تحول سیاسی ایران در زمان جنگ/حمیدرضا احمدی


24-05-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
15 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

 

تحول سیاسی ایران در زمان جنگ

نویسندهحمیدرضا احمدی

ژاکوبن

برگردان:شوراها

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، قدرت بخشی از نخبگان ایران را تقویت کرده است؛ بخشی که از فروش نفت و محصولات پتروشیمی با دلار درآمد کسب می‌کند. این روند، دولت و نخبگانش را حول یک پروژهٔ ضد‌امپریالیستی متحد کرده، اما به بهای تثبیت ریاضت اقتصادی دائمی.

انتخابی که امروز پیش روی هر ایرانی قرار دارد، دیگر صرفاً دربارهٔ سیاست مالی یا اصلاح یارانه‌ها نیست؛ بلکه مسئله بر سر حاکمیت ملی در برابر ادغام در نظمی امپریالیستی است که هم‌اکنون بخش بزرگی از منطقه را تحت سلطهٔ خود دارد.

در طول هفت هفته، نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل بر آسمان ایران تسلط داشتند. عملیات شناسایی در ارتفاع بالا، حملات دقیق به زیرساخت‌های نظامی و ساختمان‌های مسکونی تهران، و مسیرهای پروازی تقریباً بدون مزاحمت، مرحلهٔ آغازین جنگ را تعریف می‌کردند. ایران این ضربات را جذب کرد و نه با تاکتیک‌های چریکیِ خیابانی بغداد، بلکه با موشک‌های دوربرد، پهپادهای انبوه و موضعی دفاعی که توانست خطوط خود را حفظ کند، پاسخ داد.

در روزهای پایانی پیش از آتش‌بس، یک جنگندهٔ اف-۱۵ و یک هواپیمای تهاجمی A-10 Warthog توسط سامانه‌های رهگیری اپتیکی سرنگون شدند. اینکه این موفقیت فنی قابل تکرار بود یا صرفاً یک رخداد استثنایی، هنوز روشن نیست. اما آنچه تردیدی در آن وجود نداشت، توانایی ایران در بستن تنگهٔ هرمز به روی ترافیک دریایی بود. در واکنش، بازار جهانی انرژی دچار آشفتگی شد و جنگ به رویدادی جهانی بدل گشت.

سیاست نیز در ایران دگرگون شد. تنها چند ماه پیش، در ژانویه، مسئلهٔ اصلی اقتصاد بود: تورم، مسکن، قیمت غذا. بستهٔ ریاضتی دولت مسعود پزشکیان بودجهٔ خانوارها را تهی کرده و ده‌ها هزار نفر را به خیابان‌ها کشانده بود. اما امروز مسئله، امپریالیسم است. جنگ رنج مادی را از میان نبرده، بلکه چارچوب آن را تغییر داده است. اکنون انتخاب پیش روی هر ایرانی دیگر میان سیاست مالی یا اصلاح یارانه‌ها نیست، بلکه میان حاکمیت ملی و ادغام در نظم امپریالیستی‌ای است که هم‌اکنون بر بخش زیادی از منطقه حکومت می‌کند.

جنگ نسنجیدهٔ دونالد ترامپ ایران را به‌مثابه پدیده‌ای منحصربه‌فرد در تاریخ معاصر آشکار کرده است: یک دولت نولیبرالِ ضد‌امپریالیست. ریاضت اقتصادی در داخل، مقاومت در خارج. روی کاغذ، این یک تناقض است؛ اما در عمل، منطق عملکرد دولت را تشکیل می‌دهد. به همین دلیل است که ایران میان اعتراضات ضد‌ریاضتی و نمایش‌های همبستگی ملی در نوسان است؛ گاه حتی در فاصلهٔ یک ماه.

ماشهٔ اقتصادی

این جنگ در مارس ۲۰۲۶ آغاز شد. اما توجیه روایی آن، ماه‌ها پیش شکل گرفته بود. در دسامبر ۲۰۲۵، دولت پزشکیان ــ که معمولاً دولتی کم‌تنش به‌شمار می‌رفت ــ چهار تصمیم مالی پیاپی اتخاذ کرد که در مجموع، یک بستهٔ شدید و ناگهانی ریاضتی را شکل می‌داد.

نخست، افزایش قیمت گاز و بنزین. بنزین در ایران همچنان به‌شدت یارانه‌ای است و افزایش قیمت آن در مقیاس مطلق چندان زیاد نبود؛ اما در معیارهای تهران، اقدامی جسورانه محسوب می‌شد. آخرین افزایش قیمت، شش سال پیش در دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی، به اعتراضات خشونت‌آمیز انجامیده بود. این اقدام به‌منزلهٔ نشانه‌ای تلقی شد که دولت آماده است به «خطوط قرمز» نیز دست بزند.

دوم، بودجهٔ پیشنهادی دولت افزایش حقوق کارکنان بخش عمومی را به ۲۰ درصد محدود می‌کرد؛ رقمی بسیار پایین‌تر از نرخ واقعی تورم. این معیار، عملاً دستمزدهای بخش خصوصی را نیز مهار می‌کند و قدرت خرید طبقهٔ متوسط حقوق‌بگیر و طبقهٔ کارگر را در سراسر اقتصاد کاهش می‌دهد.

سوم، افزایش مالیات بر ارزش افزوده (VAT)؛ مالیاتی مصرفی و واپس‌گرا که باعث می‌شد فقرا و طبقهٔ کارگر برای نیازهای روزمرهٔ خود هزینهٔ بیشتری بپردازند، در حالی که معافیت‌های مالیاتی گسترده برای شرکت‌های بزرگ و نهادهای مذهبی دست‌نخورده باقی ماند.

چهارم، و مهم‌تر از همه، دولت نرخ ارز را افزایش داده و یکسان‌سازی کرد. نرخ رسمی تقریباً ۵۰ درصد جهش یافت و قدرت خرید ایرانیان نیز به همان میزان سقوط کرد. هم‌زمان، دلار یارانه‌ای برای واردات کالاهای اساسی ــ که همواره به‌عنوان حداقل تعهد دولت برای تأمین غذای مردم شناخته می‌شد ــ حذف شد. نان، روغن خوراکی و دارو ناگهان چنان قیمت‌گذاری شدند که گویی خانواده‌های ایرانی درآمد دلاری دارند. شوک حاصل، فوری و ویرانگر بود.

این سیاست‌ها تصادفی نیستند و صرفاً به دولت پزشکیان محدود نمی‌شوند. آن‌ها بیان محلیِ دکترینی هستند که طی سه دهه بر سیاست اقتصادی ایران سایه انداخته است. انقلاب ۱۹۷۹ پروژه‌ای مردمی بود که بازتوزیع ثروت در مرکز آن قرار داشت. اما از دوران ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷)، دولت به‌تدریج به‌سوی رژیمی مبتنی بر ریاضت اقتصادی و بازتوزیع ثروت به بالا حرکت کرد.

سقوط سطح زندگی مردم در دوران محمود احمدی‌نژاد به مرحله‌ای بحرانی رسید؛ دورانی که خصوصی‌سازی گستردهٔ دارایی‌های نفت، فولاد و پتروشیمی را مدیریت کرد. این دارایی‌ها به یک بازار آزاد رقابتی فروخته نشدند، بلکه به مجموعه‌ای از نهادهای «خصوصی» وابسته به دولت منتقل شدند: صندوق‌های بازنشستگی، هلدینگ‌های مبهم و مؤسساتی که ترازنامه‌هایشان مرز میان ثروت عمومی و انباشت خصوصی را محو می‌کند.

اینجاست که روایت ریاضت اقتصادی در ایران از همتای نولیبرالش در غرب جدا می‌شود. در ایالات متحده یا بریتانیا، نولیبرالیسم به معنای مقررات‌زدایی و تجارت آزاد بود. اما در ایران، معنای دیگری داشت: واژگونی آرامِ وعدهٔ بنیان‌گذارانهٔ انقلاب. کودتای ۱۹۵۳، انقلاب ۱۹۷۹ و دهه‌های پس از آن، همگی حول یک پرسش واحد چرخیده‌اند: چه کسی مالک منابع ملی است و چه کسی از آن‌ها سود می‌برد؟

محمد مصدق پاسخ داده بود: مردم. انقلاب نیز پاسخ داده بود: مردم. اما طی سی سال، محصولات پایین‌دستی نفت خام ــ پلاستیک، پتروشیمی، روغن موتور و خوراک صنعتی ــ به‌تدریج از مالکیت عمومی خارج و به دست همان نهادهای وابسته به دولت منتقل شدند. بنزین همچنان یارانه‌ای باقی ماند؛ یادآوری نمادینی از پیمان قدیمی، چند سنت برای هر لیتر تا خاطرهٔ ملی‌سازی زنده بماند. اما محصولات ارزش‌آفرین خصوصی‌سازی شدند.

قیمت این محصولات بر مبنای رقابت در بازارهای جهانی تعیین می‌شود، با وجود آنکه ایران به‌واسطهٔ تحریم‌ها از همان بازارها کنار گذاشته شده است. این همان طنز تلخِ نهفته در قلب این نظام است: دولت، انضباط قیمت‌گذاری جهانی را بر جمعیت خود تحمیل می‌کند، در حالی که خود از تجارت جهانی محروم است. در همین حال، طبقه‌ای کوچک و الیگارشیک در ایران درآمد دلاری دارد و دستمزد نیروی کار را با ریالِ بی‌ارزش‌شده پرداخت می‌کند.

وقتی دونالد ترامپ توافق برجام را که توسط باراک اوباما مذاکره شده بود پاره کرد و سیاست «فشار حداکثری» را اعمال نمود، ریال شروع به فروپاشی کرد. اما الیگارشیِ پیوندخورده با دلار مصون ماند؛ بسیاری حتی سود بردند. در مقابل، کل شوک اقتصادی بر دوش جمعیت مزدبگیر افتاد. درد ناشی از کاهش ارزش پول ملی اجتماعی شد، اما منفعت آن خصوصی‌سازی گردید.

این همان منطق نولیبرالیسم است، هر نامی که بر آن بگذارند. منابع ملی‌ای که روزگاری ملی شده بودند، دیگر ملی نیستند. روح مصدق هنوز در پمپ‌بنزین‌ها زنده است؛ اما در همه‌جای دیگر مرده است.

تا دسامبر ۲۰۲۵، شرایط مادی برای ناآرامی به‌طور کامل شکل گرفته بود. نقاط بحرانی دیگر بنزین نبود، بلکه غذا و مسکن بود. تورم به رکوردهای بی‌سابقه رسیده بود. دولت نظام مالیاتی واپس‌گرایی را تحمیل کرده بود، در حالی که از طبقهٔ دارندهٔ دارایی ــ طبقه‌ای که تحریم‌ها به‌شکلی متناقض ثروتمندترش کرده بودند ــ محافظت می‌کرد. پرسشِ خیابان‌ها اقتصادی بود؛ دربارهٔ عدالت توزیعی. دربارهٔ اینکه چه کسی باید هزینهٔ بقای دولت را بپردازد.

تراژدی ژانویه

اعتراضات از مناطق روستایی و بازار آغاز شد و ظرف یک هفته به شهرهای بزرگ گسترش یافت. آنچه در ابتدا بیان نارضایتی اقتصادی بود، به‌سرعت توسط مداخلهٔ خارجی دگرگون شدرضا پهلوی، فرزند تبعیدی شاه مخلوع، با دامن‌زدن به التهاب، علناً خواستار تشدید اعتراضات شد. شبکهٔ ایران اینترنشنال که ارتباطاتش با شبکه‌های اطلاعاتی اسرائیل مستند شده، اعتراضات را تقویت و پوشش تاکتیکی ارائه کرد.

آنچه پس از آن رخ داد، بزرگ‌ترین تراژدی تاریخ معاصر ایران بود. در طول دو روز، هزاران نفر جان خود را از دست دادند و شمار بسیار بیشتری زخمی شدند. جزئیات سرکوب، هولناک و در منابع دیگر به‌خوبی مستند شده است.

هم دولت و هم اردوگاه پهلوی، منافعی در دفن‌کردن بُعد اقتصادی ماجرا داشتند. اعتراضات به‌سرعت به‌عنوان نبردی تمدنی بازتعریف شد: جمهوری اسلامی در برابر بازگشت سلطنت. هر دو طرف از این چارچوب سود می‌بردند، زیرا هیچ‌یک پاسخی معتبر برای مطالبات مادی‌ای که مردم را به خیابان کشانده بود نداشتند. هیچ‌یک سیاستی بازتوزیعی برای ارائه نداشتند. هیچ‌کدام نمی‌خواستند دربارهٔ افزایش مالیات بر ارزش افزوده، شوک ارزی یا رشد قیمت غذا و اجاره صحبت کنند. بنابراین سکوت کردند. منشأ اقتصادی اعتراضات پاک شد. و به این ترتیب، ژانویه برای یک طرف به مسئلهٔ امنیت و خیانت تبدیل شد و برای طرف دیگر به مسئلهٔ آزادی و دموکراسی.

ترامپ وارد گفتگو می‌شود

بسیاری از ایرانیان بر این باورند که اگر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو مداخله نکرده بودند، روایت «آزادی و دموکراسی» شاید می‌توانست مسیر خود را طی کند و یک بحران داخلی پس از بحران دیگر را رقم بزند تا سرانجام چیزی فروبپاشد. اما نتانیاهو علاقه‌ای به حل بحران نداشت و آن را فرصتی برای پیشبرد پروژهٔ خود دید. او ایدهٔ بمباران ایران را به ترامپ پیشنهاد کرد. و ترامپ، که همواره به‌دنبال یک پیروزی آسان بود ــ تازه از آنچه خود «پیروزی تمیز و موفق» در ونزوئلا می‌دانست بازگشته بود ــ تصمیم گرفت اکنون زمان حمله است.

اکنون می‌دانیم که این حمله نه موفق بود و نه تمیز. به تغییر رژیم منجر نشد. اما انسان‌های بی‌گناه بسیاری را کشت، از جمله ۱۶۸ دانش‌آموز دختر در همان روز نخست. همین واقعیت، بیش از هر سخنرانی یا خطابه‌ای، روایت ضد‌امپریالیستی دولت را تقویت کرد. دولت مدعی شد که از موضع اخلاقی برتر، یعنی دفاع از حاکمیت ملی در برابر دو ارتش قدرتمند جهان، دفاع می‌کند. در مقابل، مخالفان حکومت ــ به‌ویژه رهبری تبعیدی آن و حتی کسانی در داخل ایران که امید خود به اصلاح را از دست داده‌اند ــ این لحظه را جنگی علیه تاریکی و استبداد تصویر کردند.

وقتی رئیس‌جمهور ترامپ تهدید کرد که پل‌ها و نیروگاه‌ها را منفجر خواهد کرد، مردم عادی زنجیره‌های انسانی پیرامون این تأسیسات تشکیل دادند تا از آن‌ها محافظت کنند. این افراد نه اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند و نه شبه‌نظامیان وابسته به دولت؛ بلکه همان مردمی بودند که قدرت خریدشان با یکسان‌سازی نرخ ارز نصف شده بود. همان مردمی که دیده بودند حقوقشان ثابت مانده، در حالی که تورم به بالاترین سطوح تاریخی رسیده است.

به‌بیان دیگر، جنگ یک دوقطبی تازه ایجاد کرد؛ دوقطبی‌ای که پیش‌تر با چنین وضوحی وجود نداشت.
سوی نخست: جمهوری اسلامی ــ هرچقدر معیوب، ناعادلانه از نظر اقتصادی و سرکوبگر در داخل ــ اما همچنان مدافع سرزمین و حاکمیت ملی.
سوی دوم: پروژهٔ پهلوی و حامیان امپریالیستی‌اش؛ پروژه‌ای که حاکمیت کمتری عرضه می‌کند، اما وعدهٔ نشستن بر سر میز امپراتوری را می‌دهد.

شاید برای برخی عجیب به‌نظر برسد، اما بخش قابل‌توجهی از جامعهٔ ایران خواهان آن‌اند که کشورشان از تعهدات منطقه‌ای خود نسبت به متحدانش فاصله بگیرد و موضعی نزدیک‌تر به اسرائیل اتخاذ کند. اسرائیل طی سه سال گذشته ده‌ها هزار فلسطینی را در غزه و کرانهٔ باختری کشته است. اما برای برخی ایرانیان، موجودیت آن یک «اثبات امکان» محسوب می‌شود: دولتی غیرعرب و غیرمسیحی در خاورمیانه که نه‌تنها در پروژهٔ آمریکایی پذیرفته شده، بلکه قادر است بر سیاست‌گذاری نیز اثر بگذارد. برای این گروه، هدف لزوماً بازگشت به سلطنت باشکوه ایران نیست؛ بلکه کنارگذاشتن سیاست‌های انزواگرایانه و ادغام در نظم کنونی جهان است، فارغ از هزینهٔ آن.

این جریان هیچ نمایندگی رسمی‌ای در سیاست ایران ندارد. هوادارانش نظام کنونی را اساساً بسته و اصلاح‌ناپذیر می‌دانند و در نتیجه، دگرگونی کامل را بر اصلاح ترجیح می‌دهند. هنوز زود است که بگوییم جنگ و تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی باعث شده بخشی از آنان در مواضع پیشین خود تجدیدنظر کنند یا نه. اما شمار زیادی از ایرانیان در برابر حملهٔ خارجی، حول پرچم کشورشان متحد شده‌اند.

اما برای ایرانیانی که با سیاست خارجی ضد‌امپریالیستی کشورشان مخالف‌اند، مسئله احتمالاً رنگ‌وبویی جناحی دارد. افزایش بیکاری و وخامت شرایط اقتصادی، آنان را ــ به‌شکلی paradoxical ــ به این نتیجه می‌رساند که ارتش باید زودتر تسلیم می‌شد و تنگهٔ هرمز را باز نگه می‌داشت؛ زیرا هزینهٔ مقاومت بیش از حد بالاست. برای برخی از آنان، اگر تحریم‌ها واقعاً لغو شود، این موضع دیگر قابل‌دفاع نخواهد بود. اما این «اگر» بسیار بزرگ است و آینده عمیقاً غیرقابل‌پیش‌بینی.

گرچه روایت‌های مطرح‌شده از سوی دولت ایران و منتقدانش مسائل اقتصادی را کنار زده‌اند، اما در هستهٔ خود، این جنگ همچنان بر سر منافع مادی است. ضد‌امپریالیست‌ها این جنگ را راهی برای مذاکره جهت پایان تحریم‌ها و تبدیل تنگهٔ هرمز به منبع درآمد می‌بینند ــ مجلس شورای اسلامی هم‌اکنون روی طرحی کار می‌کند که ۷۰ درصد درآمد عوارض عبور را به هزینه‌های معیشتی خانوارها اختصاص دهد. حامیان پهلوی نیز که با حسرت شاهد صعود عربستان و امارات طی دههٔ گذشته بوده‌اند، خواهان رفع تحریم‌ها و ایرانی مرفه‌اند. تفاوت در این است که آنان ادغام در نظم امپریالیستی را بهترین و باثبات‌ترین راه رسیدن به این هدف می‌دانند.

هر دو طرف خواهان پایان تحریم‌ها هستند. هر دو می‌خواهند اقتصاد نفس بکشد. تفاوت در بهایی است که حاضرند بپردازند. یک طرف با ریاضت اقتصادی هزینه می‌دهد؛ طرف دیگر با حاکمیت ملی. جنگ همه را مجبور کرده تصمیم بگیرند کدام «ارز» را ترجیح می‌دهند.

انتخابِ کاذب

لحظه‌ای که اکنون شاهد آن هستیم، تصادفی نیست. این صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست که با رئیس‌جمهوری تازه یا پارلمانی جدید تغییر کند. این وضعیت، نتیجهٔ ساختاری دهه‌ها تحریم و شیوه‌ای است که دولت برای بقا برگزیده است.

یک دولت واقعاً ضد‌امپریالیست ــ دولتی شفاف، بازتوزیعی و متکی بر مالیات‌گیری گسترده به‌جای فروش پنهانی نفت ــ مستلزم رابطه‌ای متفاوت با اقتصاد جهانی بود. اما ایران در بیشتر چهل سال گذشته از آن اقتصاد جهانی جدا شده است. نمی‌تواند آشکارا نفت بفروشد. نمی‌تواند آشکارا سلاح یا فناوری بخرد. بقایش از مسیر فریب می‌گذرد: ناوگان تاریک نفتکش‌ها، شرکت‌های پوششی در کشورهای ثالث، و برنامه‌های موشکی‌ای که در هیچ بودجهٔ رسمی‌ای وجود ندارند. این عدم شفافیت تصادفی نیست؛ شرط بقاست.

اما عدم شفافیت پیامد دارد. وقتی دولت ناچار است درآمدها و هزینه‌هایش را پنهان کند، دیگر نمی‌توان آن را در برابر مردم خودش پاسخگو نگه داشت. همان سازوکارهایی که فروش نفت را از نظام تحریم‌های آمریکا مخفی می‌کنند، آن را از دید مالیات‌دهندگان ایرانی نیز پنهان می‌سازند. دولت نمی‌تواند در برابر مردمش شفاف باشد، بدون آنکه در برابر دشمنانش نیز شفاف شود. بنابراین، عدم شفافیت را انتخاب می‌کند؛ و عدم شفافیت، به استخراج و غارت می‌انجامد.

سیاست‌های ریاضتی دسامبر ۲۰۲۵ خیانت به پروژهٔ ضد‌امپریالیستی نبودند؛ بلکه امتداد منطقی آن بودند. کاهش ارزش ریال برای کش‌دادن بودجه. اعمال مالیات‌های واپس‌گرا تا مردم عادی بیشتر بپردازند. محافظت از درآمدهای دلاری، زیرا همین گروه‌ها نفت را از طریق ناوگان تاریک جابه‌جا می‌کنند. نیمهٔ نولیبرال و نیمهٔ ضد‌امپریالیست این نظام دیگر در تنش با یکدیگر نیستند؛ آن‌ها به یک چیز واحد تبدیل شده‌اند.

و رفع تحریم‌ها، در هر یک از این دو گزینه، چه به ارمغان خواهد آورد؟ نه جمهوری اسلامی و نه اپوزیسیون تبعیدی آن، هیچ‌یک تعهدی به عدالت توزیعی نشان نداده‌اند. هر دو در همان شبکه‌های پیوندخورده با دلار ادغام شده‌اند، تنها با حامیانی متفاوت. اگر تحریم‌ها برداشته شوند، الیگارشی منافع را تصاحب خواهد کرد. مردم عادی اندکی بهبود خواهند دید. ریال تثبیت می‌شود. تورم بهتر مدیریت خواهد شد. اما ساختار زیربنایی ــ یعنی پیوند قدرت دولتی و استخراج خصوصی ثروت ــ پابرجا می‌ماند. جنگ مردم را میان دو جناح مجبور به انتخاب کرد، اما هیچ‌یک آن چیزی را که ایرانیان عادی واقعاً نیاز دارند ارائه نمی‌دهد: اقتصادی که برای مردم کار کند، نه فقط برای کسانی که مالک آن‌اند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع گرایش کمونیسم شورایی  را منعکس نمی کند.دیدگاه انتقادی خوانندگان نیز مشمول همین ملاحظه می باشد؛و از آن استقبال می کنیم. 

Wartime Iran’s Political Transformation

 
اسم
نظر ...