قدرت طبقات/آنتون پانه کوک


22-02-2026
بخش انتخاب کنید
12 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

قدرت طبقات

آنتون پانه کوک (در نقش جی. هارپر)

منتشر شده: مکاتبات شورای بین‌المللی ، جلد ۲، شماره ۶، مه ۱۹۳۶.

برگردان:آرمان جمهور

1.

قدرت طبقه سرمایه‌دار بسیار زیاد است. در طول تاریخ هرگز طبقه حاکمی با چنین قدرتی وجود نداشته است. قدرت آنها در درجه اول، قدرت پول است. تمام گنجینه‌های جهان از آن آنهاست و سرمایه مدرن، که با زحمت بی‌وقفه میلیون‌ها کارگر تولید می‌شود، از تمام گنجینه‌های دنیای قدیم فراتر می‌رود. ارزش اضافی تا حدی در سرمایه‌های جدید و بیشتر انباشته می‌شود؛ تا حدی باید توسط سرمایه‌داران خرج شود. آنها برای خدمتکاران شخصی خود خدمتکار می‌خرند؛ آنها همچنین افرادی را می‌خرند تا از آنها دفاع کنند، قدرت و موقعیت مسلط خود را حفظ کنند. در سرمایه‌داری همه چیز را می‌توان با پول خرید؛ عضلات و مغز و همچنین عشق و افتخار به کالاهای بازار تبدیل شده‌اند. جان دی. راکفلر پیر گفت: «اگر فقط قیمت هر کسی را بدانید، او را می‌توان خرید». این گفته دقیقاً درست نیست، اما دیدگاه سرمایه‌داران را نسبت به جهان نشان می‌دهد.

سرمایه‌داران، پرولتاریای جوان را برای تشکیل یک نیروی مبارز می‌خرند. همانطور که پینکرتون‌ها را علیه اعتصاب‌کنندگان می‌خرند، در مواقع خطر بیشتر، ارتش‌های عظیمی از داوطلبان را که مجهز به بهترین سلاح‌های مدرن، تغذیه و حقوق کافی هستند، برای دفاع از نظم مقدس سرمایه‌داری خود سازماندهی خواهند کرد.

اما سرمایه‌داری را نمی‌توان تنها با نیروی بی‌رحمانه دفاع کرد. از آنجایی که خود نتیجه‌ی توسعه‌ی بالای نیروهای فکری است، در نتیجه باید توسط همین نیروهای فکری نیز دفاع شود. در پشت مبارزه‌ی فیزیکی در جنگ طبقاتی، رقابت معنوی ایده‌ها قرار دارد. سرمایه‌داران این را می‌دانند، اغلب بهتر از کارگران. از این رو، آن‌ها تمام مغزهای خوبی را که می‌توانند می‌خرند. اغلب به روشی خشن و آشکار؛ اما اغلب به طور غیرمستقیم. این کار، به عنوان مثال، با اهدای پول برای اهداف فرهنگی انجام می‌شود. دانشجویان علوم متعددی در سراسر جهان در تحقیقات خود از «بنیاد راکفلر» سود برده‌اند. بنابراین، نام «راکفلر» در زمینه‌ی علوم طبیعی شهرت دارد، جایی که «لادلو» هرگز از آن شنیده نمی‌شود. این نوع نیکوکاری به خوبی به سرمایه‌داری خدمت می‌کند. سرمایه‌داران دانشگاه‌هایی را در سراسر ایالات متحده تأسیس کرده‌اند که در میان سایر علوم، جامعه‌شناسی تدریس می‌شود تا غیرممکن بودن و شرارت کمونیسم را نشان دهند. جوانان دانشگاه‌ها را با این ایده‌ها ترک می‌کنند و می‌دانند که اگر از مسیر مستقیم سرمایه‌داری منحرف نشوند، حقوق بالا و افتخار عمومی در انتظارشان است.

سرمایه‌داران مطبوعات را می‌خرند؛ سردبیران را می‌خرند؛ تمام وسایل تبلیغاتی را می‌خرند و به این ترتیب افکار عمومی را شکل می‌دهند. این یک استبداد معنوی نامرئی است که توسط آن تمام ملت مجبور می‌شوند همانطور که طبقه سرمایه‌دار می‌خواهد فکر کنند. پول بر جهان حکومت می‌کند، بنابراین می‌تواند قدرت مغز موجود را بخرد.

قدرت سرمایه‌داری در وهله دوم سیاسی است. دولت سازمان طبقه سرمایه‌دار است. وظیفه آن فراهم کردن امکان تولید خصوصی و قادر ساختن سرمایه‌داران منفرد به ادامه کسب و کار خود با محافظت و تنظیم روابط آنهاست.

دولت قوانینی را برای حمایت از بازرگانان «صادق» در برابر «دزد» و «قاتل» وضع می‌کند. علیه اعتصاب‌کنندگان و انقلابیون، که برای نظم اجتماعی موجود بسیار خطرناک‌تر هستند، قوانینی حتی سختگیرانه‌تر وضع می‌شود. برای اجرای این قوانین، از پلیس و زندان استفاده می‌شود. در هر اعتصاب، در هر تظاهرات سیاسی، کارگران پلیس را در مقابل خود می‌بینند که به نفع طبقه سرمایه‌دار و برای محافظت از سود سرمایه‌داران، آنها را با چماق کتک می‌زند و به زندان می‌اندازد. باندهای اراذل و اوباش اجیر شده به عنوان معاون کلانتر سوگند یاد می‌کنند و به آنها اختیارات پلیسی داده می‌شود؛ و هنگامی که کارگران را نمی‌توان از این طریق مطیع کرد، شبه‌نظامیان و گاردهای شهروندی علیه آنها بسیج می‌شوند.

در هر کشور سرمایه‌داری، ارتش قوی‌ترین نیرو در خدمت طبقه سرمایه‌دار است، زیرا برای جنگ‌هایش با کشورهای دیگر، به قدرت جنگی کل کشور، از جمله همه طبقات، نیاز دارد.

ارتش یک نهاد سازمان‌یافته است که با سخت‌ترین انضباط نظامی به هم پیوسته و مجهز به بی‌رحمانه‌ترین، دقیق‌ترین و مؤثرترین ابزارهای کشتار و نابودی است. اگر در جنگ‌های سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد، که در بدترین حالت طبقه سرمایه‌دار فقط متحمل خسارات سنگینی می‌شود، آیا نباید در صورت انقلاب که طبقه سرمایه‌دار با از دست دادن کامل تمام دارایی‌هایش تهدید می‌شود، مورد استفاده قرار گیرد؟

بنابراین، ملت دژ سرمایه‌داری است. به عنوان یک قدرت قوی سازمان‌یافته، در سراسر کشور، که توسط اراده‌ی یکپارچه‌ی دولت مرکزی هدایت می‌شود و به ارتشی قدرتمند مجهز است، از طبقه‌ی سرمایه‌دار محافظت می‌کند. با این حال، نیروی فیزیکی برای مطیع کردن یک ملت یا یک طبقه کافی نیست. چه بسیار دولت‌های قوی در تاریخ، اگرچه به خوبی مسلح بوده‌اند، اما توسط شورش‌ها سرنگون شده‌اند. نیروهای معنوی در بیشتر موارد، فراتر از قدرت فیزیکی صرف، تعیین‌کننده هستند. در سرمایه‌داری، این قانون پابرجاست که در درازمدت، فریب دادن مردم مؤثرتر از شکست دادن آنهاست.

بنابراین قدرت سرمایه‌داری در درجه سوم از قدرت فکری آن تشکیل شده است. ایده‌های یک طبقه حاکم بر اکثریت اعضای جامعه نفوذ دارد. مطمئناً طبقه سرمایه‌دار نمی‌تواند نگهبانان و روشنفکران را بخرد اگر این افراد ایدئولوژی و احساسات او را نداشته باشند. دولت سرمایه‌داری حتی با نیروی فیزیکی قوی خود نمی‌تواند حکومت کند اگر توده مردم از همان روحیه‌ای که خود دولت دارد، سرشار نباشند. چگونه ممکن است که در توده مردم، حتی در طبقه کارگر، این روحیه سرمایه‌داری غالب باشد؟

نیروی اصلی، سنت و ارث است. ایدئولوژی طبقه سرمایه‌دار چیزی جز ایدئولوژی طبقات متوسط ​​سابق، یعنی تولیدکنندگان خرد، نیست. ایده مالکیت خصوصی به عنوان یک حق طبیعی، این باور که هر کس باید ثروت خود را بسازد و رقابت آزاد بهترین نتایج را تضمین می‌کند، این شعار که هر کس فقط باید به فکر خودش باشد و خدا بقیه را مراقبت خواهد کرد، این اعتقاد که صرفه‌جویی و سخت‌کوشی فضیلت‌هایی هستند که رفاه را تضمین می‌کنند، و اینکه آمریکا بهترین کشور است و باید در برابر سایر ملت‌ها از آن دفاع کرد، همه این باورها از زمان و طبقه کسب و کارهای کوچک به ارث رسیده‌اند. و این همان عقیده‌ای است که کسب و کارهای بزرگ می‌خواهند توده‌ها امروز به عنوان حقایق ابدی به آن اعتقاد داشته باشند.

پدران یا پدربزرگ‌های پرولتاریای امروزی، خود چنین کاسب‌کارانی بودند؛ کشاورزان کوچک، مهاجران، صنعتگران، حتی سرمایه‌داران کوچک، که در رقابت غرق شده بودند. آن‌ها نیز این ایده‌ها را به ارث برده‌اند و در جوانی به درستی آن‌ها پی برده‌اند. سپس جامعه به سرعت تغییر کرد و صنعت بزرگ توسعه یافت و آن‌ها برای همیشه پرولتاریا شدند. با این حال، ایده‌های آن‌ها نمی‌توانست به این سرعت تغییر کند و ذهنشان به ایدئولوژی قدیمی چسبیده است.

با این حال، مدرسه زندگی قدرتمند است و ذهن را با ایده‌های جدید مطابق با دنیای در حال تغییر تحت تأثیر قرار می‌دهد. اما اکنون مدرسه سرمایه‌داری وارد عمل می‌شود. با تمام ابزارهای موجود، ایده‌های سرمایه‌داری تبلیغ و به طور مصنوعی بر ذهن مردم تحمیل می‌شوند. ابتدا در مدارس، زمانی که ذهن کودکان انعطاف‌پذیر و تأثیرپذیر است؛ سپس برای بزرگسالان از طریق منبر، در مطبوعات روزانه، توسط رادیو، فیلم‌ها و غیره. وظیفه آنها نه تنها زنده نگه داشتن شیوه تفکر سرمایه‌داری در ذهن طبقه کارگر است، بلکه بیشتر از آن، جلوگیری از تفکر آنهاست. با پر کردن وقت و ذهن آنها با چیزهای بیهوده هیجان‌انگیز، هر آرزویی برای مطالعه و تفکر جدی را از بین می‌برند.

آیا می‌توان این را تحمیق کارگران نامید؟ طبقه سرمایه‌دار در این تبلیغات صادق است؛ به آنچه سعی می‌کند به کارگران القا کند، باور دارد. اما ایدئولوژی سرمایه‌داری برای کارگران حماقت است. کارگران باید ایده‌های جدیدی را که از دل دنیای در حال تغییر در حال رشد هستند، پرورش دهند؛ آنها باید دانش تکامل کار و مبارزه طبقاتی را به عنوان راه رسیدن به کمونیسم کسب کنند.

بنابراین قدرت طبقه سرمایه‌دار چیزی بیش از پول و قدرت سیاسی صرف آنهاست. صاحبان کسب و کارهای کوچک، کشاورزان خرده‌پا، که معتقدند با تلاش شخصی موفق خواهند شد - همانطور که گاهی اوقات چنین می‌کنند - بخشی از قدرت سرمایه‌داری هستند. هر کارگری که فقط به خودش اهمیت می‌دهد و نه به آینده طبقه‌اش، هر کارگری که فقط روزنامه‌های سرمایه‌داری را می‌خواند و علاقه اصلی خود را در مسابقات بوکس و غیره می‌یابد، با این کار به قدرت طبقه سرمایه‌دار کمک می‌کند.

در توسعه سریع اشکال فنی و اقتصادی تولید، ذهن انسان عقب می‌ماند. این عقب‌ماندگی ذهنی توده‌های کارگر، قدرت اصلی طبقه سرمایه‌دار است.

2.

طبقه کارگر چه قدرتی می‌تواند در برابر آن اعمال کند؟ اولاً، طبقه کارگر پرشمارترین طبقه در جامعه است. با رشد صنعت، این طبقه دائماً در حال افزایش است، در حالی که تعداد بازرگانان مستقل نسبتاً کاهش یافته است. آمار موجود نشان می‌دهد که در ایالات متحده، طبقه کارگر بزرگترین طبقه است. فقط کشاورزان و کارمندان حقوق‌بگیر با فاصله‌ای از طبقات مهم قرار دارند. طبقه سرمایه‌دار به معنای واقعی کلمه از نظر تعداد ناچیز است؛ و مردان طبقه متوسط ​​و خرده‌پا و دلالان خرده‌پا بسیار کمتر از کارگران مزدبگیر هستند. اما تعداد تنها چیزی نیست که اهمیت دارد. تعدادی میلیونی که در خانه‌های بسیار جدا از هم در سراسر کشور پراکنده شده‌اند، نمی‌توانند همان قدرتی را اعمال کنند که همان تعداد میلیونی که در شهرها به هم فشرده شده‌اند. شهرهای بزرگ مراکز زندگی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هستند. میلیون‌ها کارگر که اکثریت جمعیت این مراکز را تشکیل می‌دهند و در تجمعات طبقاتی بزرگ گرد هم آمده‌اند، باید تحت این شرایط، قدرت اجتماعی قوی‌ای اعمال کنند.

در روم باستان، پرولتاریاها نیز پرشمار و بسیار متمرکز بودند. با این حال، قدرت اجتماعی آنها هیچ بود زیرا کار نمی‌کردند. آنها انگل بودند؛ از پول عمومی امرار معاش می‌کردند. در مورد پرولتاریای مدرن، موضوع برعکس است.

دومین عنصر قدرت طبقه کارگر، اهمیت آن در جامعه بشری است. جامعه بر پایه کار آنهاست که بنا می‌شود. می‌توان سرمایه‌داران را برکنار کرد، می‌توان تولیدکنندگان و دلالان خرده‌پا را حذف کرد، بدون اینکه به تولید مایحتاج زندگی که عمدتاً در کارخانه‌های بزرگ انجام می‌شود، آسیبی وارد شود. اما نمی‌توان طبقه کارگر را حذف کرد. تنها کار کشاورزان را می‌توان با نقش اساسی و بنیادی آن مقایسه کرد.

کارگران بر دستگاه تولید تسلط دارند. آنها آن را مدیریت می‌کنند؛ آن را به کار می‌اندازند؛ بر آن فرمان می‌دهند؛ آنها قدرت مستقیم بر آن دارند. نه از نظر قانونی، زیرا از نظر قانونی آنها باید از سرمایه‌داران اطاعت کنند و پلیس و سربازان ممکن است برای اعمال این حق قانونی بیایند. اما در واقع این حق آنهاست، زیرا بدون آنها، ماشین تولید زنده، لاشه‌ای مرده است. اگر آنها از کار کردن امتناع کنند، جامعه نمی‌تواند وجود داشته باشد. قبلاً اتفاق افتاده است که یک اعتصاب عمومی کل زندگی اقتصادی و اجتماعی را فلج کرده و در نتیجه امتیازات مهمی را از طبقه حاکم بی‌میل گرفته است. سپس برای لحظه‌ای، مانند برق، آن قدرت عظیم طبقه پرولتاریا، ارتباط نزدیک آن با دستگاه تولید، آشکار شد.

مطمئناً، اگر قرار است این قدرت ممکن به یک قدرت زنده و واقعی تبدیل شود، باید یک شرط مهم برآورده شود. چنین اقدام متحدی از سوی کل طبقه، اگر توسط یک نیروی اخلاقی قوی پشتیبانی نشود، امکان‌پذیر نیست. بنابراین، به عنوان عنصر سوم قدرت پرولتاریا، همبستگی، روحیه وحدت و سازماندهی را می‌یابیم. همبستگی پیوندی است که اراده همه افراد جداگانه را در یک اراده مشترک متحد می‌کند و بدین ترتیب به یک اقدام سازمان‌یافته قدرتمند دست می‌یابد.

آیا درست است که از یک فضیلت خاص پرولتری صحبت کنیم؟ آیا خود سرمایه‌داری در کارخانه‌هایش، در تراست‌هایش، در ارتش‌هایش، سازماندهی و اقدام متحد را تمرین نمی‌کند؟ در اینجا وحدت بر اساس فرماندهی، جریمه‌ها، و مجازات‌ها است. مطمئناً، برای منافع مشترک باید در هر طبقه اقدام مشترک صورت گیرد، اما در اینجا دوباره موضع اقتصادی واقعی خود را نشان می‌دهد، اینکه سرمایه‌داران رقیب هستند و کارگران رفیق.

سرمایه‌داری بر پایه‌ی تجارت خصوصی و منافع خصوصی بنا شده است. هر چه سرمایه‌دار با اشتیاق بیشتری منافع شخصی خود را دنبال کند، برای تجارتش بهتر است. از این رو، خودخواهی شدیدی ایجاد می‌شود که همدردی‌های طبیعی انسان را در خود فرو می‌برد. از سوی دیگر، کارگران نمی‌توانند با خودخواهی چیزی به دست آورند. تا زمانی که به صورت فردی با سرمایه روبرو شوند، ناتوان و بدبخت هستند؛ تنها با اقدام جمعی می‌توانند شرایط بهتری را به دست آورند. هر چه بیشتر منافع شخصی خود را دنبال کنند، بیشتر سرکوب می‌شوند. هر چه بیشتر احساس رفاقت، کمک متقابل و فداکاری برای طبقه‌ی خود را در خود پرورش دهند، برای منافعشان بهتر است.

وقتی در سپیده دم تمدن، مالکیت خصوصی به وجود آمد، انسان‌ها از هم جدا شدند و هر کدام برای کار در زمین خود، به منظور توسعه بهره‌وری کار در رقابت متقابل، کار کردند. در این توسعه یک قرنی، از صنایع دستی کوچک تا صنعت مدرن، انسان متمدن به یک خودگردانی قوی، به استقلال، به اعتماد به نفس در قدرت‌های خود و به یک احساس قوی فردگرایی رسید. تمام انرژی‌ها و استعدادهای او برای خدمت یا قدرت‌های جنگی‌اش بیدار شد. اما این به قیمت ضررهای اخلاقی تمام شد؛ خودخواهی و ظلم در بشر رشد کرد و بی‌اعتمادی و دشمنی در میان همنوعان پدیدار شد.

اکنون پرولتاریای مدرن در حال ظهور است، برای اولین بار طبقه‌ای بدون مالکیت، و از این رو بدون منافع واقعی یکی علیه دیگری. آنها که هنوز از انرژی‌ها و استعدادهای شخصی به ارث رسیده از اجداد خود برخوردارند، توسط ماشین برای نظم و انضباط عمل مشترک آموزش می‌بینند. و اگرچه تلاش‌های آنها برای یک سطح زندگی بهتر، به طرز درمانده‌ای توسط قدرت قاطع سرمایه‌داری سرکوب می‌شود، اما از این تلاش‌ها چیزهای خوبی حاصل می‌شود. منافع مشترک آنها علیه طبقه سرمایه‌دار، احساس برادری را در آنها بیدار می‌کند.

همانطور که طبقه کارگر در برتری اخلاقی خود بر طبقه سرمایه‌دار قدرت می‌یابد، در برتری فکری خود نیز قدرت می‌یابد. به احساس، دانش اضافه می‌شود. ابتدا عمل، عمل همبستگی، که خود به خود از عمق احساسات و شور سرچشمه می‌گیرد، می‌آید. پس از آن، این بینش حاصل می‌شود که تضاد اجتناب‌ناپذیری از منافع متضاد وجود دارد. این اولین شکل آگاهی طبقاتی است. با تعمیق دانش، راه‌های عمل، شرایط مبارزه واضح‌تر دیده می‌شوند؛ و مانند تمام علوم، این بینش، اقدامات آینده را در امتداد کارآمدترین راه‌های دستیابی به نتایج هدایت خواهد کرد.

پس از تعداد، اهمیت اجتماعی و نیروی اخلاقی همبستگی آنها، این دانش چهارمین عنصر در قدرت پرولتاریا است. این علمی است که عمدتاً توسط مارکس و انگلس توسعه یافته و اولاً، سیر تاریخ را از رشد جامعه در آغازهای اولیه آن، از طریق فئودالیسم و ​​​​سرمایه‌داری و از آنجا تا کمونیسم، با تکیه بر توسعه کار و بهره‌وری آن، توضیح می‌دهد. و ثانیاً، ساختار تولید سرمایه‌داری را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه سرمایه‌داری باید به وسیله نیروهای خود، با توسعه و استثمار طبقه پرولتاریا، با سوق دادن آن به شورش از طریق فروپاشی‌های خود، و با افزایش قدرت مبارزاتی پرولتاریا در نتیجه، فرو بریزد.

این علم، مارکسیسم، یک علم پرولتری است. طبقه سرمایه‌دار آن را رد می‌کند؛ دانشمندانش حقیقت آن را انکار می‌کنند. در واقع، برای طبقه سرمایه‌دار غیرممکن است که آن را بپذیرد. هیچ طبقه‌ای نمی‌تواند نظریه‌ای را بپذیرد که فروپاشی و مرگ خودش را اعلام می‌کند؛ زیرا با پذیرش آن، نمی‌تواند با اطمینان کامل و با تمام قوا مبارزه کند. مبارزه علیه نابودی، غریزه اولیه‌ای است، چه در یک طبقه و چه در یک موجود زنده.

طبقه سرمایه‌دار نمی‌تواند فراتر از افق سرمایه‌داری را ببیند. بنابراین، تمرکز فزاینده سرمایه، قدرت فزاینده شرکت‌های بزرگ مالی، بحران‌های سنگین و جنگ‌های جهانی قریب‌الوقوع، موج فزاینده مبارزه پرولتاریا با تهدید انقلاب را می‌بیند، همه این پدیده‌ها را بدون یک نتیجه‌گیری منطقی از آنها می‌بیند. هیچ معنایی در تاریخ نمی‌بیند، اگرچه توانمندترین دانشمندانش هر جزئیات را بررسی می‌کنند؛ هیچ نوری در آینده نمی‌بیند، عدم قطعیت و عرفان ذهنش را پر کرده است. اما یک عزم راسخ دارد، برای برتری خود بجنگد.

برای کارگران، این علم مسیر دشوارشان را به سوی آینده روشن می‌کند. زندگی، کار، فقر، رابطه‌شان با کارفرمایان و سایر طبقات را برایشان روشن می‌کند. واقعیت جهان را آنطور که تجربه می‌کنند، برایشان توضیح می‌دهد، واقعیتی متفاوت از آموزه‌های سرمایه‌داری. در حالی که مدرسه زندگی، ذهن آنها را با ایده‌های جدید مطابق با دنیای جدید تحت تأثیر قرار می‌دهد، این علم جامعه است که این ایده‌ها را به یک دانش منسجم و پایدار تبدیل می‌کند. و بدین ترتیب کارگران در نهایت خردی را که در مبارزه خود برای آزادی نیاز دارند، به دست خواهند آورد.

 

اسم
نظر ...