تزهایی در باره بلشویسم/هلموت واگنر(رودولف اشپرنگر)
12-02-2026
بخش کمونیسم شورایی
13 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
تزهایی در باره بلشویسم
هلموت واگنر(رودولف اشپرنگر)
ز
«تزهایی درباره بلشویسم» سندی اساسی برای درک فرآیندی است که به شکاف بین کمونیسم شورایی و بلشویسم انجامید. این تزها مواضع کمونیست های شورایی علیه بلشویسم را خلاصه میکنند، مواضعی که بین سال ۱۹۱۸ (آغاز انقلاب آلمان) و اوایل دهه ۱۹۳۰ توسعه یافتند.
_______________________________________
تزهایی درباره بلشویسم
برگردان به فارسی:آرمان جمهور
مقدمه
« تزهایی درباره بلشویسم » در سال ۱۹۳۳ توسط هلموت واگنر، عضو شبکه مبارزان سرخ (RoteKämpfer - RK) در آلمان نوشته شد. این متن خلاصه ای از مباحثی بود که بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۲ در گروه درسدن RK رخ داد و از سال ۱۹۳۳ به بعد به صورت تکثیر شده برای بحث درگروه های دیگر توزیع شد.
در سال ۱۹۳۴، « تزها » توسط گروه کمونیست بین المللی ICG در هلند در شماره ۳ نشریه Rätekorrespondenz به زبان های هلندی و آلمانی منتشر شد. در همان سال، آنها توسط گروه آمریکایی کمونیست های شورایی، که پل ماتیک در آن فعال بود، به انگلیسی ترجمه و درمجله International Council Correspondence، جلد اول شماره ۳، دسامبر منتشر شدند. این ترجمه در سال ۱۹۳۵ به عنوان جزوه ای توسط فدراسیون کمونیست های ضد پارلمانی ( APCF) گلاسگو، تحت عنوان« نقش بورژوایی بلشویسم و رابطه آن با کمونیسم جهانی » تجدید چاپ شد .
تا پایان دهه ۱۹۳۰، جزوهAPCF در سطح بین المللی توزیع میشد .
نسخه آلمانی که توسط GIC منتشر شده بود، خطایی داشت: شماره تز ۶۰ از قلم افتاده بود و از ۵۹به ۶۱ پرش کرده بود. بنابراین، متن آلمانی ظاهراً ۶۸ تز داشت، اما فقط ۶۷ تز وجود داشت. دراولین ترجمه انگلیسی و ترجمه های بعدی، این خطا با تغییر شماره گذاری «اصلاح» شد: تز ۶۱ به۶۰، تز ۶۲ به ۶۱ و غیره تبدیل شد. خوشبختانه، نسخه خطی اصلی نویسنده که در بایگانی فدرال کوبلنز در آلمان نگهداری میشود، پیدا شده است.
نسخه خطی کوبلنز، اگرچه با نسخه نهایی اختلافاتی دارد، اما تا حد زیادی با آن مطابقت دارد. این نسخه حاوی یک تز «اضافی» بود که نشان میداد پرش در شماره گذاری در نسخه خطی اصلی آلمانی به دلیل خطای چاپ بوده است، نه اشتباه شماره گذاری. این تز که مربوط به شماره ۶۰ است،در این ویرایش گنجانده شده و شماره گذاری اصلی را بازیابی کرده است.
اگر ترجمه هایی از«تزها » به پرتغالی وجود داشته، آنها زودگذر و احتمالاً از بین رفته بوده اند. یک ترجمه اسپانیایی وجود دارد که در مجموعه ای با عنوان« نقد بلشویسم » (انتشارات آناگراما،۱۹۷۶)بر اساس یک ترجمه فرانسوی منتشر شده است.
« تزهایی در مورد بلشویسم » سندی اساسی برای درک فرآیندی است که به گسست بین کمونیسم شورایی و بلشویسم منجر شد . « تزهایی در مورد بلشویسم » مواضع کمونیست های شورایی علیه بلشویسم را که بین سال ۱۹۱۸ آغاز انقلاب آلمان و اوایل دهه ۱۹۳۰ توسعه یافت،خلاصه میکند. اگرچه این« تزها » تحلیلی دقیق و جامع نیستند، اما نشان دهنده پاسخ کاملی از سوی کمونیست های شورایی به حامیان بلشویسم هستند که بر تقابل دهه ۱۹۲۰ بین اتهام لنینیستی« چپگرایی » و رد« تاکتیک » از سوی KAPD غلبه میکنند . پیشینه های مستقیم مواضع واگنر در نوشته های اتو روله، نماینده گرایش «وحدتگرا» ، بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۴یافت میشود و در کتاب او«از انقلاب بورژوایی تا انقلاب پرولتری» ۱۹۲۴ گردآوری شده است. * ترجمه آزاد توسط گروه اتونومیا منتشر شده در ماه مه ۲۰۰۷ در و بسایت کتابخانه مجازی انقلابیاز نسخه گالیسی-پرتغالی، منتشر شده در دایره بین المللی کمونیست های ضدبلشویک *
تزهایی درباره بلشویسم
هلموت واگنر ۱۹۳۳
I . اهمیت بلشویسم.
۱. دراقتصاد و دولت شوروی، بلشویسم برای خود فضایی بسته به پراکسیس اجتماعی ایجاد کرد. این کشور، بین الملل سوم را به ابزاری برای کنترل و تأثیرگذاری بر جنبش کارگری بین المللی تبدیل کرد. دستورالعمل های آن، در مورد اصول و تاکتیکها، به عنوان «لنینیسم» تدوین شده اند .باید دید که آیا، همانطور که استالین گفته است، نظریه بلشویک، مارکسیسم دوران امپریالیسم و انقلاب اجتماعی و بنابراین، محور جنبش انقلابی پرولتاریای بین المللی است یا خیر.
۲. بلشویسم به لطف مبارزه انقلابی پرشور خود علیه جنگ جهانی ۱۹۱۴-۱۹۱۸ و به ویژه انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، به شهرت بین المللی در جنبش پرولتری دست یافت. اهمیت تاریخی-جهانی آن از این واقعیت ناشی میشود که تحت رهبری قاطع لنین، مشکلات انقلاب روسیه را تشخیص داد و هم زمان حزب بلشویک را ایجاد کرد، ابزاری که از طریق آن این مشکلات عملاً حل شدند. انطباق بلشویسم با مشکلات انقلاب روسیه نتیجه ۲۰ سال توسعه دقیق و پیگیر و همچنین درک عمیق از روابط بین طبقات اساسی درگیر بود.
۳. برای تعیین اینکه آیا تسلط کامل بر وظایفش، بلشویسم را برای هدایت، در تئوری، تاکتیک ها و سازماندهی، انقلاب پرولتری بین المللی واجد شرایط میکند، لازم است از یک سو، مبانی و مقدمات اجتماعی انقلاب روسیه و از سوی دیگر، مشکلات انقلاب پرولتری در کشورهای اصلی سرمایه داری بررسی شود.
II . مقدمات انقلاب روسیه.
۴. جامعه روسیه اساساً تحت تأثیر موقعیت خود بین اروپا و آسیا قرار داشت. در حالی که نیروی اقتصادی مترقی تر و موقعیت بین المللی قوی تر اروپای غربی در روسیه از بین رفته بود، قبل از پایان قرون وسطی، آغاز توسعه تجاری سرمایه داری، برتری سیاسی استبداد شرقی پایه های دستگاه دولتی مطلقه امپراتوری روسیه را ایجاد کرده بود. بنابراین روسیه نه تنها از نظر جغرافیایی، بلکه از نظر اقتصادی و سیاسی نیز موقعیتی واسطه ای بین دو قاره داشت و آن نظام های اجتماعی و سیاسی مختلف را به روش خود ترکیب میکرد.
۵. این موضع مبهم بین المللی روسیه نه تنها بر گذشته دور آن، بلکه بر مشکلات انقلاب آن در دو دهه اول قرن بیستم نیز تأثیر تعیین کننده ای داشته است. نظام سرمایه داری، در جریان ظهور امپریالیستی خود، دو مرکز ایجاد کرد که در تضاد متقابل و در هم تنیده بودند: در منطقه به شدت صنعتی اروپای غربی و آمریکای شمالی، مرکز سرمایه داری بسیار توسعه یافته پیشروی فعال امپریالیستی؛ در مناطق کشاورزی شرق آسیا، مرکز استعماری منفعل غارت امپریالیستی. بنابراین،تهدید برای نظام امپریالیستی از هر دو مرکز ناشی میشود: انقلاب پرولتاریای جهانی محور خود رادر کشورهای سرمایه داری اروپا و آمریکا و انقلاب کشاورزی ملی را در کشورهای دهقانی شرق آسیا دارد. در روسیه، که در نقطه تقسیم بین حوزه های نفوذ دو مرکز امپریالیستی قرار داشت، دو گرایش انقلابی با هم درآمیختند.
۶. اقتصاد روسیه ترکیبی از تولید کشاورزی باستانی، مشخصه آسیا، و اقتصاد صنعتی مدرن، مشخصه اروپا بود. نظام ارباب و رعیتی، به اشکال مختلف، برای اکثریت قریب به اتفاق دهقانان روسی پابرجا ماند و مانع توسعه کشاورزی سرمایه داری شد که به سختی در حال شکل گیری بود. روش های جدید،روستای روسیه را مختل کرد و منجر به فقر و تنگدستی غیرقابل وصفی شد. وضعیتی که در آن دهقان به زمینی زنجیر شده بود که دیگر نمیتوانست او را سیر کند. کشاورزی روسیه، که ۸۰٪ ازجمعیت روسیه و بیش از نیمی از کل تولید را شامل میشد، تا سال ۱۹۱۷ یک اقتصاد فئودالی بودکه با عناصر سرمایه داری آمیخته شده بود. صنعت روسیه توسط رژیم تزاری در این کشور تأسیس شده بود که می خواست مستقل از کشورهای خارجی باشد، به ویژه در تولید تجهیزات نظامی. با اینحال، با توجه به اینکه روسیه حتی پایه های یک سیستم توسعه یافته از مشاغل دستی و همچنین مقدمات لازم برای ظهور طبقه ای از «کارگران آزاد» را نداشت، این سرمایه داری دولتی، با وجود اینکه مبتنی بر تولید انبوه بود، منجر به ایجاد طبقه کارگر مزدبگیر نشد. این یک سیستم رعیتی سرمایه داری بود و نشانه هایی از این ویژگی را تا سال ۱۹۱۷ حفظ کرد: در قالب پرداخت دستمزد،در مسکن کارگران، در قوانین اجتماعی و غیره. بنابراین، کارگران روسی نه تنها از نظر فنی عقب مانده بودند، بلکه عمدتاً بی سواد بودند و به طور مستقیمیا غیرمستقیم به روستا وابسته بودند. دربسیاری از شاخه های صنعت، نیروی کارعمدتاً از کارگران موقت دهقانی تشکیل میشد که هیچ ارتباط دائمی با شهر نداشتند.
صنعت روسیه تا سال ۱۹۱۷ یک سیستم تولید سرمایه داری آمیخته با عناصر فئودالی بود. بنابراین کشاورزی فئودالی و صنعت سرمایه داری در عناصر اساسی خود به طور متقابل در هم تنیده بودند ودر سیستمی ترکیب شده بودند که نه می توانست توسط اصول اقتصاد فئودالی اداره شود و نه زمینه ای برای توسعه ارگانیک عناصر سرمایه داری آن فراهم کند.
۷. وظیفه اقتصادی انقلاب روسیه، اولاً، افشای فئودالیسم کشاورزی و پایان دادن به استثمار دهقانان،که به عنوان رعیت زندگی میکردند، با صنعتی کردن کشاورزی و ارتقاء آن به سطح تولید کالایی مدرن بود. و ثانیاً، ایجاد طبقه ای از کارگران واقعاً «آزاد» را ممکن سازد که توسعه صنعتی را از تمام قید و بندهای فئودالی رها سازد. به طور خلاصه: وظیفه بلشویسم انجام وظایف انقلاب بورژوایی بود.
۸. چنین بود پایه هایی که دولت مطلقه تزاری بر آنها استوار بود. وجود این دولت به تعادل بین دوطبقه مالک بستگی داشت که هیچ یک قادر به تسلط بر دیگری نبودند. اگر سرمایه داری ستون فقرات این دولت را تشکیل میداد، حمایت سیاسی آن توسط اشراف فئودال تأمین میشد. بنابراین ،«قانون اساسی»، «حق رأی» و سیستم «خودگردانی» فقط کلمات بودند و نمی توانستند ناتوانی سیاسی همه طبقات در دولت تزاری را پنهان کنند. با توجه به عقب ماندگی اقتصادی کشور، همه این ها حاکی از روشی از حکومت بود که ترکیبی از مطلقه گرایی اروپایی و استبداد شرقی بود.
۹. در سطح سیاسی، انقلاب روسیه باید وظایف زیررا انجام میداد: نابودی مطلقه گرایی، لغو اشراف فئودالی و ایجاد یک قانون اساسی سیاسی و یک دستگاه اداری که انجام وظیفه اقتصادی انقلاب راتضمین کند. بنابراین، وظایف سیاسی انقلاب روسیه با پیشفرض های اقتصادی آن... با وظایف انقلاب بورژوایی منطبق بود.
III. طبقات درانقلاب روسیه
۱۰. به دلیل ترکیب اجتماعی خاص عناصر فئودالی و سرمایه داری، انقلاب روسیه با مشکلات دشوار دیگری نیز روبرو بود. اساساً، این انقلاب به همان اندازه که جامعه استبداد روسیه در آغاز قرن بیستم با جامعه استبداد فرانسه در قرن هفدهم متفاوت بود، با انقلاب بورژوایی کلاسیک تفاوت اساسی داشت.
۱۱. این تفاوت که با دوگانگی ساختار اقتصادی مطابقت داشت، روشن ترین بیان سیاسی خود را درنگرش طبقات مختلف روسیه نسبت به تزاریسم و انقلاب یافت. از نظر منافع اقتصادی، همه این طبقات اساساً با تزاریسم مخالف بودند. اما، در عمل، این مخالفت نه تنها از نظردرجه، بلکه از نظراهداف نیز کاملاً متمایز بود.
۱۲. اشراف فئودال، بیش از هر چیز، برای گسترش نفوذ خود بر دولت مطلقه مبارزه میکردند و آرزو داشتند که آن را دست نخورده نگه دارند تا امتیازات خود را حفظ کنند.
۱۳. بورژوازی، که از نظر تعداد ضعیف، از نظر سیاسی وابسته و از طریق یارانه های دولتی مستقیماً به تزاریسم وابسته بود، تغییرات متعددی در جهت گیری سیاسی خود تجربه کرد. جنبش دسامبریست ها در سال ۱۸۲۵ تنها اقدام انقلابی آن علیه دولت مطلقه بود. در دهه های ۱۸۷۰ و۱۸۸۰، این جنبش از جنبش انقلابینارودنیک ها با هدف افزایش فشار بر تزاریسم حمایت کرد. آنها همچنین تلاش کردند تا مبارزات اکتبر ۱۹۰۵ از جنبش های اعتصابی انقلابی برای همین هدف استفاده کنند. هدف آنها دیگر سرنگونی تزاریسم نبود، بلکه اصلاح آن بود. در دوره پارلمانی، از سال۱۹۰۶ تا بهار ۱۹۱۷، با تزاریسم همکاری کرد. سرانجام، بورژوازی روسیه، از ترس عواقب مبارزات انقلابی توده های پرولتاریا و دهقانان، به مناسبت کودتای کورنیلوف، که هدف آن بازگرداندن قدرت تزار بود، بدون قید و شرط تسلیم ارتجاع تزاری شد. مدتها قبل از اینکه وظایف انقلاب خود را به پایان برساند، ضدانقلابی شده بود. بنابراین، انقلاب روسیه، علیرغم اینکه یک انقلاب بورژوایی بود، نه تنها بدون بورژوازی، بلکه مستقیماً علیه آن انجام شد. این امر پیامدهای اساسی بر کل سیاست آن داشت.
۱۴. دهقانان، که اکثریت قریب به اتفاق جمعیت روسیه را تشکیل میدادند، به گروه اجتماعی تبدیل شدند که حداقل به صورت منفعلانه، انقلاب روسیه را تعیین کردند. در حالی که دهقانان متوسط وبالا که از نظرعددی اهمیت کمتری داشتند، از یک سیاست لیبرال و خرده بورژوازی حمایت میکردند، دهقانان کوچک که از نظر عددی غالب بودند، گرسنه و برده، مجبور به سلب مالکیت خشونت آمیز مزارع بزرگ شدند. عناصر دهقانی روسیه که قادر به دنبال کردن سیاست طبقاتی خود نبودند، مجبور بودند ازمسیر طبقات دیگر پیروی کنند. تا فوریه ۱۹۱۷، با وجود شورش های پراکنده، آنها سنگر تزاریسم بودند. در نتیجه بی تحرکی و تأخیر گسترده آنها، انقلاب ۱۹۰۵ شکست خورد. اما در سال ۱۹۱۷، آنها در پایان دادن به تزاریسم که آنها را در واحدهای بزرگی از ارتش روسیه سازماندهی کرده بود و با انفعال خود توسعه اقدامات نظامی را فلج میکرد، تعیین کننده بودند.
آنها از طریق شورش های اولیه اما مؤثر خود، در جریان انقلاب بعدی، مالکیت زمین را سرکوب و شرایط لازم را برای پیروزی انقلاب بلشویکی ایجاد کردند، انقلابی که بدون همبستگی دهقانان نمیتوانست برسالها جنگ داخلی غلبه کند.
۱۵. علیرغم عقب ماندگی، پرولتاریای روسیه به دلیل ظلم بیرحمانه تزاری و سرمایه داری، توان مبارزه جویی عظیمی را اندوخته بود. این پرولتاریا با سرسختی فراوان در اقدامات انقلاب بورژواییروسیه شرکت کرد و به تیزترین و قابل اعتمادترین ابزار آن تبدیل شد. از آنجا که هر یک ازرویارویی هایش با تزاریسم به یک اقدام انقلابی تبدیل شد، پرولتاریا یک آگاهی طبقاتی اولیه را توسعه داد که در مبارزات ۱۹۱۷، به ویژه در اشغال خودجوش بنگاه های اصلی، به سطح اراده ذهنی برای کمونیسم ارتقا یافت.
۱۶. روشنفکران خرده بورژوا نقش ویژه ای در انقلاب روسیه ایفا کردند. بهترین نیروهای روشنفکران روسیه که به طور غیرقابل تحملی در امور مادی و فرهنگی محدود شده بودند، در پیشرفت حرفه ای با مانع مواجه بودند و با پیشرفته ترین ایده های اروپای غربی آموزش دیده بودند، پیشتاز جنبش انقلابی بودند. آنها از طریق رهبری خود، مهر خرده بورژوایی و ژاکوبنی بر آن زدند. جنبش سوسیال دموکراتیک روسیه، به رهبری انقلابیون حرفه ای، اساساً حزبی از خرده بورژوازی انقلابی را تشکیل میدهد.
۱۷. برای حل مشکلاتی که انقلاب روسیه ایجاد کرده بود، ترکیب عجیبی از نیروها پدیدارشد .
توده های دهقان، پایه های منفعل آن بودند؛ توده های پرولتاریا، که از نظر عددی ضعیف اما از نظرانقلابی قوی بودند، سلاح مبارزه آن را نمایندگی میکردند؛ بخش کوچک روشنفکران انقلابی، مغز آن بودند.
۱۸. این ساختار مثلثی، تکامل ضروری جامعه تزاری بود که از نظر سیاسی تحت سلطه دولت مطلقه و خودمختار مبتنی بر طبقات مالک بدون حقوق سیاسی بود: اشراف فئودال و بورژوازی. مشکلات عجیب و غریب ضمنی در انجام یک انقلاب بورژوایی بدون وعلیه بورژوازی، از این واقعیت سرچشمه میگرفت که برای سرنگونی تزاریسم، بسیج پرولتاریا و دهقانان در مبارزه ای برای منافع خود وبنابراین، نابودی نه تنها تزاریسم، بلکه اشکال موجود استثمار فئودالی و سرمایه داری نیز ضروری بود.از نظر عددی، دهقانان میتوانستند به تنهایی از عهده ی این کار برآیند، اما از نظر سیاسی توانمند نبودند، زیرا آنها تنها با تبعیت ازطبقه ی دیگری میتوانستند منافع طبقاتی خود را محقق کنند،طبقه ای که میزان برآورده شدن منافع طبقاتی دهقانان را تعیین میکرد. در سال ۱۹۱۷، کارگران روسیه مقدمات یک سیاست طبقاتی، کمونیستی و خودمختار را توسعه دادند، اما فاقد پیش نیازهای اجتماعی برای پیروزی آن بودند، زیرا پیروزی انقلاب پرولتری باید پیروزی بردهقانان نیز میبود. این امر برای پرولتاریای روسیه که در اقشار مختلف خود از ده میلیون نفر تجاوز نمیکرد، غیرممکن بود.
بنابراین، آنها مجبور بودند مانند دهقانان، خود را تابع رهبری گروهی از روشنفکران کنند که به طورارگانیک با منافع آنها پیوند نداشتند.
۱۹. کار بلشویک ها ایجاد رهبری انقلاب روسیه و تدوین تاکتیکی مناسب برای آن بود. آنها کاری را انجام دادند که غیرممکن به نظر میرسید: ایجاد اتحادی بین دو طبقه متخاصم – توده های دهقانی که برای مالکیت خصوصی مبارزه میکردند و پرولتاریایی که برای کمونیسم میجنگید - که انقلاب را در آن شرایط دشوار ممکن ساخت و با حفظ این ترکیب کارگری-دهقانی با پیوندهای آهنین دیکتاتوری حزب خود، موفقیت آن را تضمین کرد. بلشویک ها حزب پیشرو روشنفکران خرده بورژوای انقلابی روسیه را تشکیل میدهند و وظیفه تاریخی انقلاب روسیه را که شامل پیوند دادن انقلاب بورژوایی دهقانان به انقلاب کمونیستی طبقه کارگر بود، به انجام رساندند.
IV . جوهره بلشویسم.
۲۰. بلشویسم تمام ویژگی های انقلاب بورژوایی را دارد که با تشخیص ( برگرفته از مارکسیسم) قوانین حرکت طبقات اجتماعی تشدید میشود. عبارت لنین ، سوسیال دموکرات انقلابی، ژاکوبنی است که به توده ها پیوند خورده است;، چیزی بیش از یک مقایسه ظاهری است. این بیانگر قرابت درونی، از نظر روشها و اهداف، بین سوسیال دموکراسی روسیه و خرده بورژوازی انقلابی انقلاب فرانسه است.
۲۱. اصل اساسی سیاست بلشویکی - فتح و اعمال قدرت توسط سازمان - ژاکوبین است؛ چشم انداز سیاسی باشکوه و تحقق آن، از طریق تاکتیکهای سازمان بلشویکی در مبارزه برای قدرت، ژاکوبین است؛ بسیج تمام ابزارها و نیروهای جامعه که قادر به سرنگونی حریف مطلق گرا هستند، همراه با به کارگیری تمام روش هایی که نوید موفقیت را میدادند، مانورها و سازش های حزب بلشویک با هرنیروی اجتماعی که میتوانست مورد استفاده قرار گیرد، حتی اگر فقط برای یک لحظه و درکم اهمیت ترین بخش باشد... همه اینها روحیه ژاکوبین است. در نتیجه، مفهوم اساسی سازمان بلشویکی ژاکوبین است، زیرا شامل ایجاد یک سازمان سختگیرانه از انقلابیون حرفه ای است که ابزارمطیع و از نظر نظامی منضبط یک رهبری قدرتمند است و همچنان خواهد بود.
۲۲. از نظر تئوری، بلشویسم اندیشه ای مستقل که بتوان آن را یک سیستم منسجم در نظر گرفت،توسعه نداد. برعکس، روش مارکسیستی تحلیل طبقاتی را به کار گرفت و آن را با وضعیت انقلابی روسیه تطبیق داد، یعنی محتوای اساسی آن را تغییر داد و مفاهیم آن را حفظ کرد.
۲۳. تنها موفقیت ایدئولوژیک بلشویسم پیوند دادن نظریه سیاسی خود با ماتریالیسم فلسفی بود. به عنوان یک شخصیت رادیکال انقلاب بورژوایی، به ایدئولوژی رادیکال انقلاب بورژوایی بازگشت و آن رابه اصول دیدگاه خود از جامعه بشری تبدیل کرد. این پیوند با ماتریالیسم فلسفی با بازگشت مداوم به ایدهآلیسمی همراه است که عمل سیاسی را در نهایت، تجلی عمل رهبران میداند.
۲۴. سازمان بلشویسم در محافل سوسیال دموکرات روشنفکران انقلابی ظهور کرد و از طریق مبارزات، انشعابات و شکست ها، به عنوان یک سازمان رهبری که پست های اصلی آن توسط روشنفکران خرده بورژوا اشغال شده بود، توسعه یافت. وضعیت غیرقانونی بودن در روسیه به رشد آن کمک کرد. بنابراین، بلشویسم خود را به عنوان یک سازمان نظامی مبتنی بر انقلابیون حرفه ای شکل داد.
بدون این ابزار قدرت انعطاف ناپذیر، تاکتیکهای بلشویکی موفقیت آمیز نمیبود و وظیفه تاریخی روشنفکران انقلابی روسیه به انجام نمیرسید .
۲۵. تاکتیکهای بلشویکی که برای تصرف قدرت طراحی شده بودند ،- به ویژه تا اکتبر ۱۹۱۷ - ازنظر داخلی بسیار یکنواخت بودند. نوسانات بیرونی مداوم آنها صرفاً سازگاری های موقتی با موقعیت های متغیر و روابط قدرت بین طبقات بود. مطابق با اصل تبعیت مطلق وسایل از اهداف، وبدون در نظر گرفتن تأثیرات ایدئولوژیک بر طبقات تحت رهبری آن، تاکتیکها حتی در نکات به ظاهر اساسی نیزمورد تجدید نظر قرارگرفتند. وظیفه مقامات این بود که این مانورها را برای;توده ها; قابل دسترس کنند .از سوی دیگر، تمام تبلیغات ایدئولوژیک در میان توده ها ،حتی اگر اساساً با برنامه حزب متناقض بود، مورد استفاده قرار میگرفت. این کار باید انجام میشد زیرا هدف، جذب بی قید و شرط توده ها برای سیاست آنها بود. و از آنجا که این توده ها، کارگران ودهقانان، منافع و آگاهی طبقاتی کاملاً متفاوتی داشتند. دقیقاً به همین دلیل، روش تاکتیکی بلشویسم به سیاست انقلابی بورژوایی نزدیک میشود. در واقع، روش این سیاست است که بلشویسم اجرا میکند.
V. دستورالعمل های سیاست بلشویکی
۲۶. بلشویسم از اراده سرنگونی رژیم تزاری زاده شد. به عنوان حمله ای به استبداد،انقلابی بورژوایی است. بلشویسم در جریان مبارزات مربوط به خط تاکتیکی در سوسیال دموکراسی روسیه برای دستیابی به هدف خود، روش ها و شعارهای خود را توسعه میدهد.
۲۷. وظیفه تاریخی بلشویسم متحد کردن دو شورش متضاد، شورش پرولتاریا و شورش دهقانان، به عهده گرفتن رهبری هر دو و هدایت آنها به سمت یک هدف مشترک بود: لغو دولت فئودالی. مجبوربود شورش دهقانی (مرحله ای از انقلاب بورژوایی، متناظر با آغاز توسعه جامعه بورژوایی) را با شورش پرولتاریایی ( مرحله ای از انقلاب پرولتاریایی، متناظر با پایان توسعه جامعه بورژوایی) در یک اقدام واحد ترکیب کند. این امر تنها به این دلیل محقق شد که تلاشی استراتژیک را آغاز کرد که در آن ازمتنوع ترین تحریکات و گرایش های طبقاتی استفاده کرد.
۲۸. این استراتژی (که شامل ابزاری کردن نارضایتی توده ها بود) با بهره برداری از کوچک ترین اختلافات و اشتباهات در اردوگاه دشمن آغاز میشود. بنابراین، لنین از بورژوازی لیبرال به عنوان«متحدان فردای ما » و در فرصتی دیگر، از کشیشان مخالف دولتی که از نظر مادی آنها راراضی نمیکرد، دفاع کرد و اعلام نمود که مایل به حمایت از فرقه های مذهبی تحت آزار و اذیت تزاریسم است.
۲۹. با این حال، لنین تاکتیک های خود را در مورد مسئله «متحدان انقلاب» به طور دقیق تدوین کرد. او با استفاده از تجربیات سال ۱۹۰۵، به شدت با هرگونه سازش با گروه های سرمایه دار مسلط مخالفت کرد و سیاست «اتحاد» و سازش را به عناصر خرده بورژوازی و دهقانان فقیر، یعنی به کسانی که از نظر تاریخی میتوانستند برای انقلاب بورژوایی در روسیه بسیج شوند، محدود کرد.
۳۰. شعار تاکتیکی« دیکتاتوری دموکراتیک کارگران و دهقانان » در سال ۱۹۰۵، جهت گیری کلی بلشویسم را نشان میداد و ایده واهی پارلمانتاریسم بدون بورژوازی را بیان میکرد. بعداً، این شعار باشعار دیگری جایگزین شد:« اتحاد طبقاتی بین کارگران و دهقانان ». این فرمول، نیاز به بسیج هر دو طبقه را برای توانمند کردن بلشویک ها جهت به دست گرفتن قدرت پنهان میکرد.
۳۱. این شعارهای خاص که دو طبقه تعیین کننده برای انقلاب روسیه را بر اساس منافع اقتصادی متضادشان بسیج کرد، نتیجه ی تمایل بی وقفه به استثمار نیروهای این طبقات بود. بلشویک ها، برای بسیج دهقانان، از اوایل سال ۱۹۰۵، شعار« سلب مالکیت رادیکال زمین داران توسط دهقانان »راجعل کردند. این شعارازدیدگاه دهقانان میتوانست به عنوان تحریکی برای توزیع مجدد مزارع بزرگ در نظر گرفته شود. هنگامی که منشویک ها به ماهیت ارتجاعی شعارهای کشاورزی بلشویک ها اشاره کردند، لنین پاسخ داد که بلشویک ها تصمیم نگرفته اند که با زمین های سلب مالکیت شده چه کنند. حل این مسئله وظیفه ی سوسیال دموکراسی در قدرت خواهد بود. مطالبه سلب مالکیت املاک بزرگ توسط دهقانان، اگرچه عوامفریبانه بود، اما با منافع دهقانان مطابقت داشت. به همین ترتیب،بلشویک ها شعارهای خود را در میان کارگران، به ویژه کارگران شوراها، پخش کردند. این واقعیت که شعار، تاکتیکهای کارگران را تعیین میکرد، صرفاً یک موفقیت گذرا بود؛ حزب بلشویک این شعار رابه عنوان یک الزام اصولی به توده ها پیوند نمیداد؛ برعکس، در آن ابزار تبلیغاتی سیاستی را میدید که در نهایت هدفش تسخیر قدرت از طریق سازماندهی بود.
۳۲. بین سالهای ۱۹۰۶ و ۱۹۱۴، بلشویسم تاکتیک« پارلمانتاریسم انقلابی» را به کارگرفت. ترکیب اقدامات قانونی و غیرقانونی. این تاکتیک با وضعیت انقلاب بورژوایی در روسیه مطابقت داشت. با کمک این تاکتیک، او توانست جنگ چریکی را که در دو جبهه، کارگران و دهقانان علیه تزاریسم انجام میدادند، متحد کند و آن را به عنصر تعیین کننده برای آماده سازی انقلاب بورژوایی در شرایط روسیه تبدیل کند. با توجه به سیاست دیکتاتوری تزاریسم، هر پیشرفت سوسیال دموکراسی روسیه در فعالیت پارلمانی، در عمل، ماهیتی انقلابی-بورژوایی داشت. تاکتیک بسیج دهقانان و پرولتاریا (دو طبقه تعیین کننده برای انقلاب روسیه) در دوره بین انقلاب ۱۹۰۵ و جنگ جهانی تثبیت شد و به این معنا، دوما به عنوان بستری برای تبلیغ در میان کارگران و دهقانان عمل کرد.
VI . بلشویسم و طبقه کارگر.
۳۳. بلشویسم مشکل تاریخی انقلاب بورژوایی را در روسیه فئودالی و سرمایه داری با کمک پرولتاریا،که ابزاری فعال و مبارز بود، حل کرد. همچنین نظریه انقلابی طبقه کارگررا تصاحب کرد و آن رامتناسب با اهداف خود تغییر داد«مارکسیسم-لنینیسم» مارکسیسم نیست، بلکه پوششی است که با نیازهای انقلاب بورژوایی در روسیه و محتوای اجتماعی انقلاب روسیه تطبیق داده شده است.اگرچه این نظریه امکان درک ساختار اجتماعی روسیه را فراهم میکرد، اما توسط بلشویسم دستکاری شد و به ابزاری برای پنهان کردن محتوای طبقاتی انقلاب بلشویکی تبدیل شد. در پشت مفاهیم و شعارهای مارکسیستی، یک انقلاب بورژوایی نهفته است که تحت رهبری روشنفکران خرده بورژوا، توسط نیروهای متحد پرولتاریای سوسیالیست و دهقانان وابسته به مالکیت خصوصی، علیه استبداد تزاری، اشراف زمین دار و بورژوازی انجام شد.
۳۴. در زیر مفهوم بلشویکی از نقش حزب در رابطه اش با طبقه کارگر، ادعای مطلق رهبری توسط روشنفکران انقلابی، خرده بورژوا و ژاکوبنی نهفته است. روشنفکران خرده بورژوا تنها در صورتی میتوانستند سازمان خود را گسترش دهند و آن را به یک سلاح انقلابی فعال تبدیل کنند که نیروهای پرولتاریا را جذب و از آنها استفاده کنند. به همین دلیل است که حزب ژاکوبنی خود راپرولتاریا مینامیدند. تبعیت طبقه کارگر مبارز از رهبری خرده بورژوایی با آموزه بلشویکی «پیشتاز»پرولتاریا توجیه میشد، که عمل آن مبتنی بر این اصل است که حزب مظهر طبقه است. به عبارت دیگر: حزب ابزاری برای پرولتاریا نیست؛ پرولتاریا ابزار حزب است.
۳۵. لزوم پایه گذاری سیاست بلشویکی بر دو طبقه فرودست جامعه روسیه توسط بلشویسم به فرمول
« اتحاد طبقاتی بین پرولتاریا و دهقانان » تبدیل شد، اتحادی که در آن منافع طبقاتی متضاد به شیوه ای داوطلبانه با هم ادغام میشوند.
۳۶. بلشویک ها ادعای خود مبنی بر رهبری بی قید و شرط دهقانان را تحت عنوان«هژمونی پرولتاریا در انقلاب » پنهان کردند. اکنون، با توجه به اینکه پرولتاریا توسط حزب بلشویک رهبری میشود« هژمونی پرولتاریا » به معنای هژمونی حزب بلشویک و اراده آن برای تسلط برهردو طبقه است.
۳۷. ادعای بلشویک ها برای تصرف قدرت با تکیه بر هر دو طبقه، بالاترین بیان خود را در مفهوم بلشویکی« دیکتاتوری پرولتاریا » می یابد. این فرمول، که با مفهوم حزب به عنوان سازمان رهبر یکننده طبقه مرتبط است، از همان ابتدا بر قدرت مطلق سازمان ژاکوبنی-بلشویکی دلالت دارد.
علاوه بر این، محتوای طبقاتی آن توسط تعریف بلشویکی از دیکتاتوری پرولتاریا به عنوان«اتحادطبقاتی بین پرولتاریا و دهقانان تحت هژمونی پرولتاریا » (استالین و برنامه بینالملل سوم) کاملاً سرکوب شد. به این ترتیب، اصل مارکسیستی دیکتاتوری طبقه کارگر توسط بلشویسم تحریف شد وچنین دیکتاتوری به سلطه دو طبقه متخاصم توسط حزبی با خصلت ژاکوبنی تبدیل شد .
۳۸. خود بلشویک ها با فرمول اصلاح شده خود از«انقلاب مردمی» ، که با آن مبارزه مشترک طبقات مختلف یک ملت را در یک انقلاب درک میکنند، بر خصلت بورژوایی انقلاب خود تأکید کردند. این شعار معمول هر انقلاب بورژوایی است، یعنی: هر انقلابی که تحت رهبری بورژوازی، توده های خرده بورژوازی و پرولتاریا را به نفع بورژوازی بسیج میکند.
۳۹. با توجه به مبارزه سازمان برای قدرت بر طبقات انقلابی، هرگونه نگرش دموکراتیک بلشویسم به یک حرکت تاکتیکی صرف تبدیل میشود. این امر به ویژه در مسئله دموکراسی کارگری در شوراها مشهود بود. شعار لنینیستی مارس ۱۹۱۷، « تمام قدرت به شوراها »، به ویژگی اساسی انقلاب روسیه (نظام دو طبقه) وفادار ماند، زیرا شوراها«شوراهای کارگران، دهقانان و سربازان » بودند ( وسربازان دهقان بودند. ) علاوه بر این، این شعار توسط لنین در انقلاب فوریه برای اهداف تاکتیکی مطرح شده بود، زیرا این فرمول میتوانست یک گذار«صلح آمیز» را تضمین کند .«از تسلط ائتلاف سوسیالیست-انقلابی منشویک تا تسلط بلشویک ها، از طریق رشد نفوذ آنها در شوراها. پس از قیام ژوئیه، نفوذ بلشویک ها بر شوراها کاهش یافت. لنین موقتاً شعار مربوط به شوراها را کنار گذاشت و خواستار سازماندهی سایرارگانهای شورشی توسط حزب بلشویک شد. تنها زمانی که در نتیجه کودتای کورنیلوف، نفوذ بلشویک ها به سرعت و به شدت در شوراها افزایش یافت، حزب لنین این شعار را دوباره مطرح کرد.
از آنجایی که بلشویک ها شوراها را به عنوان ارگانهای شورشی، و نه به عنوان ارگان های خودگردانی طبقه پرولتاریا، در نظر میگرفتند، روشن کردند که برای آنها شوراها تنها ابزاری هستند که حزب شان میتواند با کمک آن قدرت را به دست گیرد. این امر در عمل نشان داده شد، نه تنها با سازماندهی دولت شوروی پس از فتح قدرت، بلکه در مورد خاص سرکوب خونین شورش کرونشتات.» در پایان این قیام، خواسته های سرمایه داری ارائه شده توسط دهقانان با سیاست نپ برآورده شد. با این حال،خواسته های دموکراتیک پرولتاریا در خون پرولتاریا غرق شد.
۴۰. اختلافات پیرامون شکل و ترکیب شوراهای روسیه، از اوایل سال ۱۹۲۰، منجر به تشکیل یک جریان کمونیستی واقعی - هرچند ضعیف - در درون حزب روسیه شد. اپوزیسیون کارگری ازاجرای دموکراسی شورایی برای طبقه کارگر حمایت میکرد. مانند تمام مخالفت های جدی علیه رژیم، این امر از طریق زندانی کردن، تبعید یا اعدام نظامی اعضای آن از بین میرفت، اما پلتفرم آن به عنوان نقطه شروع تاریخی برای یک جنبش کمونیستی -پرولتاریایی علیه رژیم بلشویکی باقی اند.
۴۱. مشکل اتحادیه های کارگری نیز با نگرش بلشویک ها مبنی بر تسلط و هدایت کارگران تعیین میشد. در روسیه، بلشویک ها پس از تصرف قدرت، اتحادیه های کارگری را از هرگونه نشانه ای درمورد سازماندهی کار کاملاً محروم کردند و انضباط نظامی را بر آنها تحمیل کردند. در کشورهای دیگر، نتیجه نهایی سیاست بلشویکی، محافظت از سازمانهای اتحادیه های کارگری اصلاح طلب وبوروکراتیک بوده است. بلشویک ها به جای برچیدن چنین سازمانهایی، از« فتح » دستگاه آنها حمایت کرده اند. آنها سرسخت ترین مخالفان ایده سازمان های انقلابی کارخانه بودند که مظهردموکراسی پرولتری بود. بلشویک ها برای فتح یا نوسازی سازمان هایی که توسط یک بوروکراسی متمرکز کنترل میشدند، مبارزه میکردند و قصد داشتند با اشغال مواضع قدرت، آنها را هدایت کنند.
۴۲. بلشویک ها به عنوان رهبران دیکتاتوری ژاکوبین، بی وقفه با ایده خودمختاری طبقه کارگرمبارزه کردند. و خواستار تبعیت پرولتاریا از سازمان بوروکراتیک شد. قبل از جنگ، در بحث هایی که در مورد مسئله سازماندهی در بین الملل دوم صورت گرفت، لنین مخالف سرسخت و کینه توز رزالوکزامبورگ بود و آشکارا از کائوتسکیِ میانه روِ آن زمان حمایت کرده بود، که بعدها، در طول و پس از جنگ، کاملاً خود را افشا کرد. حتی در آن مرحله، بلشویسم نشان داد (و تاریخ بعدی تأیید کرد) که نه تنها توسعه آگاهی طبقاتی و سازمان های پرولتری را درک نمیکند، بلکه با تمام قوا با تمام تلاش های نظری و عملی برای بیان سازمان های طبقاتی واقعی و یک سیاست طبقاتی واقعی مبارزه میکند.
VII. انقلاب بلشویکی.
۴۳. بلشویسم انقلاب فوریه را بورژوایی و انقلاب اکتبر را پرولتاریایی نامید. بنابراین، قصد داشت رژیم خود را به عنوان سلطه پرولتاریا و سیاست اقتصادی خود را به عنوان سوسیالیسم معرفی کند. این دیدگاه در مورد انقلاب ۱۹۱۷ پوچ است زیرا فرض میکند که یک دوره هفت ماهه توسعه برای ایجاد پایه های اقتصادی و اجتماعی انقلاب پرولتری در کشوری که به سختی وارد فرآیند انقلاب بورژوایی شده بود، کافی بوده است. به عبارت دیگر، این دیدگاه فرض را بر این میگذارد که از کل فرآیند توسعه اقتصادی و اجتماعی که حداقل به دهه ها زمان نیاز دارد، صرف نظر میکند. در واقعیت،انقلاب ۱۹۱۷ یک فرآیند یکپارچه تحول است که با سرنگونی تزاریسم آغاز شد و در قیام مسلحانه پیروزمندانه بلشویک ها در ۷ نوامبر به اوج خود رسید. این فرآیند خشونت آمیز تحول، همان انقلاب بورژوایی روسیه، تحت شرایط تاریخی خاص روسیه است.
۴۴. در طول این فرآیند، حزب روشنفکران انقلابی ژاکوبین با تکیه بر دو جنبش اجتماعی که باعث قیام توده ای شده بودند، قدرت را به دست گرفت: جنبش های پرولتاریا و دهقانان. برای جایگزینی دولت مثلثی فروپاشیده (تزاریسم، اشراف و بورژوازی) ، مثلث بلشویسم، دهقانان و پرولتاریا ایجاد شد.
همانطور که دستگاه دولتی تزاریسم بر دو طبقه مالک تسلط داشت، دستگاه دولتی جدید بلشویکی نیز شروع به استقلال از دو طبقه ای کرد که به عنوان پایگاه آن عمل میکردند. روسیه از استبداد تزاری بیرون آمد و به استبداد بلشویکی سقوط کرد.
۴۵. سیاست بلشویک ها در دوره انقلابی با بسیج و کنترل نیروهای اجتماعی انقلاب به اوج خود رسید. تاکتیک انقلابی بلشویک ها در آماده سازی و اجرای قیام مسلحانه به اوج خود رسید. برای بلشویک ها، قیام خشونت آمیز به یک اقدام نظامی هماهنگ و با برنامه ریزی دقیق تبدیل شد که توسط حزب بلشویک و نیروهای ضربت آن هدایت و رهبری میشد. طرح، آماده سازی و اجرای قیام مسلحانه توسط بلشویک ها، نشان از سیاست توطئه ژاکوبین ها ( که در روسیه تنها سیاست ممکن بود) دارد: قیامی در بستر خاص یک انقلاب بورژوایی علیه بورژوازی.
۴۶. شعارهای انقلاب بلشویکی، در سطح اقتصادی، ماهیت آن را به عنوان یک انقلاب بورژوایی آشکارکرد. برای توده های دهقان، بلشویک ها نماد سلب مالکیت خشون تآمیز املاک ارضی از طریق اقدام خودجوش خرده بورژوازی تشنه زمین بودند. بلشویک ها در رویه ها و شعارهای کشاورزی خود ( صلح و زمین ) ، منافع دهقانانی را که برای محافظت از مالکیت خصوصی کوچک ( منافع سرمایه داری) مبارزه میکردند، بیان میکردند. بلشویک ها به جای حمایت ازمنافع پرولتاریای سوسیالیست در برابر مالکیت زمین فئودالی و سرمایه داری، در مورد مسئله کشاورزی، مدافعان سرسخت منافع سرمایه دار کوچک بودند.
۴۷. در مورد کارگران، برنامه اقتصادی انقلاب بلشویکی نیز فاقد محتوای سوسیالیستی بود. لنین اتهام منشویک ها مبنی بر اینکه بلشویسم یک سیاست آرمانشهری برای اجتماعی کردن تولید درکشوری که هنوز به اندازه کافی بالغ نشده است، پیشنهاد میکند را به شدت رد کرده بود. بلشویک ها پاسخ دادند که اصلاً مسئله اجتماعی کردن تولید نیست، بلکه قرار دادن تولید تحت کنترل کارگران است. شعار «کنترل تولید» در خدمت تلاش برای حفظ اثربخشی روش های سرمایه داری درسازماندهی فنی و اقتصادی تولید بود و آن را از ویژگی استثماری اش تهی میکرد. شعار «کنترل تولید» ماهیت بورژوایی انقلاب بلشویکی و همچنین این واقعیت را آشکار میکند که بلشویک ها خودرا به ایجاد یک اقتصاد از نوع بورژوایی محدود کردند (به جای تثبیت نتایج پیروزی ۱۹۱۷) .
۴۸. نیروی اولیه پیشروی کارگران ا ز یک سو و خرابکاری کارفرمایان سرنگون شده از سوی دیگر،بلشویک ها را به تصرف شرکت های صنعتی و واگذاری مدیریت آنها به بوروکراسی دولتی سوق داد.
اقتصاد تحت کنترل دولت، که در دوره کمونیسم جنگی توسط ابرسازماندهی خفه شده بود، توسط لنین سرمایه داری دولتی نامیده شد . تنها در دوران استالین بود که اقتصاد دولتی سوسیالیستی نامیده شد.
۴۹. خود لنین مفهوم اساسی از اجتماعی شدن تولید، چیزی جز یک اقتصاد دولتی با هدایت بوروکراتیک، نداشت. برای او، اقتصاد جنگی آلمان و خدمات پستی، مدل هایی از سازمان سوسیالیستی بودند: یک سازمان اقتصادی بوروکراتیک و متمرکز. لنین فقط جنبه فنی، و نه جنبه پرولتری و اجتماعی مسئله اجتماعی شدن را میدید. لنین، و به همراه او بلشویک ها به طور کلی، برمفاهیم اجتماعی شدن که توسط هیلفردینگِ میانه رو پیشنهاد شده بود، تکیه کردند، که در« سرمایه مالی » خود تصویری ایده آل از یک سرمایه داری کاملاً سازمان یافته ترسیم کرده بود.
مسئله واقعی اجتماعی شدن تولید - تصاحب بنگاه ها و سازماندهی اقتصاد توسط طبقه کارگر و نهادهای طبقاتی آن، شوراها - توسط بلشویسم نادیده گرفته شد. و نمیتوانست غیر از این باشد، زیرا ایده مارکسیست یِ انجمن تولیدکنندگان آزاد و برابر اساساً با مفهوم ژاکوبنیِ سازمان در تضاد است و به این دلیل که روسیه شرایط اجتماعی و اقتصادی لازم برای سوسیالیسم را نداشت. بنابراین ،مفهوم بلشویکی اجتماعی شدن چیزی جز یک اقتصاد سرمایه داری نیست که توسط دولت مدیریت و از خارج و بالا توسط بوروکراسی آن هدایت میشود. سوسیالیسم بلشویکی، سرمایه داری سازما نیافته توسط دولت است.
VIII. بین الملل گرایی بلشویک ها و «مسئله ملی. »
۵۰. در طول جنگ ۱۹۱۸ -۱۹۱۴، بلشویک ها تحت شعار «تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی» یک موضع بین الملل گرایانه منسجم را نمایندگی میکردند و ظاهراً مانند مارکسیست های منسجم رفتار میکردند. اما بین المللگرایی انقلابی آنها بخشی از تاکتیکهای آنها بود، همانطور که عقبنشینی به سمت نپ نیز بخشی از آن بود. توسل به پرولتاریای بین المللی تنها یک جنبه از یک سیاست گسترده بود که هدف آن کسب حمایت بین المللی برای انقلاب روسیه بود. جنبه دیگر،سیاست و تبلیغات «خودمختاری ملی» بود که در آن دیدگاه طبقاتی، حتی رادیکالتر از مفهوم«انقلاب خلقی»، به نفع توسل عمومی به عناصر همه طبقات کنار گذاشته شد.
۵۱. این انترناسیونالیسم دو چهره بلشویک ها با وضعیت بین المللی روسیه و انقلاب آن مطابقت داشت. از نظر جغرافیایی و جامعه شناختی، روسیه بین دو مرکز نظام امپریالیستی جهانی قرار داشت.
همزمانی گرایش فعال امپریالیستی و گرایش منفعل استعماری سرمایه جهانی باعث فروپاشی این نظام شد.
طبقات ارتجاعی قادر به برقراری مجدد آن نبودند، همانطور که با شکست قطعی آنها در کودتای کورنیلوف و بعداً در جنگ داخلی نشان داده شد. تنها خطر واقعی که انقلاب روسیه را تهدید میکرد،مداخله امپریالیستی بود. تنها یک حمله نظامی توسط سرمایه امپریالیستی میتوانست بلشویسم را سرنگون و تزاریسم، ابزار نظام جهانی استثمار امپریالیستی، را احیا کند. بلشویسم برای دفاع ازخود در برابر امپریالیسم جهانی، مجبور بود یک ضد حمله را در مراکز قدرت امپریالیستی سازماندهی کند. از این رو سیاست بین المللی دو چهره بلشویسم آشکار شد.
۵۲. بلشویسم به نام انقلاب پرولتاریای جهانی، پرولتاریای بین المللی را به حمله به مرکز امپریالیسم جهانی، در توسعه یافته ترین کشورهای سرمایه داری، سوق داد. بلشویسم به نام «حق تعیین سرنوشت ملل»، دهقانان ستمدیده خاور دور را علیه مرکز استعماری امپریالیسم جهانی به حرکت درآورد.
بلشویسم با این سیاست بین المللی دو مرحله ای که چشم اندازهای وسیعی را گشود، تلاش کرد تا بازوهای پرولتاریایی و دهقانی انقلاب خود را به حوزه سرمایه داری جهانی سوق دهد.
۵۳. برای بلشویسم، «مسئله ملی» یک مسئله عملی بود. بنابراین، این صرفاً یک مسئله مصلحتی برای انقلاب بورژوایی روسیه نبود - انقلابی که از احساسات ملی طبقات دهقانی و اقلیت های ملی ستمدیده امپراتوری روسیه برای سرنگونی تزاریسم استفاده کرد. این موضع همچنین منعکس کننده انترناسیونالیسم دهقانی یک انقلاب بورژوایی است که تنها در دوران امپریالیسم جهانی رخ داد و تنها با کمک یک سیاست متقابل بین المللی فعال میتوانست خارج از شبکه بین المللی امپریالیستی باقی بماند .
۵۴. برای اجرای این سیاست حمایت بین المللی از انقلاب بورژوایی در خاک روسیه، بلشویسم دوسازمان بین المللی ایجاد کرد: بینالملل سوم، برای بسیج کارگران در کشورهای سرمایه داری بسیارتوسعه یافته، و بینالملل دهقانی، سازمانی برای استفاده از دهقانان شرقی. هدف این سیاست بین المللی، که بر دو طبقه پرولتاریا و دهقانان متکی بود، انقلاب جهانی بود که شامل انقلاب پرولتاریای بین المللی (اروپایی و آمریکایی) و انقلاب دهقانی ملی (اساساً شرقی) ، در چارچوب سیاست جهانی بلشویکی، تحت فرمان مسکو، میشد. بنابراین، مفهوم« انقلاب جهانی » برای بلشویک ها محتوای طبقاتی کاملاً متفاوتی با انقلاب پرولتاریای بین المللی داشت.
۵۵. بنابراین، سیاست بین المللی بلشویسم صرفاً تکرار انقلاب روسیه در مقیاس جهانی (ترکیب انقلاب پرولتری و انقلاب دهقانی) بود، سیاستی که حزب بلشویک روسیه را در فرماندهی یک سیستم جهانی قرار میداد که منافع کمونیستی پرولتاریا را با منافع سرمایه داری دهقانان ترکیب میکرد. این سیاست تا جایی مثبت بود که دولت بلشویکی را از تهاجم امپریالیستی محافظت میکرد و مانع از مقاصد دولت های سرمایه داری میشد. همچنین به دولت بلشویکی اجازه میداد تا با استفاده از روش های سرمایه داری روابط تجاری، توافقات اقتصادی و پیمان های عدم تجاوز نظامی،جایگاه خود را در سیستم امپریالیستی جهانی اشغال کند. این سیاست به روسیه فرصت داد تا خود را در سطح ملی تثبیت کند و موقعیت بین المللی خود را گسترش دهد. اما تلاش برای ترویج سیاست های فعال بلشویکی در مقیاس جهانی شکست خورد. با شکست سیاست بلشویکی در چین،آزمایش بین الملل دهقانی ازهم پاشید. بین الملل سوم، پس از شکست مفتضحانه حزب «کمونیست»آلمان، دیگر عامل مهمی در سیاست جهانی بلشویکی نبود. تلاش عظیم برای انتقال سیاست بلشویکی روسیه به مقیاس جهانی، از نظر تاریخی شکست خورد و محدودیت های ملی بلشویسم روسی را نشان داد . با این حال، تجربه بلشویکی در سیاست قدرت های بزرگ بین المللی، به بلشویسم زمان داد تا به مواضع ملی (روسی ) عقب نشینی کند و به روش های سرمایه داری -امپریالیستی سیاست بین المللی روی آورد. در تئوری، این عقب نشینی با فرمول« سوسیالیسم دریک کشور » توجیه میشد، که از طریق آن مفهوم« سوسیالیسم »، که عمل اقتصادی روسیه آن را از محتوای پرولتری خود جدا کرده و از خارج به سرمایه داری دولتی تبدیل کرده بود، تفاوت چندانی با رفرمیسم و فاشیسم خرده بورژوایی نداشت.
۵۶. در واقع، اکنون که میتوانیم نتایج ۱۵ سال بلشویسم را، چه در سطح ملی و چه در سطحبین المللی، ببینیم، اگر لنین در زمان تأسیس بین الملل سوم - و حتی قبل از آن - تصور میکرد که تکامل آن به همان شکلی که بود، خواهد بود، غیرضروری است. در عمل، بلشویسم، با مفهوم «حق تعیین سرنوشت ملی»، گرایش هایی به سمت سیاست قدرت جهانی پیدا کرده است. همچنین، ازطریق بین الملل سوم، به طور قاطع در ناتوانی پرولتاریای اروپا در ارتقاء به سطح کمونیسم انقلابی وماندن آن در بن بست رفرمیسم - رفرمیسمی که توسط بلشویسم با آرایش عبارات انقلابی پرورش داده شده است - نقش داشته است.
بنابراین، مفهوم «سرزمین پدری روسیه» به سنگ بنای احزاب بلشویکی تبدیل شد، در حالی که برای کمونیسم پرولتری، طبقه کارگربین المللی است که باید در مرکز تمام جهتگیری های بین المللی قرار گیرد.
IX. بلشویسم دولتی و بین الملل سوم.
۵۷. تأسیس دولت شوروی، استقرار سلطه حزب بلشویک ماکیاولیستی بود. مبنای جامعه شناختی این قدرت دولتی، مستقل از طبقاتی که از آن حمایت میکردند و بوروکراسی بلشویکی را ایجاد کردند، از پرولتاریا و دهقانان روسیه تشکیل شده بود. پرولتاریا، که با عضویت اجباری در اتحادیه های کارگری و تروریسم چکا به زنجیر کشیده شده بود، اساس اقتصاد دولتی بلشویکی تحت کنترل بوروکراسی بود. دهقانان گرایش های سرمایه داری خصوصی در اقتصاد روسیه را پنهان میکردند وهنوزهم پنهان میکنند. بلشویسم در سیاست داخلی خود بین این دو گرایش در نوسان بود. تلاش کرد از طریق روش های خشونت آمیز، مانند طرح دو هفته ای و اشتراکی سازی اجباری، بر آنها مسلط شود. اما، در عمل، تنها مشکلات اقتصادی را افزایش داده است، تا جایی که تنش های اقتصادی بین کارگران و دهقانان را تشدید کرده است. آزمایش اقتصاد ملیِ با برنامه ریزی بوروکراتیک به هیچ وجه نمیتواند موفقی تآمیز تلقی شود. فجایع بزرگ بین المللی که روسیه را تهدید میکنند، تنها میتوانند تضادهای درون سیستم اقتصادی آن را تشدید کنند، آنها را غیرقابل تحمل سازند و احتمالاً ویرانی این آزمایش اقتصادی عظیم - تا به امروز - را تسریع بخشند.
۵۸. اقتصاد روسیه اساساً با ویژگی های زیر تعیین میشود: مبتنی بر تولید کالا است؛ طبقه نجارهای سودآوری مدیریت میشود؛ یک سیستم پاداش سرمایه داری را با دستمزدها و ریتم های کاری شتاب یافته آشکار میکند؛ و در نهایت، اصلاحات عقلانی سازی سرمایه داری را به نهایت میرساند. اقتصاد بلشویکی تولید دولتی است که از روش های سرمایه داری استفاده میکند.
۵۹. این شکل از تولید دولتی همچنین شامل ارزش اضافی است که تا حد امکان از کارگران اخاذی میشود. ارزش اضافی به طور مستقیم و آشکار به هیچ طبقه ای از جامعه روسیه سود نمیرساند، بلکه دستگاه انگلی بوروکراسی را به طور کلی غنی میکند. ارزش اضافی تولید شده علاوه بر نگهداری بسیار پرهزینه اش، به افزایش تولید، تأمین حمایت از طبقه دهقان و تنظیم بدهی خارجی کمک میکند. بنابراین، ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران روسی نه تنها به لایه اقتصادی انگلی بوروکراسی حاکم، بلکه به دهقانان روسی، به عنوان بخش خاصی از سرمایه بین المللی، نیز سود میرساند. بنابراین، اقتصاد روسیه تولید سود و استثمار است. این سرمایه داری دولتی تحت شرایط تاریخی خاص رژیم بلشویکی است، یعنی نوعی تولید سرمایه داری که با تولید صنعتی ترین کشورهامتفاوت است و هدف آن بسیار پیشرفته تر بودن است.
۶۰. سرمایه داری دولتی بلشویکی، مسئله رهایی پرولتاریای روسیه را دوباره در دستور کار قرارمیدهد. انقلاب پرولتاریایی جدید در روسیه مبارزه علیه بوروکراسی بلشویکی و دولت آن، وهمچنین علیه دهقانان سرمایه دار که از نظر سیاسی خود را در جوامع کمونی تقویت کرده اند، تنها میتواند در ارتباط با یک انقلاب پرولتری در کشورهای بزرگ سرمایه داری رخ دهد. این امر به همان اندازه اجتناب ناپذیر است. به طور خاص، اگر در نظر بگیریم که سرمایه داری دولتی بلشویکی وسیاست صنعتی سازی شتابان آن، چشم اندازهای آن را بهبود بخشیده است.
۶۱. سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با نیاز به تقویت موقعیت حزب بلشویک ودستگاه دولتی تحت کنترل آن تعیین شده است. از نظر اقتصادی، دولت روسیه تلاش میکند تا یک پایگاه صنعتی قوی ایجاد کند. انزوای اقتصاد روسیه مستلزم سیاستی جدی برای سرکوب خودکفایی اجباری و در عین حال حفظ کنترل انحصار تجارت خارجی بود. معاهدات تجاری، امتیازات ومعاملات برای دریافت و امهای بزرگ، پیوندهای بین اقتصاد دولتی روسیه و تولید سرمایه داری جهانی و بازار آن را که روسیه - تا حدی به عنوان یک مشتری مورد توجه و تا حدی به عنوان یک رقیب سرسخت - وارد آن شد، دوباره برقرار کرد. از سوی دیگر، این سیاست اقتصادی، که با سرمایه داری جهانی مرتبط بود، دولت روسیه را مجبور کرد تا روابط دوستانه و مسالمت آمیزی را با قدرت های سرمایه داری برقرار کند. اصول سیاست جهانی بلشویکی، اگر تا به حال وجود داشته باشند، به طورفرصت طلبانه ای تابع توافقات تجاری بودند. کل سیاست خارجی دولت روسیه با دیپلماسی سرمایه داری مشخص شده است و بنابراین، نظریه بلشویکی را به طور قطعی از عمل آن در عرصه بین المللی جدا کرده است.
۶۲. بلشویسم تز «محاصره امپریالیستی اتحاد جماهیر شوروی» را در مرکز تبلیغات بین الملل سوم در خارج از کشور قرار داد، اگرچه این عبارت کوچک ترین ارتباطی با خطوط پیچیده تضاد بین منافع امپریالیستی و گروه بندی های مداوم در حال تغییر آنها نداشت. بلشویسم تلاش کرد تا از طریق سیاست نیمه پارلمانی و نیمه کودتایی که توسط احزاب «کمونیست» اعمال میشد، پرولتاریای بین المللی را در خدمت سیاست خارجی خود بسیج کند تا نا آرامی هایی را در کشورهای سرمایه داری ایجاد کند و در نتیجه موقعیت دیپلماتیک و اقتصادی روسیه را تقویت کند.
۶۳. درگیری های بین روسیه و قدرت های امپریالیستی، ضدتبلیغات بین الملل سوم را تحت شعارهای:
« تهدید جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی »، «دفاع ازاتحاد جماهیر شوروی » برانگیخت .
بنابراین، از آنجا که این درگیری ها به عنوان تنها عوامل تعیین کننده سیاست به آنها ارائه میشد ،پرولتاریا ها نمیتوانستند واقعیت مؤثر حقایق سیاست جهانی را درک کنند. اعضای احزاب«کمونیست»، بیش از هر چیز، به مدافعان کور و فرصت طلب اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شدند ونادیده گرفتند که این کشور مدتهاست جایگاه ممتازی در سیاست امپریالیستی جهان اشغال کرده است .
۶۴. فریاد دائمی هشدار، در مواجهه با جنگ قریب الوقوع قدرت های امپریالیستی متفقین علیه اتحاد جماهیر شوروی، در سیاست داخلی به توجیه نظامی سازی شدید نیروی کار و افزایش فشار برپرولتاریای روسیه کمک کرد. با این حال، در عین حال، اتحاد جماهیر شوروی بیشترین علاقه را به اجتناب از درگیری نظامی با سایر کشورها داشت - و دارد. بقای دولت بلشویکی از نظر داخلی، تا حد زیادی به توانایی آن در جلوگیری از هرگونه آشوب، چه نظامی و چه انقلابی، در سیاست خارجی بستگی دارد. بنابراین، بین الملل سوم، در تضاد آشکار با نظریه و تبلیغات داخلی خود، در عمل خودرا وقف خرابکاری در هرگونه توسعه انقلابی واقعی پرولتاریا میکند و در درون احزاب «کمونیست،»این ایده را گسترش میدهد که وظیفه تحکیم پایگاه های اقتصادی و نظامی اتحاد جماهیر شوروی برپیشرفت انقلاب پرولتاریا در اروپا اولویت دارد. از سوی دیگر، حتی اگر قرار باشد از اعتبار خود محافظت کند، دولت روسیه از ابراز خصومت نسبت به قدرت های امپریالیستی دریغ نمیکند. اما، درعمل، همیشه تسلیم میشود. یک مثال: «فروش» راه آهن منچوری به امپریالیسم ژاپن. به رسمیت شناختن شتابزده اتحاد جماهیر شوروی توسط ایالات متحده آمریکا در همان زمان، گواه دیگری است بر اینکه قدرت های امپریالیستی نیز، در محدوده منافع متضاد خود، میدانند که چگونه اتحادجماهیر شوروی را مثبت ارزیابی کنند. اما، مهمتر از همه: اتحاد جماهیر شوروی با آغاز و تقویت روابط اقتصادی به ویژه محکم با ایتالیای فاشیست و آلمان هیتلری، پیوندهای خود را با سرمایه داری تکرار کرده است. اتحاد جماهیر شوروی خود را به عنوان یک حامی اقتصادی و بنابراین سیاسی محکم برای اکثر دیکتاتوری های فاشیستی ارتجاعی در اروپا معرفی میکند.
۶۵. این سیاست تفاهم بی قید و شرط بین اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای سرمایه داری امپریالیستی نه تنها مبتنی بر دلایل اقتصادی است و نه تنها بیانگر حقارت نظامی است. «سیاست صلح » اتحاد جماهیر شوروی، بلکه کاملاً و به طور قطعی توسط وضعیت داخلی بلشویسم تضمین میشود. درواقع، «سیاست صلح» اتحاد جماهیر شوروی به طور قطعی به وضعیت بلشویسم در داخل کشور بستگی دارد. بقای آن به عنوان یک قدرت دولتی مستقل به موفقیتش در حفظ تعادل بین طبقه کارگر تحت سلطه و دهقانان بستگی دارد. با وجود پیشرفت های حاصل در صنعتی شدن کشور، دهقانان روسیه هنوز موضع قدرت خود را حفظ کرده اند. اولاً، با وجود سیاست های سرکوبگرانه، منابع غذایی کشور عمدتاً در دست آنهاست. ثانیاً، اشتراکی سازی نه تنها قدرت اقتصادی،بلکه قدرت سیاسی دهقانان را نیز تقویت کرده است، که مانند گذشته برای منافع سرمایه داریخصوصی میجنگند. در واقع« اشتراکی سازی »در روسیه، این به معنای اتحاد جمعی دهقانان دارای مالکیت خصوصی است که همچنان از روش های سرمایه داری حسابداری و توزیع استفاده میکنند. سوم و در نهایت، در یک جنگ، مسلح کردن گسترده دهقانان، شرایط را برای آغاز یکسری شورش های خشونت آمیز دهقانی علیه قدرت بلشویکی فراهم میکند؛ همانطور که از سوی دیگر، یک انقلاب پرولتری در اروپا، شورش آشکار کارگران روسی را محتمل میسازد. بر این اساس،سیاست تفاهم بین دولت روسیه و قدرت های امپریالیستی یک ضرورت حیاتی برای استبداد بلشویکی است.
۶۶. خود بین الملل سوم برای دستکاری پرولتاریای بین المللی و مطیع کردن آن در برابر اهداف فرصت طلبانه ی تجلیل ملی و سیاست امنیتی بین المللی دولت روسیه مورد استفاده قرار گرفت. درخارج از روسیه، بین الملل سوم از اتحاد کادرهای انقلابی پرولتاریای اروپا تشکیل شد.
با استفاده از اقتدار انقلاب بلشویکی، اصل سازمانی و تاکتیکی بلشویسم با بی رحمی و بدون توجه به تفرقه هایی که ایجاد میکرد، بر بین الملل سوم تحمیل شد. کمیته اجرایی بین الملل سوم - ابزاردیگری از بوروکراسی حاکم روسیه - کنترل تمام احزاب «کمونیست» را به دست گرفت و سیاست این احزاب کاملاً منافع انقلابی طبقه کارگر بین المللی را نادیده گرفت. عبارات و قطعنامه های انقلابی به عنوان پوششی برای سیاست های ضدانقلابی بین الملل سوم و احزاب آن عمل کردند که به شیوه بلشویکی، به احزاب خیانت به طبقه کارگر و عوامفریبی لجام گسیخته تبدیل شدند، همانطور که احزاب سوسیال دموکرات نیز چنین شدند. همانطور که رفرمیسم، به معنای تاریخی، با ادغام دستگاه خود با سرمایه داری از بین رفت، بین الملل سوم نیز با اتحاد با سیاست های سرمایه داری اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید.
X. بلشویسم و پرولتاریای بین المللی.
۶۷. بلشویسم - در اصول، تاکتیک ها و سازماندهی خود - جنبشی و روشی برای انقلاب بورژوایی درکشوری عمدتاً دهقانی است. او پرولتاریا (با گرایش کمونیستی) و دهقانان( با گرایش سرمایه داری) را تحت فرماندهی دیکتاتوری روشنفکران ژاکوبن، علیه دولت مطلقه، فئودالیسم و بورژوازی به قیامی انقلابی هدایت کرد. هدف او نابودی استبداد سرمایه داری -فئودالی بود. او با آگاهی از قوانین توسعه اجتماعی و از طریق استراتژی دستکاری، منافع طبقاتی متضاد پرولتاریا و دهقانان را به هم پیوند داد.
۶۸. بنابراین، بلشویسم نه تنها به عنوان معیاری برای سیاست انقلابی پرولتاریای بین المللی بی فایده است، بلکه یکی از بزرگ ترین و خطرناک ترین موانع آن نیز میباشد. مبارزه علیه ایدئولوژی بلشویکی،علیه رویه های بلشویکی، و بنابراین علیه تمام گروه های سیاسی که به دنبال القای آنها در پرولتاریا هستند، یکی از اولین وظایف در مبارزه برای جهت گیری انقلابی طبقه کارگر است. سیاست پرولتری تنها با عمل در قلمرو طبقه پرولتاریا، با روش ها و اشکال سازمانی مناسب برای این منظور، میتواند توسعه یابد.
(۱)
1.این ردیه« تاکتیکی » درکتاب «پاسخ به چپگرایی لنین» نوشته هرمان گورتر (که به زبان اسپانیایی در وبسایت ediciones espartaco internacional و در کتاب قابل دانلود« کمونیستا آلمانی-هلندی علیه لنین » یافت میشود) بسط داده شده است. کمونیست های شورایی تا حدودی با KAPD (حزب کارگران کمونیست آلمان) که در سال ۱۹۲۰ تأسیس شد، مرتبط بودند و اختلافات خود با بلشویک ها را تاکتیکی و مبتنی بر تفاوت های شرایط شرقی و غربی مبارزه طبقاتی میدانستند. از اخراج KAPD از بین الملل سوم، شکست انقلاب آلمان و مسیر سیاست های بلشویکی در روسیه و جهان بین سال های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴، جناح شوراگرای« KAPD» به سمت مواضع رادیکال ضد بلشویکی تغییر جهت داد، مواضعی که از سال ۱۹۲۱ توسط گرایش «وحد تگرا»( به یادداشت ۲ مراجعه کنید) حمایت میشد. بنابراین ، « تزها » گامی به جلو در اتحاد کمونیست های انقلابی علیه بلشویسم بودند.
۲.گرایش «وحد تگرا» از سرکوب احزاب سیاسی و توسعه کامل اتحادیه های کارگری به عنوان سازمانهای واحد (اقتصادی و سیاسی ) حمایت میکرد، با این باور که در شرایط انقلابی، مبارزه اقتصادی مستقیماً به مبارزه سیاسی و برعکس تبدیل میشود، و احزاب سیاسی، از جمله KAPD،مانعی برای توسعه آزاد فعالیت توده ای پرولتاریا هستند. اتو روله، یکی از اولین نمایندگان آن، ( درسال ۱۹۲۰، پس از سفرش به روسیه به عنوان نماینده KAPD در کنگره دوم بین الملل سوم) گفت:
« کارگران روسی بیشتر از کارگران آلمانی استثمار میشوند .» و در سال ۱۹۲۱، او این را محکوم کرد:« روسیه سیستم شوراها را ندارد، بلکه یک کمیساریوکراسی، یک بوروکراسی کمیسرها، آن را اداره میکند. شوراها بر اساس فهرست نامزدهای پیشنهادی حزب انتخاب میشوند؛ آنها تحت وحشت رژیم وجود دارند. بنابراین، آنها شوراها به معنای انقلابی نیستند، آنها شوراهای «نما» هستند،یک کاریکاتور سیاسی.» در روسیه، تمام قدرت متعلق به بوروکراسی است که دشمن قسم خورده ی نظام شورایی است .
اما خودمختاری پرولتاریا و اقتصاد سوسیالیستی، نظام شورایی را میطلبد. در این نظام، همه چیز براساس ضرورت تولید میشود و همه در اداره امور مشارکت دارند. حزب بلشویک مانع از داشتن نظام شورایی در روسیه میشود. و بدون شوراها هیچ ساختار سوسیالیستی و هیچ کمونیسمی وجود ندارد.
دیکتاتوری حزب، استبداد کمیسرها است، سرمایه داری دولتی است... »
«... دیکتاتوری تزاری، دیکتاتوری یک طبقه بر طبقات دیگر بود، دیکتاتوری بلشویک ها، دیکتاتوری
٪۵ از یک طبقه بر طبقات دیگر و ۹۵٪ از طبقه ی خودشان است. » ( « پرسش های اساسی سازمان »، منتشر شده در Die Aktion، شماره ۳۷، ۱۹۲۱. )