تیلوریسم فرسودگی/آنتون پانکوک
05-02-2026
بخش انقلابها و جنبشها
6 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
تیلوریسم فرسودگی [1]
آنتون پانکوک
1914
برگردان به فارسی:آرمان جمهور
کل تاریخ سرمایهداری، که از دیدگاه فنی-اقتصادی به عنوان روشی برای تولید تمام وسایل ضروری معیشت در نظر گرفته میشود، شامل افزایش مداوم بهرهوری نیروی کار است. این افزایش از دو طریق مختلف رخ میدهد: از یک سو، از طریق بهبود ماشینآلات و روشهای فنی؛ از سوی دیگر، از طریق افزایش شدت کار. هر دو هدف فوری افزایش ارزش اضافی و افزایش درجه استثمار را دارند. در حالی که اولی مربوط به استفاده بهتر از مواد مرده است که مستقیماً بر کارگران تأثیر نمیگذارد، دومی مستقیماً بر آنها تأثیر میگذارد، زیرا خود آنها ماده زندهای هستند که باید بهتر مورد استفاده قرار گیرند. سیستم تیلوریستی روش جدیدی از استثمار منطقی نیروی کار را نشان میدهد.
نام «مدیریت علمی» که تیلور به روش خود داد، نشان میدهد که او آن را در تضاد با روشهای کاری معمول تا آن زمان قرار داده است. پیش از این، اجرای کار به کارگر واگذار میشد؛ او دانش فنی و قوانین کاری منتقل شده در طول زمان را در اختیار داشت که برای مدیریت کارخانه بیگانه بودند. بنابراین، حل وظیفه بر اساس مهارت شخصی او بر عهده او بود، در حالی که مدیریت خود را محدود به «اغوا کردن» او از طریق سیستمهای دستمزد خاص میکرد تا به حداکثر سرعت و تلاش ممکن دست یابد. در سیستم تیلور، کارگر کار خود را بر اساس ادراک خود سازماندهی نمیکند، بلکه هر یک از حرکات او تجویز شده است. برای این کار، ابتدا باید فعالیت از طریق تجزیه و تحلیل علمی به عناصر منفرد آن تجزیه شود. آنچه قبلاً در ذهن کارگر رخ میداد - تجزیه کار به حرکات منفردی که باید به طور متوالی انجام دهد - اکنون به دفتر مدیریت کارخانه منتقل میشود. فعالیت معنوی و فعالیت فیزیکی، که تقریباً در هر فرآیند کاری به طور جداییناپذیری به هم مرتبط بودند و کاربرد غریزی و آگاهانه دانش فنی اکتسابی را ترکیب میکردند، در این سیستم از هم جدا میشوند. جنبه معنوی به عهده مدیریت قرار میگیرد که تجزیه و تحلیل علمی و بازسازی عملیات کاری را انجام میدهد، در حالی که کارگر تنها با بخش کاملاً مکانیکی و کاملاً فیزیکی کار باقی میماند.
این دگرگونی به طرز چشمگیری شبیه به تبدیل صنایع دستی به مانوفاکتور است که مارکس در *سرمایه* خود به آن پرداخته است . ساخت کالا، که برای صنعتگر باستانی یک هنر شخصی بود که طی سالهای طولانی شاگردی آموخته میشد و یک کل جداییناپذیر از دانش معنوی، ادراک و مهارت دستی را تشکیل میداد، سپس به یک مکانیسم جمعی از کارگران جزئی منتقل شد که هر یک از آنها فقط حرکات خاصی را انجام میدادند، در حالی که وحدت معنوی کل فرآیند در سرمایهدار تجسم مییافت. مانند هر دگرگونی، سیستم تیلوریستی نیز نشاندهندهی یک تخریب است، تخریب کارگر، که کارش حتی مکانیکیتر، عاریتر از روح، یکنواختتر و بنابراین حتی غیرقابل تحملتر از قبل میشود. مانوفاکتور قدیمی با جایگزینی مکانیسم انسانی با ماشینآلات واقعی به صنعت تکامل یافت. جایی که کارگر صرفاً ماشین را به کار میاندازد و از کارکرد آن پیروی میکند، جایی برای سیستم تیلوریستی وجود ندارد. این سیستم فقط در جایی به کار میافتد که کارگر، چه ماهر و چه غیرماهر، هنوز عامل اصلی تولید است و از ماشین استفاده میکند. شاید در اینجا نیز تکهتکه شدن و مکانیزه شدن کار تنها مرحلهای مقدماتی به سوی یک فرآیند کاملاً خودکار باشد. با این حال، این تکامل آینده تا حد زیادی به مداخله مبارزه پرولتاریا برای کنترل دولت [2] و صنعت بستگی خواهد داشت.
با این حال، برای تیلور، این تحول به خودی خود یک هدف نیست، بلکه صرفاً وسیلهای برای دستیابی به بهرهوری بیشتر است. آنچه مهم است این است که از این طریق، میتوان عملکرد کاری بسیار بیشتری را به دست آورد. بخشی از این امر از طریق حذف حرکات زائد و ژستهای ناکارآمدی که اغلب در قوانین سنتی به ارث رسیده از کار گنجانده شدهاند، اتفاق میافتد. اگر، به عنوان مثال، هنگام ساخت دیوار، آجرها و ملات روی داربست در ارتفاع مناسبی قرار گیرند تا بنای ساختمان مجبور به خم شدن نباشد و بتواند به سرعت به آنها دسترسی پیدا کند، صرفهجویی واقعی در نیروی کار صورت میگیرد. با این حال، هدف اصلی فقط این بهینهسازی نیست، بلکه افزایش شدت نیروی کار صرف شده است.
تیلور صراحتاً این اتهام را که سیستم مدیریتی او منجر به خستگی کارگران میشود، رد میکند؛ او ادعا میکند که برعکس، هر زمان که نشانههایی از خستگی بیش از حد که بر عملکرد کاری تأثیر میگذارد، مشاهده کند، استراحتهایی را اعمال میکند. با این حال، بحثهای طولانی او در مورد «حفظ نیروی کار» و «فرار از کار» توسط کارگران، واقعیت این موضوع را آشکار میکند. او متقاعد شده است که کارگران به طور کامل تلاش نمیکنند، بهترین تلاش خود را نمیکنند، بلکه برعکس، عمداً با سرعت کمتری کار میکنند، فقط به اندازهای که به نظر برسد در حال تلاش هستند. ریشهکن کردن این عادت بد در بین کارگران، هدف اصلی روش مدیریتی جدید اوست. با تقسیم کار به حرکات فردی و تعیین مدت زمان دقیق آنها با استفاده از کرونومتر، مدیریت کنترل دقیقی بر زمان به دست میآورد که برای اجرای بدون وقفه کار ضروری است. از همان ابتدا، او برای کارگر یک وظیفه خاص و دقیقاً تعیین شده، یک حجم کاری که باید انجام دهد را تعریف میکند - خود تیلور میگوید: «برجستهترین ویژگی سیستم جدید، ایده حجم کار است». کسانی که به هدف برسند، پاداش اضافی در حقوق خود دریافت میکنند. کسانی که نتوانند وظیفه را انجام دهند، نامناسب تلقی شده و اخراج میشوند. با این روش، تیلور در بسیاری از موارد موفق شد تولید را سه یا حتی چهار برابر کند. این اهمیت بالای سیستم او برای صاحبان مشاغل است که سودشان به صورت تصاعدی افزایش مییابد. این همچنین برای کارگران اهمیت دارد که تحت فشار بسیار شدیدتری نسبت به قبل قرار میگیرند.
بدیهی است که کارگر با اراده آزاد خود حداکثر تلاش خود را نمیکند. اولاً، او دلیلی برای انجام این کار ندارد، زیرا تنها سود سرمایهدار افزایش مییابد، در حالی که در درازمدت، حقوق او با وجود مشوقهای موقت به شکل پاداش، در همان سطح باقی میماند. اگر چنین میکرد، نیروی کارش به سرعت تمام میشد و مانند یک لیموی آبگرفته فرسوده و ضعیف میشد و قادر به ادامه حمایت از همسر و فرزندانش نبود. او به خاطر حفظ خود و وظیفهاش در قبال خانوادهاش، باید تنها دارایی خود، یعنی نیروی کارش را، به دقت مدیریت کند. از سوی دیگر، صنعتگر که به راحتی میتواند جایگزینی در بازار کار پیدا کند، میکوشد تا او را به هر طریقی مجبور کند تا از نیروی کارش تا حداکثر استفاده کند. در این جنگ خاموش برای اساسیترین منافع زندگی، مدیریت تیلوریستی به سلاحی جدید و ترسناک در دست کارفرمایان تبدیل میشود. مکثهای کوچک و حرکات زائد و غیراقتصادی از نیاز طبیعی بدن انسان به تناوب بین استراحت و حرکت همه اندامها ناشی میشود. تنها به دلیل وجود این استراحتها در طول کار است که میتوان یک روز کاری ۸ یا ۹ ساعته را تحمل کرد. اگر این فواصل زمانی حذف شوند و تمام وقت با یک حرکت واحد، تکراری و شدید پر شود - شدتی که معمولاً فقط برای لحظات کوتاهی قابل تحمل است - بدن آسیب شدیدی خواهد دید. ارگانیسم انسان ماشین نیست. اگر لازم باشد معادل یک ماشین کار کند، ناگزیر زودتر رو به زوال میرود و غیرقابل استفاده میشود. تیلور معتقد است که میتواند با ایجاد مکث در لحظات خستگی از این اثر جلوگیری کند. با این حال، این کار فقط احساس خستگی را سرکوب میکند. به خوبی شناخته شده است که یک بدن خسته را میتوان از طریق تحریک یا اراده قوی مجبور به ادامه کار کرد، اما عواقب آن بعداً بروز میکند. این احساس خستگی نیست که فرسودگی بدن را تعیین میکند، بلکه مجموع واقعی تلاش صرف شده است. واقعیت این است که در هر جایی که سیستم تیلور سالها اعمال شده است، کارگران سریعتر از قبل فرسوده و فرسوده میشوند.
جای تعجب نیست که طبقه کارگر با نگرانی شاهد پیشرفت بیوقفه این روشهای جدید است. مهار این پیشرفت حتی دشوارتر است زیرا این سیستم با هر کارگر به صورت جداگانه رفتار میکند، خودخواهی فردی را تشویق میکند، همبستگی را تضعیف میکند و سازماندهی جمعی را از بین میبرد. در واقع، به سختی میتوان از معرفی آن جلوگیری کرد؛ کارگران نمیتوانند به طور مؤثر علیه روشهای پیشرفتهتر استثمار مبارزه کنند. با این حال، در کشوری با یک سازمان اتحادیهای توسعهیافته و منسجم مانند آلمان، میتوان اقدامات خاصی را برای تضمین نفوذ و درجهای از مشارکت در تصمیمگیری و همچنین ایجاد کنترل بر اجرای آن، به منظور به حداقل رساندن آسیب به کارگران، اتخاذ کرد. ابزارهای فنی برای این امر در حال حاضر در اتحادیهها مورد بحث قرار گرفته است. با این حال، آنچه ضروری است، فتح قدرت است، تنها راه تحمیل اراده و منافع کارگران بر کارفرمایان. بنابراین، خواسته اصلی در حال حاضر تقویت این قدرت است، زیرا اساس بقای طبقه کارگر را تشکیل میدهد. و این قدرت تنها از طریق تقویت سازمان [3] و از طریق یک مبارزه انقلابی شدید علیه کل ساختار سلطه بورژوازی قابل دستیابی است.
[1] این متن از نسخه اصلی آلمانی آن که در 25 ژوئیه 1914 در روزنامه آلمانی لایپزیگ فولکسسایتونگ منتشر شده بود، ترجمه شده است. برای این منظور، از روزنامه دیجیتالی شده ، متن موجود در اینترنت و ترجمه هلندی موجود در پورتال Arbeidersstemmen استفاده شده است .
[2] در طول این دوره، یعنی سال ۱۹۱۴، پانهکوک مفهوم سیاسی هژمونیکی را بازتولید کرد که لحظه آغازین فرآیند انقلابی را با تصرف دولت توسط طبقه پرولتاریا و در نتیجه، ملی کردن ابزار تولید یکی میدانست، علیرغم اینکه نویسنده انتقاداتی به این موضع داشت (به مقاله « سوسیالیسم دولتی »، از سال ۱۹۱۳ مراجعه کنید). تنها با تجربیات انقلابی بین سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۳، به ویژه انقلابهای آلمان و روسیه، پانهکوک بدون هیچ ابهامی از سوسیالیسم به عنوان یک فرآیند انقلابی که در هر لحظه یا مرحلهای، خواستار لغو دولت و کل مجموعه روابط اجتماعی سرمایهداری است، دفاع خواهد کرد. (یادداشتی از نقد دزیپیدادا)
[3] در آن زمینه، پانهکوک «سازمان» را به معنای اتحادیهها و احزابی میدانست که ظاهراً نماینده طبقه کارگر بودند. در برههای دیگر، از دهه 1920 تا زمان مرگش در سال 1960، موضع او تغییر کرد. پانهکوک شروع به مخالفت رادیکال با احزاب و اتحادیهها کرد و به جای این سازمانهای قدیمی، شوراهای کارگری را تأیید کرد. به مقاله مراجعه کنید: پانهکوک: از سازمانهای بوروکراتیک تا خودسازماندهی – نیلدو ویانا (یادداشتی از نقد دساپیدادا)