از عقب‌گردهای هسته‌ای تا فروپاشی نیروهای نیابتی/مارک دوبوویتز


28-04-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
20 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

از عقب‌گردهای هسته‌ای تا فروپاشی نیروهای نیابتی، جمهوری اسلامی با شدیدترین بحران راهبردی در ۴۷ سال گذشته روبه‌رو است

آمریکا تا رسیدن به پیروزی پایدار در جنگ با جمهوری اسلامی فاصله‌ای ندارد

مارک دوبوویتز یک شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ آوریل ۲۰۲۶

ایندیپندنت فارسی 

اگر چند سال پیش به من می‌گفتید جمهوری اسلامی امروز در چنین موقعیتی قرار خواهد گرفت، آن را خیال‌پردازی می‌دانستم، اما واقعیت این است که این رژیم شکست سختی خورده است.

اشتباهی که بسیاری از تحلیلگران امروز مرتکب می‌شوند این است که بقای رژیم جمهوری اسلامی را با قدرت آن اشتباه می‌گیرند. یک رژیم می‌تواند دوام بیاورد و در عین حال از نظر راهبردی تهی شده باشد. جمهوری اسلامی اکنون چنین رژیمی است.

برنامه هسته‌ای ایران سال‌ها به عقب رانده شده، غنی‌سازی و بازفراوری عملا نابود شده، مراکز تسلیحاتی تخریب شده‌اند، تاسیسات غنی‌سازی فردو و نطنز ویران شده‌اند و یک نسل از دانشمندان ارشد هسته‌ای از میان رفته‌اند.

برنامه موشک‌های بالستیک ایران به‌شدت آسیب دیده است. تولید ماهانه از حدود یک‌صد موشک به تقریبا صفر رسیده است. حدود نیمی از زرادخانه موشکی و زیرساخت‌های پرتاب موشک در ایران نابود شده‌اند و فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران، که در ساخت این ماشین موشکی نقش داشت، کشته شده است.

شبکه پدافند هوایی ایران فروپاشیده است. اکنون جنگنده‌ها و پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی تقریبا بدون مانع بر فراز خاک ایران عملیات انجام می‌دهند.

جنگ اقتصادی هم از تحریم‌های چند دهه‌ای وزارت خزانه‌داری فراتر رفته و به فشار مستقیم نظامی رسیده است: توقیف‌های دریایی، کاهش شدید صادرات نفت، محدود شدن واردات، ضربه به صنایع بزرگی مانند فولاد و پتروشیمی، تورم سه‌رقمی و واحد پولی که تقریبا بی‌ارزش شده است.

ترامپ پس از تیراندازی در شام خبرنگاران: این حادثه مانع پیروزی من در جنگ با ایران نمی‌شود

ترامپ سفر مذاکره‌کنندگان را لغو کرد؛ «همه کارت‌های برنده دست ماست، تهران اگر خواست با من تماس بگیرد»

تمدید نامحدود آتش‌بس با ایران؛ ترفند دیپلماتیک یا تله ژئوپلیتیک؟ ظرفیت ذخیره‌سازی نفت خام در ایران تقریبا کامل شده است. خسارات ایران از جنگ دست‌کم ۱۴۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود؛ نزدیک به ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی پیش از جنگ، و برخی برآوردها حتی این رقم را دو برابر می‌دانند.

رژیم حاکم بر ایران عملا از بین رفته است. رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، کشته شده است. مشاور ارشد امنیت ملی او، علی لاریجانی، کشته شده است. صدها فرمانده ارشد سپاه پاسداران، نهادهای اطلاعاتی، ارتش و بسیج، ازجمله فرمانده کل سپاه پاسداران، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و دو رئیس اطلاعات سپاه، که یکی پس از دیگری به این مقام منصوب شد، کشته شده‌اند.

رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، که درپی حملات اسرائیل به‌شدت زخمی شده، حکومتی تهی‌شده و فاقد اقتدار و با ساختار فرماندهی فروپاشیده را به ارث برده است.

جمهوری اسلامی در منطقه نیز به‌طور فزاینده‌ای منزوی شده است. کشورهای خلیج فارس دارایی‌های جمهوری اسلامی را مسدود کرده‌اند و شبکه‌های دور زدن تحریم و پول‌شویی را، که رژیم سال‌ها به آنها متکی بود، بسته‌اند. هیچ پایتخت عربی آماده نجات این رژیم نیست و حمایت چین و روسیه نیز بسیار محدود است.

شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی فروپاشیده است. حزب‌الله و حماس به‌شدت تضعیف شده‌اند. اسرائیل رهبری سیاسی حوثی‌ها را از میان برده است. «محور مقاومت» اکنون بیش از آنکه تهدیدی جدی باشد، به شعار شباهت دارد.

مسیر ارتباطی سوریه برای سوءاستفاده جمهوری اسلامی قطع شده است. بشار اسد، رئیس‌جمهوری سابق سوریه، در مسکو مخفی شده، دولت جدید دمشق فعالانه انتقال سلاح از ایران به حزب‌الله را متوقف و قاچاقچیان را بازداشت و اعلام کرده است که سوریه دیگر مسیر انتقال تروریسم تهران نخواهد بود.

در همین حال، دولت لبنان به سمت غرب گرایش پیدا کرده است. با تضعیف حزب‌الله و قطع مسیر تامین سلاح آن، اسرائیل و لبنان برای نخستین بار از سال ۱۹۸۳ مذاکرات مستقیم صلح را آغاز کرده‌اند که هدف آن توافقی دائمی و خلع سلاح حزب‌الله است.

بیروت اکنون تاکید می‌کند که تنها نیروهای مسلح لبنان مسئولیت دفاع از این کشور را بر عهده دارند. این موضع رد مستقیم ادعای «مقاومت» حزب‌الله است. اکنون مسئولیت برعهده دولت لبنان است که این مسیر را ادامه دهد.

حالا آشکار شده است که بازدارندگی جمهوری اسلامی بیشتر یک بلوف است. چهار حمله مستقیم به اسرائیل ــ آوریل ۲۰۲۴، اکتبر ۲۰۲۴، ژوئن ۲۰۲۵ و مارس ۲۰۲۶ ــ نتوانستند هزینه راهبردی بر اسرائیل تحمیل کنند و در عوض پاسخ‌های شدید اسرائیل را به دنبال داشتند. ایران حتی نتوانست از سوریه یا عراق همچون پایگاه‌های موثر استفاده کند.

اقتصاد هم در ایران فروپاشیده است. ایران با کمبود برق، بحران آب، تعطیلی کارخانه‌ها، نارضایتی بازنشستگان، کمبود سوخت و اعتراض‌های گسترده مواجه است. در دسامبر ۲۰۲۵ پس از یک سال سقوط اقتصادی، اعتراضات سراسری دوباره شعله‌ور شد و بازاریان، کارگران نفت و رانندگان کامیون و بسیاری دیگر از اقشار جامعه در هر ۳۱ استان دست به اعتصاب زدند. در نهایت، رژیم برای عبور از بزرگ‌ترین چالش ۴۷ ساله خود، به کشتار گسترده متوسل شد.

ایران با فرار مغزهای علمی و فنی روبه‌رو است و فراتر از متخصصان هسته‌ای، یک نسل از کارشناسان طراحی موشک، مهندسی سانتریفیوژ و توسعه تسلیحات را از دست داده است. نیروهای باقی‌مانده سخت‌تر جذب می‌شوند و راحت‌تر هدف قرار می‌گیرند یا از ادامه کار منصرف می‌شوند.

توان دریایی ایران نیز به‌شدت تضعیف شده و نیروی دریایی ارتش تقریبا نابود شده است. نیروی دریایی سپاه پاسداران نیز با افزایش تلفات روبه‌رو است و همزمان ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، برای بازگشایی تنگه هرمز اقدام می‌کند.

با این همه، رژیم حاکم بر ایران مجبور شد در ضعیف‌ترین وضعیت ممکن از کارت تنگه هرمز استفاده کند و با این حال آمریکا هنوز گزینه‌های متعددی دارد.

در گذشته، تهران می‌توانست به موشک‌های قاره‌پیمای مجهز به کلاهک هسته‌ای، ۱۰ هزار موشک بالستیک، ارتشی شکل‌گرفته با کمک چین و روسیه، صدها هزار پهپاد تهاجمی، شبکه کامل تروریستی و صدها میلیارد دلار برای تقویت اقتصاد خود دست یابد.

این همان مسیر مرگبار ایران بود اگر دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ دولت اوباما خارج نمی‌شد. آن توافق برای دستیابی به سلاح هسته‌ای و موشک‌های قاره‌پیما و همچنین سود اقتصادی عظیم امکانات و راه‌هایی را در اختیار تهران قرار می‌داد، زیرا محدودیت‌های هسته‌ای و موشکی سازمان ملل متحد رو به پایان بود.

با این حال، چالش‌های متعددی همچنان پابرجاست : نبرد بر سر تنگه هرمز، تهدید حوثی‌ها علیه کشتیرانی در دریای سرخ، ذخایر مواد غنی‌شده، تاسیسات مدفون در دل کوه کلنگ، سرکوب مستمر مردم ایران، احتمال بازسازی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و شبکه‌های نیابتی، مذاکراتی که ممکن است به توافقی ناکارآمد منجر شود، یعنی موفقیتی ظاهری برای آمریکا به بهای پشت‌کردن به مردم ایران؛ و در نهایت، ضرورت حیاتی مقابله با چالش‌هایی که چین و روسیه در آینده ایجاد خواهند کرد نباید نادیده گرفته شود.

اینها مسائل مهمی‌اند. برطرف شدن آنها به رئیس‌جمهوری قاطع، بردباری مردم و قدرت ارتش‌های آمریکا و اسرائیل نیاز دارد. شاید بزرگ‌ترین خطر، خطر سیاسی باشد، از جمله احتمال روی کار آمدن رئیس‌جمهوری در سال ۲۰۲۹ که از ادامه مسیر صرف‌نظر کند.

اما آنچه برای تحلیلگران پیگیر مسائل ایران روشن است این است که جمهوری اسلامی شکستی راهبردی خورده است و آمریکا تا بدل کردن این شکست به یک پیروزی پایدار فاصله چندانی ندارد.

برگرفته از فاکس‌نیوز

*****

دقایق برای جمهوری اسلامی به شماره افتاده و مسیرهای فرار به‌سرعت در حال بسته شدن است پس از دهه‌ها سرکوب و کشته شدن ده‌ها هزار نفر به‌دست حکومت، بسیاری از ایرانیان به چیزی کمتر از پایان حاکمیت روحانیون رضایت نخواهند داد مارک دوبوویتز میعاد ملکی سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۲۸ آوریل ۲۰۲۶ ۱۹:۴۵

نتانیاهو، ویتکاف و عراقچی‌ــ با استفاده از خبرگزاری‌های داخلی و رویترز

دقایق در واشنگتن و تهران به شماره افتاده است.

با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، فشارها بر دونالد ترامپ‌ــ از سوی جناح چپ و راست انزوا‌طلب‌ــ برای پایان دادن به جنگ ایران رو به افزایش است.

او باید در برابر فشار مقاومت کند.زیرا زمان به نفع آمریکا است.

همان‌طور که ترامپ به‌درستی استدلال کرده است، جمهوری اسلامی در وضعیت بحرانی است‌‌ و زیر فشار محاصره آمریکا در تنگه هرمز و آثار ویرانگر ضربات عملیات «خشم حماسی» قرار دارد.

این وضعیت فرصتی نادر ایجاد کرده است.

واشنگتن می‌تواند تهران را وادار کند امتیازهای هسته‌ای و موشکی دائمی بدهد یا با خطر فزاینده فروپاشی رژیم مواجه شود.

تا اینجا، ترامپ قاطعیت تحسین‌برانگیزی نشان داده و این کارزار نتایج مهمی همراه داشته است.

صدها فرمانده و مقام ارشد جمهوری اسلامی کشته شده‌اند.

زیرساخت هسته‌ای، پدافند هوایی، برنامه موشک‌های بالستیک، نیروی دریایی و صنایع دفاعی جمهوری اسلامی به‌شدت تضعیف شده‌اند.اما ضربه اقتصادی ممکن است برای رژیم به‌مراتب خطرناک‌تر باشد.مسیرهای فرار منطقه‌ای جمهوری اسلامی در حال بسته شدن است.

کشورهای خلیج فارس در حال مسدودسازی کانال‌های مالی دور زدن تحریم و پول‌شویی‌‌اند که تهران سال‌ها به آن‌ها متکی بود.

صادرات نفت تقریبا فروپاشیده و واردات محدود شده است. صنایع فولاد و پتروشیمی به‌شدت آسیب دیده‌اند. تورم سه‌رقمی است و ارزش پول ملی در سقوط آزاد است. رژیم در حال از دست دادن منابع مالی است.این فشار نه فقط مالی، بلکه فیزیکی است.

پایانه اصلی صادرات نفت ایران در جزیره خارگ، که ۹۰ درصد صادرات نفت خام را مدیریت می‌کند، تنها چند روز تا پر شدن کامل مخازن ذخیره فاصله دارد.

تهران برای خرید چند روز زمان بیشتر، ابرنفتکش‌های غیرفعال را دوباره به‌ کار گرفته است تا به‌عنوان مخزن شناور استفاده کند.اما این راه‌حل کوتاه‌مدت است. وقتی این ظرفیت پر شود، جمهوری اسلامی ناچار به توقف استخراج نفت خواهد شد، که می‌تواند آسیب‌های احتمالا دائمی ایجاد کند.

پیش از جنگ، دست‌کم یک‌سوم درآمد نفتی ایران صرف حقوق و عملیات نظامی می‌شد. باقی آن صرف حمایت از گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله و حماس می‌شد، نه نوسازی پالایشگاه‌ها.در نتیجه، ایران با وجود منابع نفتی، برای تامین نیازهایش به بنزین وارداتی وابسته ماند.

ایران روزانه حدود ۲۶ میلیون گالن بنزین تولید می‌کند، در حالی‌ که میزان مصرفش بیش از ۳۳ میلیون گالن است. این کمبود از طریق واردات، به‌ویژه از امارات متحده عربی، جبران می‌شد؛ اما این مسیر اکنون پس از حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی در هاله‌ای از ابهام است.

هزینه‌ها بسیار سنگین و ضرر روزانه شامل قطع صادرات و واردات حدود ۴۳۵ میلیون دلار است.

مجموع خسارت جنگ دست‌کم ۱۴۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، که نزدیک به ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی پیش از جنگ است؛ برخی برآوردها حتی حاکی از دو برابر این رقم است.هیچ رژیمی نمی‌تواند چنین فشاری را مدت طولانی تحمل کند.تهران به‌زودی باید با پرسشی سخت روبه‌رو شود: آیا ادامه جنگ با دو قدرت نظامی بزرگ جهان ارزش این ویرانی را دارد؟مشکل ایران فقط اقتصادی نیست، بلکه سیاسی است.رژیم دهه‌ها برنامه هسته‌ای را مقدس معرفی کرده، اما اکنون ممکن است مجبور شود آن را کنار بگذارد.

در سال ۱۹۸۸، روح‌الله خمینی برای پایان جنگ با عراق «جام زهر» را نوشید.امروز رژیم با جامی به‌مراتب تلخ‌تر مواجه است‌ــ و کسی باید آن را بنوشد.اگر جمهوری اسلامی عقب‌نشینی نکند، ترامپ باید روشن کند که مجازات‌های نظامی و اقتصادی شدیدتری در راه است.

آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی اهرم فشار دارد و باید از آن استفاده کند.

این به‌معنای مطالبه توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، بازفرآوری پلوتونیوم، تولید موشک‌های بالستیک، حذف زیرساخت‌های هسته‌ای و قطع حمایت مالی از نیروهای نیابتی است. این خواسته‌های حداقلی است.

اما ترامپ فرصتی تاریخی دارد تا فراتر برود و از خواسته مردم ایران برای تغییر حکومت آشکارا حمایت کند.هرچه رژیم ضعیف‌تر شود، احتمال بازگشت ایرانیان به خیابان‌ها بیشتر می‌شود.

آن‌ها بارها در گذشته به عناوین مختلف‌ــ بر سر کمبود سوخت، تورم و مشکلات اقتصادی‌ــ این کار را کرده‌اند.

اعتراض‌هایی که در سال ۲۰۱۹ و در پی افزایش ناگهانی ۵۰ درصدی قیمت بنزین شکل گرفت، از خشونت‌بارترین اعتراض‌ها در تاریخ جمهوری اسلامی بود؛ نیروهای دولتی برای سرکوب معترضان حدود ۱۵۰۰ نفر را کشتند.

اکنون ایران بار دیگر در آستانه بحران بنزین، همراه بحران اقتصادی گسترده‌تر، قرار دارد.اگر سوخت کمیاب و وضعیت اقتصادی وخیم‌تر شود، احتمال بروز ناآرامی‌های تازه بسیار بالا است.این وضعیت می‌تواند به تهدیدی وجودی برای حاکمیت تبدیل شود.منتقدان در صورتی که واشنگتن آشکارا از پایان رژیم حمایت کند، مخالفت خواهند کرد.ترامپ باید این مخالفت‌ها را نادیده بگیرد.

پس از دهه‌ها سرکوب و کشته شدن ده‌ها هزار نفر به‌دست حکومت، بسیاری از ایرانیان به چیزی کمتر از پایان حاکمیت روحانیون رضایت نخواهند داد.آنچه آن‌ها نیاز دارند حمایت رهبر جهان آزاد است‌ ؛ تجهیزات، ارتباطات امن، تامین مالی اعتصاب‌های کارگری و تضعیف مداوم دستگاه سرکوب رژیم.

ترامپ درست می‌گوید: آمریکا به یک توافق ضعیف با تهران نیاز ندارد.آنچه لازم است صبر راهبردی، شفافیت اخلاقی و فشار مستمر است.پایان این مسیر با پیروزی هم برای آمریکایی‌ها و هم ایرانی‌ها همراه خواهد بود.دقایق به شماره افتاده است.

ترجمه از نیویورک پست

 

 

 

 

اسم
نظر ...