامید بودند. با وجود نوشیدنی‌ها و گپ و گفت‌ها، سه روز بعد که آنجا را ترک کردند، هیچ تغییری نکرده بودند.»

اقتصاددانان دقیقاً به این دلیل در وضعیت اسفناک و اسفناک قرار دارند که به رشته خود به عنوان یک علم نگاه می‌کنند، در حالی که در واقع چیزی بیش از یک توجیه پیچیده برای وضع موجود اجتماعی و اقتصادی نیست. آنها آشکارا ماهیت واقعی حرفه خود را درک نمی‌کنند و بنابراین از اختلاف فزاینده بین نظریه‌های خود و واقعیت عمیقاً آشفته هستند. از آنجا که «وضعیت اقتصادی» برای مدت طولانی به نفع آنها بوده است، ممکن است واقعاً تصور کرده باشند که ریاضی‌سازی اقتصاد، مشغله‌های ذهنی آنها با قیمت و روابط بازار را به یک علم اثباتی تبدیل کرده است. همانطور که توماس بالوگ در مقاله‌ای که در سال ۱۹۷۵ در کالج دانشگاهی لندن ارائه شد، اظهار داشت: «به تعداد مجهولات، معادلات وجود داشت و ادعا می‌شد که این معادلات می‌توانند واقعیت را به تصویر بکشند و امکان ارائه توصیه‌های عینی و مثبت به رهبران سیاسی را فراهم کنند. نابرابری کاهش می‌یابد و افراد در برابر سختی‌های استثنایی محافظت می‌شوند. علاوه بر این، اقتصاد، تزهای قابل آزمایش تولید می‌کند و امکان تولید «منوهای سیاستی» را فراهم می‌کند که مبنای محکمی برای تصمیم‌گیری علمی و «مبادله‌های» کمی‌شده، یعنی به زبان ساده، «انتخاب‌ها» را در اختیار ما قرار می‌دهد. تابع مصرف، شتاب‌دهنده، «قانون» اوکان در مورد رابطه درآمد با اشتغال، منحنی فیلیپس که دستمزدها را به بیکاری مرتبط می‌کند، برنامه‌ریزی خطی و غیره، اکنون همگی بی‌معنی بودن خود را نشان داده‌اند – بالاخره اقتصاددان را به سطح فیزیکدان ارتقا داده‌اند. چقدر از این حرف‌ها گذشته به نظر می‌رسد.

اقتصاد دیگر به عنوان یک علم دقیق دیده نمی‌شود. به عنوان یک علم «غیردقیق»، قدرت پیش‌بینی آن بسیار مورد تردید است، بنابراین «تلاش‌های پیش‌بینی» که قرار بود وجود آن را توجیه کنند، بی‌اعتبار می‌شود. پیش‌بینی‌ها «بیانیه‌های احتمالی» هستند که پیش‌بینی‌کننده را به هیچ چیز متعهد نمی‌کنند. حدس او به خوبی هر حدس دیگری است، زیرا هیچ کس نمی‌داند تاس چگونه خواهد افتاد. اقتصاد به نقطه شروع خود – تسلیم شدن در برابر «دست نامرئی» آدام اسمیت – بازگشته است، بدون این توهم تسلی‌بخش از نتایج سودمند آن. با این حال، معضل اقتصاد هنوز به خود سیستم اقتصادی مربوط نمی‌شود، بلکه به ناقص بودن علم اقتصاد مربوط می‌شود که هنوز راه‌ها و ابزارهایی برای عملی کردن اقتصادِ به وضوح ناکارآمد پیدا نکرده است.

دغدغه‌ی فعلی و مستقیم‌تر علم اقتصاد، ترکیب رکود اقتصادی با تورم است که هم نظریه‌ی کینزی و هم سنتز نئوکینزی را که به عنوان نظریه‌ی استاندارد اقتصاد پذیرفته شده بود، نابود کرد. مجموعه مقالات زیر با رویکرد اقتصاد سیاسی انتقادی، به این جنبه از موضوع اختصاص دارد.

اگرچه این مقالات باید خود گویای همه چیز باشند، اما باید اشاره کرد که آنها برای مناسبت‌های مختلف نوشته شده‌اند و مخاطبان متفاوتی را مخاطب قرار می‌دهند. بنابراین، تکرار برخی از گزاره‌های اساسی که بدون آنها هر مورد به خودی خود کمتر قابل درک خواهد بود، اجتناب‌ناپذیر بود. اما این ضرورت می‌تواند به جای یک مزاحمت، یک مزیت باشد، زیرا ارتباطات متقابل بین دنیای پدیداری سرمایه‌داری و روابط تولید اجتماعی زیربنایی آن را نشان می‌دهد.

به استثنای یکی، تمام مقالات به مسائل اصلی امروز، یعنی نقش دولت یا حکومت، در امور اقتصادی با اشاره به اقتصادهای به اصطلاح مختلط و نظام‌های سرمایه‌داری دولتی مربوط می‌شوند. استثنا به رکود بزرگ ۱۹۲۹ و طرح نیو دیل می‌پردازد که آغازگر دوران مداخله گسترده دولت در اقتصاد ایالات متحده بود.

پی ام[پل ماتیک]

میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر

میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر

میان موشک و سرکوب؛ گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر درباره مخاصمه نظامی ایالات متحده-اسرائیل و ایران منتشر شد

 تاریخ : 1405/02/28

خبرگزاری هرانا – امروز، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش جدیدی را با نام “میان موشک و سرکوب” در ۲۴۰ صفحه و دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر کرد که به بررسی کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۸ آوریل ۲۰۲۶) می‌پردازد. این گزارش بر پایه ۱۷۷ منبع تأییدشده ــ شامل گزارش‌های منابع آزاد و شبکه میدانی مجموعه فعالان حقوق بشر در داخل کشور ــ ۶٬۳۲۴ رویداد منحصربه‌فرد شامل ۱۲٬۷۹۸ حمله مجزا را مستندسازی کرده است.

مجموعه فعالان تاکید کرد این گزارش با هدف ارائه روایت جامع از کل درگیری تهیه نشده است. یافته‌های آن صرفاً به رویدادهایی محدود می‌شود که در داده‌های این نهاد مستندسازی و راستی‌آزمایی شده‌اند.

روش‌شناسی

مجموعه فعالان حقوق بشر برای مستندسازی ابعاد تخریب‌ها و آسیب‌های مرتبط با غیرنظامیان، بر دو روند اصلی و موازی اتکا دارد.

نخست، مجموعه فعالان حقوق بشر به‌صورت نظام‌مند اطلاعات منابع باز را گردآوری می‌کند؛ اطلاعاتی که سپس با گزارش‌های معتبر خارجی تطبیق داده شده و از طریق شبکه تثبیت‌شده این مجموعه در داخل کشور مورد راستی‌آزمایی قرار می‌گیرد.

دوم، مجموعه فعالان حقوق بشر گزارش‌های مستقیمی را از شبکه خود دریافت می‌کند که به‌صورت مستقل از طریق تماس‌های تکمیلی یا تطبیق با منابع باز تأیید می‌شوند. در تمامی موارد، ثبت هر رویداد مستلزم تأیید دست‌کم دو منبع مستقل و وجود هماهنگی در جزئیات کلیدی، از جمله زمان، مکان و ماهیت حادثه است.

مجموعه فعالان حقوق بشر همچنین روایت‌های رسمی و آمارهای اعلام‌شده از سوی نهادهای حکومتی را به‌صورت جداگانه حفظ و آرشیو می‌کند؛ اطلاعاتی که در آمارهای تأییدشده تلفات لحاظ نشده‌اند.

داده‌های مربوط به رویدادها و آمار تلفات ارائه‌شده در این گزارش، صرفاً حداقل مستندشده را نشان می‌دهند و بازتاب‌دهنده تمامی ابعاد خسارات و آسیب‌ها نیستند.

یافته‌های کلیدی

مجموعه فعالان حقوق بشر در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۸ آوریل ۲۰۲۶)، ۶٬۳۲۴ رویداد منحصربه‌فرد شامل ۱۲٬۷۹۸ حمله مجزا را مستندسازی کرده است. در داده‌های این مجموعه، ۷۷ درصد رویدادها شامل آسیب به غیرنظامیان یا خسارت به اماکن غیرنظامی بوده‌اند. از میان رویدادهای تأییدشده توسط مجموعه فعالان حقوق بشر، استان تهران ۴۴٫۸۵ درصد کل رویدادهای مستندسازی‌شده را به خود اختصاص داده است. پس از آن استان‌های اصفهان (۱۰٫۵ درصد)، خوزستان (۶٫۷۴ درصد) و البرز (۶٫۲۳ درصد) قرار دارند؛ موضوعی که نشان می‌دهد برخی از پرجمعیت‌ترین استان‌های ایران به‌طور نامتناسبی در معرض حملات و آسیب‌های غیرنظامی قرار گرفته‌اند. مجموعه فعالان حقوق بشر دست‌کم ۳٬۶۳۶ مورد مرگ را مستند کرده است؛ شامل ۱٬۷۰۱ غیرنظامی، ۱٬۲۲۱ نیروی نظامی و ۷۱۴ فرد که هویت یا وضعیت آنان قابل شناسایی نبوده است. این ارقام باید به‌عنوان حداقل در نظر گرفته شوند. مجموعه فعالان حقوق بشر کشته شدن ۳۰۷ کودک و زخمی شدن ۲٬۲۱۳ کودک را در نتیجه حملات تأیید کرده است. این مجموعه حملاتی را مستندسازی کرده که مدارس، مراکز ورزشی، پارک‌ها و مناطق مسکونی محل حضور کودکان را هدف قرار داده یا تحت تأثیر قرار داده‌اند؛ بخش عمده این حملات در نخستین روز درگیری رخ داده است.

الگوهای نگران‌کننده شناسایی‌شده در گزارش

این گزارش چندین الگو را شناسایی می‌کند که نگرانی‌های جدی‌ای را از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه ایجاد می‌کنند؛ از جمله:

خطاها در راستی‌آزمایی اهداف استفاده از هوش مصنوعی با حداقل نظارت انسانی هشدارهای ناکافی و غیرقابل دسترس استفاده از تسلیحات انفجاری سنگین در مناطق پرجمعیت حملات تکراری یا «ضربه دوم» حملات گسترده علیه زیرساخت‌های غیرنظامی

اظهارات عمومی مقام‌های ارشد ایالات متحده و اسرائیل نیز نگرانی‌هایی را ایجاد کرده است؛ به‌ویژه سخنانی که نشان‌دهنده بی‌اعتنایی به قواعد درگیری یا شامل تهدید مستقیم علیه زیرساخت‌های غیرنظامی بوده‌اند.

خسارات مستندسازی‌شده

مجموعه فعالان حقوق بشر به‌صورت مستقل آسیب به موارد غیرنظامی زیر را تأیید کرده است (فهرست غیرجامع):

۱۰۸ مرکز آموزشی ۵۰ مرکز درمانی ۱۲۲ مکان فرهنگی و مذهبی ۳۸۱ مرکز صنعتی و تجاری ۱۷۳ مرکز تولید و توزیع برق ۱۹۱ مرکز قضایی و انتظامی

سرکوب داخلی و تشدید آسیب به غیرنظامیان

مجموعه فعالان حقوق بشر همچنین اقداماتی از سوی مقام‌های ایرانی را مستند کرده است که میزان قرار گرفتن غیرنظامیان در معرض خطر را افزایش داده‌اند.

هم‌زمان، شهروندان ایرانی با هم‌پوشانی آسیب ناشی از جنگ و تشدید سرکوب داخلی مواجه بوده‌اند. دست‌کم ۴٬۰۲۳ نفر با اتهاماتی از جمله جاسوسی، تهدید امنیت ملی یا انتشار اطلاعات مرتبط با جنگ بازداشت شده‌اند.

شرایط در مراکز بازداشت به‌شدت وخیم‌تر شده، در حالی که مقام‌ها ایست‌های بازرسی را گسترش داده، محدودیت‌های رفت‌وآمد را تشدید کرده و یک خاموشی طولانی‌مدت اینترنت را اعمال کرده‌اند که سطح اتصال کشور را به حدود یک درصد میزان عادی کاهش داده است.

مجموعه فعالان حقوق بشر در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه تا ۱۳ مه ۲۰۲۶)، ۵۰ مورد اعدام را مستند کرده است که ۳۲ مورد از آن‌ها با اتهامات سیاسی و امنیتی مرتبط بوده‌اند.

این مجموعه همچنین افزایش حضور کودکان در ایست‌های بازرسی بسیج را پس از آغاز کارزار جذب نیرو توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ــ که کودکان از ۱۲ سالگی را هدف قرار داده بود ــ مستندسازی کرده است.

پیوست‌ها

پیوست‌های گزارش شامل موارد زیر هستند:

فهرست و تحلیل تفصیلی تسلیحات و مهمات مستندسازی‌شده در جریان درگیری، تهیه‌شده با مشارکت کارشناس داخلی تسلیحات مجموعه فعالان حقوق بشر مستندات مربوط به تلفات (اسامی) مستندات مربوط به بازداشت‌شدگان (اسامی) و مجموعه‌ای از گزارش‌های میدانی، راستی‌آزمایی منابع باز و مستندات تصویری اختصاصی مجموعه فعالان حقوق بشر

 

 

نامه‌ی سرگشاده خطاب به وجدان جهانیان

4 دقیقه مطالعه
Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com