آیا انقلاب بلشویکی شکست خورد؟/پل ماتیک
03-02-2026
بخش انقلابها و جنبشها
3 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
پل متیک ۱۹۳۸
آیا انقلاب بلشویکی شکست خورد؟
(یک سمپوزیوم)
منبع : فصلنامه مدرن ، پاییز ۱۹۳۸، صفحات ۱۶-۲۰.
برگردان به فارسی:آرمان جمهور
سوالات:
آیا انقلاب بلشویکی به اهداف پرولتری خود دست یافت؟
آیا دیکتاتوری پرولتاریا با دیکتاتوری حزبی همخوان است؟
آیا یک دولت پرولتری میتواند بر اساس سیستم دستمزدی، که توسط یک حزب-دولت اداره میشود، ظهور کند؟ چه چیزی به منزلهی لغو سرمایهداری است؟
آیا تز لنین مبنی بر اینکه در عصر امپریالیستی، پرولتاریا به تنهایی میتواند انقلابی را برای تکمیل «وظیفه بورژوازی» رهبری کند، با توجه به مسیری که کاردناس در مکزیک، کمال پاشا در ترکیه و غیره در پیش گرفتهاند، ادعای اعتبار دارد؟
با نگاهی به گذشته، آیا تصرف قدرت توسط بلشویکها، انقلاب جهانی پرولتاریا را به تأخیر انداخت؟
من:
من فرض سوال اول مبنی بر اینکه انقلاب بلشویکی اهداف پرولتری داشته است را رد میکنم. خصلت پرولتری انقلاب روسیه فقط ظاهری است. درست است که کارگران انقلابی برای نوعی سوسیالیسم مبهم تلاش میکردند، اما در هر انقلاب بورژوایی که کارگران در آن شرکت داشتند، اهداف پرولتری آشکار بود.
ایدهها و شعارهای مرتبط با اهداف پرولتاریایی، و حتی مبارزات واقعی و اشکال سازمانی مختص جنبش طبقاتی مستقل پرولتاریا، برای بخشیدن خصلتی پرولتاریایی به انقلاب روسیه کافی نیستند. مطمئناً بسیاری از کارگران معتقد بودند که انقلاب بلشویکی به سوسیالیسم ختم خواهد شد، با این حال، توهمات کارگران نمیتواند جایگزین اقدام لازم برای دستیابی به اهداف پرولتاریایی شود. سوسیالیسم به عنوان یک شعار، به عنوان یک آرمان، هنوز کاملاً در یک انقلاب و جامعهی بورژوایی جای میگیرد. اهداف پرولتاریایی، قبل از هر چیز، باید شامل لغو طبقهی پرولتاریا از طریق لغو تمام روابط طبقاتی باشد.
با این حال، انقلاب بلشویکی آرزوی توسعه صنعت مدرن و پرولتاریای مدرن را داشت، واقعیتی که به وضوح در مفهوم بلشویکی «سوسیالیسم» آشکار میشود، مفهومی که هنوز شامل کار مزدی و تولید سرمایه است و این روابط را از طریق تقسیم جامعه به حاکمان و محکومان تضمین میکند. اینکه انقلاب روسیه در درجه اول یک انقلاب دهقانی بود، قابل انکار نیست؛ اینکه این دهقانان که برای زمین و دارایی تلاش میکردند، هیچ هدف پرولتری نداشتند، بدیهی است. تا آنجا که انقلاب بلشویکی مورد حمایت دهقانان قرار گرفت و به نوبه خود از آنها حمایت کرد، هیچ هدف پرولتری در آن دخیل نبود. به همین دلیل، بلشویکها سیاست دهقانی اولیه خود را به عنوان یک امتیاز اجتنابناپذیر به عقبماندگی شرایط روسیه میدانستند. تلاش بعدی برای اشتراکیسازی در کشاورزی نشان میدهد که بلشویکها چقدر جدی با سوسیالیسم غربی موافق بودند که توزیع زمین به دهقانان هیچ هدف سوسیالیستی نیست. با این حال، اشتراکی کردن کشاورزی و تبدیل دهقانان مستقل به کارگران مزدی، هنوز هدف پرولتری نیست، بلکه یک آرزوی دیرینه بورژوازی است و بدون تغییرات رادیکال و پرخطر در ساختار اجتماعی-اقتصادی، شانس کمی برای تحقق دارد.
تاکنون، ساختن کارگران مزدی همیشه وظیفه سرمایهداری تلقی میشد؛ بلشویکها با تبدیل این وظیفه به وظیفه خود، اهداف سرمایهداری را محقق کردند. درست است که در کل اوضاع انقلابی روسیه، نیروهایی نیز وجود داشتند که برای اهداف آشکار پرولتری میجنگیدند. این اهداف، اینجا و آنجا، از طریق مصادره کارخانهها و سایر اشکال مالکیت توسط شوراها محقق شدند. به محض ظهور دولت بلشویکی که قدرت شوراها را با قدرت حزب بلشویک جایگزین کرد، دوباره از دست رفتند.
اغلب پرسیده میشود که چگونه ممکن است قدرتی که کارگران از طریق انقلاب به دست آوردهاند، بدون یک ضدانقلاب دوباره از دست برود. ضدانقلاب در اینجا به عنوان بازگشت مقامات قدیمی تصور میشود، اما اقدامات ضدانقلابی محدود به مقامات قدیمی نیست؛ مقامات جدید نیز میتوانند به همان خوبی یا حتی بهتر از آنها در این اقدامات شرکت کنند. ضدانقلاب علیه هدف سرمایهداری دولتی انقلاب روسیه توسط تودههای روسیه به پیروی از دستورالعملهای بلشویکها شکست خورد. ضدانقلاب علیه اهداف پرولتاریایی بیان شده در این انقلاب با موفقیت بلشویسم پیروز شد، که مالکیت خصوصی را به مالکیت دولتی تبدیل کرد و به استثمار کارگران با شرایط سرمایهداری دولتی ادامه داد.
بدون مخالفت و مبارزه، شوراها به ابزاری صرف برای حکومت بلشویکها بر کل جامعه تبدیل نشدند. گروههایی از کارگران در اروپای غربی و همچنین در روسیه، خیلی زود به ماهیت واقعی انقلاب بلشویکی پی بردند. برخی دیگر، که در مخالفت با دستگاههای استالین برخاستهاند، حتی امروز نیز معتقدند که انقلاب بلشویکی، انحرافی از بلشویسم است و لنینیسم اولیه چیزی غیر از آنچه در روسیه وجود دارد را مد نظر داشته است. با این حال، این درست نیست. روسیه امروز، آرمانهای اساسی بلشویکهای اولیه را قبل و بعد از انقلاب اکتبر نشان میدهد. اینکه بلشویکها یک انقلاب بورژوایی را به انجام رساندند که بورژوازی دیگر قادر به انجام آن نبود، بارها توسط خود لنین بیان شده است. این واقعیت که این انقلاب، که اساساً در وظایف خود بورژوایی بود، از اصطلاحات مارکسیستی استفاده میکرد، این توهم را ایجاد کرد که روندهای سوسیالیستی آن به اندازه کافی قوی هستند که اساساً ماهیت اصلی آن را تغییر دهند. با این حال، تنها اتفاقی که افتاد این بود که بلشویکها نه تنها مجبور یا مایل به انجام وظایف بورژوازی بودند، بلکه با این فرآیند به طبقه حاکم و استثمارگر جدید تبدیل شدند.
دوم.
دیکتاتوری حزب نمیتواند با دیکتاتوری پرولتاریا همخوان باشد. یا پرولتاریا حکومت میکند یا بر او حکومت میشود. حزب تنها گروه کوچکی در جامعه است؛ کل پرولتاریا نیست؛ بلکه به عنوان یک اقلیت حکومت میکند و تجلی شرایط استثمار است. دقیقاً به واسطه شرایطی که آن را ضروری میسازد، مجبور میشود به نفع خود حکومت کند - یعنی پیوسته شرایط دیکتاتوری بر پرولتاریا را بازتولید کند - تا زمانی که پرولتاریا سرانجام با نابودی پایههای استثمار، که کار مزدی و دولت هستند، به حکومت همه اقلیتها پایان دهد.
سوم.
دولت همیشه و همواره نمایانگر سلطه بر پرولتاریا است. این نشان بیچون و چرای جامعهی استثمارگر است. «سوسیالیسمی» که توسط دولت تحقق مییابد، همواره شامل ادامهی روابط طبقاتی، نابرابریهای درآمدی، قوانین پولی و بازار و سایر اشکال استثمار مدرن است. مانند هر تناقض دیگری در اصطلاح، «دولت پرولتری» کاملاً غیرقابل تصور است. با این حال، میتوان اجرای موقت و مستقیم وظایف دولتی توسط پرولتاریای مسلح را تصور کرد - انقلاب واقعی تا پایان تضمین توسعهی سوسیالیسم، یا اتحاد تولیدکنندگان و مصرفکنندگان آزاد و برابر.
چهارم.
انقلاب بلشویکی نه توسط پرولتاریا، بلکه توسط طبقه متوسط رهبری شد. بورژوازی آن کشور به شدت ضعیف بود و روشنفکران و تمام نیروهای «مترقی» که علیه ارتجاع مبارزه میکردند، نه میتوانستند از آنها و نه از بورژوازی ارتجاعی اروپای غربی حمایت دریافت کنند. تنها در جنبش کارگری بود که میتوانست یک ایدئولوژی انقلابی قابل استفاده پیدا کند و تنها با کمک کارگران، همراه با ضروریات انقلابی کشاورزی، روشنفکران میتوانستند امیدوار باشند که روسیه را به یک دولت مدرن تبدیل کنند.
در ترکیه و مکزیک نیز، این پرولتاریا نیست که رهبری میکند، بلکه طبقه متوسط است که از پرولتاریا برای اهداف خود استفاده میکند. لایههای مهمی از طبقه متوسط، که دیگر قادر به تأمین یا ارتقاء موقعیتهای اقتصادی خود در سرمایهداری به سبک قدیم نیستند، سعی میکنند با ابزارهای سیاسی، با ارتقاء خود به موقعیتهای حاکم، موجودیت بیشتر خود را به عنوان غیرکارگر تضمین کنند تا به استثمار کار - طبیعتاً به نفع «کار» - ادامه دهند.
دولت همواره نقش مهمی در توسعه سرمایهداری ایفا کرده است. نقش آن با رکود نسبی در گسترش سرمایه، اهمیت بیشتری یافت. یک انقلاب کامل برای روسیه ضروری بود تا از طریق سیاسی آنچه را که دیگر نمیتوانست از طریق جنگ اقتصادی به آن دست یابد، تضمین کند: تمرکز کامل تمام قدرت ممکن در دست دولت دیکتاتوری، به عنوان پیشنیاز لازم برای توسعه سریع صنعت مدرن در روسیه، نجات کشور از تبدیل شدن به مستعمره یک یا چند کشور امپریالیستی و پایان دادن به بدبختی ناشی از عقبماندگی کشور. سیاست بلشویکی، که آرزوی یک سیستم سرمایهداری دولتی را داشت، برای نجات روسیه از شرایط نیمهاستعماری و ارتقای آن به عنوان قدرتی در میان سایر قدرتهای جهانی، به بهترین وجه مناسب بود. امپریالیسم به عنوان مانعی برای توسعه کشورهای عقبمانده، جنبشهای ملیگرایانه مدرن را برای پایان دادن به ستم امپریالیستی به وجود آورد.
برای ساختن موفقیتآمیز یک دولت مدرن امروزی که قادر به حفظ استقلال خود باشد، روند کند گسترش مالکیت خصوصی بیفایده است؛ در عوض، بالاترین تمرکز تمام منابع سرمایه مورد نیاز است که مستلزم یورشی رادیکال به منافعی است که از وضعیت عقبمانده دفاع میکنند. برای رسیدن به نتیجه، مبارزه برای آزادی ملی باید اشکال انقلابی به خود میگرفت. این ضرورت، روندهای توسعه را در کشورهای دیگر مانند ترکیه و مکزیک، و همچنین در کشورهایی که سعی در بازگشت به عنوان یک نیروی امپریالیستی دارند، مانند آلمان، تعیین میکند.
کشورهای دیگر به دلایل شرایط داخلی و خارجی متفاوت، در این فرآیند تمرکز با ابزارهای سیاسی به اندازه روسیه پیش نرفتند. به عنوان مثال، برای روسیه به چالش کشیدن کشورهای امپریالیستی نسبتاً آسانتر از ترکیه یا مکزیک بود. با این حال، سرمایهداری دولتی بیانگر ضعف اقتصادی در کشورهای به کارگیرنده آن و همچنین ضعف موجود سرمایهداری جهانی است که کنترل خود را بر کشورهای عقبمانده از دست میدهد، زیرا این کنترل دیگر نمیتواند از نظر اقتصادی تضمین شود. جنگ اقتصادی دیگر کافی نیست؛ جنگ سیاسی، کشتار وحشیانه آشکار، تنها امکان برای مقابله با رکود اقتصادی است که جهان سرمایهداری را خفه میکند. در چنین شرایطی، قدرت دولت به طور مداوم افزایش مییابد. حاکمان واقعی جامعه دیگر با کیفهای پول خصوصی خود قابل تشخیص نیستند، بلکه با جایگاه خود در دستگاه دولتی قابل تشخیص هستند.
سرمایهداری دولتی روسیه به نمونهای برای سایر ملتها تبدیل شده است، همانطور که در ظهور فاشیسم و رشد کنترل دولتی در همه کشورها نشان داده شده است. با این حال، این روند برخلاف تصور بسیاری از مردم، نشانهای از «پیشرفت» نیست. این روند با «مرحله بالاتری» از سرمایهداری مطابقت ندارد، بلکه نشاندهنده زوال سرمایهداری جهانی است. روند به سمت بلشویکسازی و فاشیسم تنها بیان سیاسی رکود و زوال نظام سرمایهداری است؛ این بربریت است.
چهارم.
تبلیغات انقلابی جهانی بلشویکها در سال اول انقلاب اغلب به عنوان تضمینی برای خصلت پرولتری بلشویسم تلقی میشود. با این حال، این «انترناسیونالیسم» در هیچ زمانی آرزویی بیش از تضمین انقلاب بلشویکی و کمک به حزب بلشویک برای حفظ قدرت نداشت.
به محض اینکه بلشویکها تشخیص دادند که پرولتاریا برای ایجاد سیستمهای سرمایهداری دولتی مطلوب روسیه در کشورهای دیگر بسیار ضعیف است، و همچنین بورژوازی دیگر حاضر نیست در مبارزه علیه روسیه سرمایهداری دولتی هیچ ریسکی را بپذیرد، یعنی حدود سال ۱۹۲۰، بلشویکها حمایت از جنبشهای انقلابی در کشورهای دیگر را متوقف کردند و در عوض برای یک زندگی مسالمتآمیز در کنار سایر سیستمهای سرمایهداری آماده شدند. لنین و تروتسکی نیز مانند استالین امروزی، علاقهمند به کمک به انقلاب جهانی برای دستیابی به اهداف پرولتاریا نبودند. افول جنبش انقلابی در جهان و تثبیت قدرت سرمایه اکنون به نیازهای روسیه بلشویکی نیز خدمت میکرد.
با این حال، نمیتوان گفت که انقلاب بلشویکی انقلاب جهانی را به تأخیر انداخت. اگر تلاشها برای انقلاب جهانی شکست خورد، این شکست کاملاً مستقل از سیاستهای بلشویکی یا سیاستهای هر گروه اقلیت دیگری بود و تنها به دلیل قدرت و سرزندگی عظیم سرمایهداری جهانی بود. بلشویکها را، اگر اصلاً بتوان سرزنش کرد، تنها میتوان به خاطر ممانعت پرولتاریا از درسهای لازم از اولین شکست بزرگش پس از جنگ جهانی گذشته و به خاطر نابود کردن اولین تلاشها برای ایجاد یک جنبش کارگری انقلابی واقعی مطابق با ضروریات امروز، سرزنش کرد.