نامه‌نگاری‌های بیشتر میان کورنلیوس کاستوریادیس و آنتون پانه‌کوک


16-05-2026
بخش کمونیسم شورایی
11 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

نامه‌نگاری‌های بیشتر میان کورنلیوس کاستوریادیس و آنتون پانه‌کوک

آنتون پانه‌کوک و کورنلیوس کاستوریادیس — ۶ اوت ۲۰۱۳

این دو نامه، ادامه‌ای بر مکاتبات میان کورنلیوس کاستوریادیس و آنتون پانه‌کوک است که پیش‌تر ترجمه آن به همراه یک مقدمه تاریخی در شماره نخست ما منتشر شده بود. تحلیل دیگری از این نامه‌ها به قلم «کریستوس مموس» به صورت رایگان و آنلاین در نشریه Critique: Journal of Socialist Theory در دسترس است. نسخه‌های فرانسوی این نامه‌ها نیز در بخش گزارش مکاتبات در سایت mondialisme.org بازنشر شده است. کاستوریادیس و پانه‌کوک در اینجا علاوه بر بحث درباره مسائل مختلف مربوط به نشر، تبادل نظر خود را پیرامون مضامین سیاسی مطرح‌شده در نامه‌های قبلی‌شان، به‌ویژه ماهیت حزب، ادامه می‌دهند. پانه‌کوک نامه خود را با یک پیش‌بینی شگفت‌انگیز در سال ۱۹۵۴ از شکل‌گیری «جنبش ضد جنگ» و «چپ نو» به پایان می‌رساند. ما مایلیم از استیو رایت برای جلب توجه ما به این نامه‌ها تشکر کنیم. — اسعد حیدر و سالار مهندسی.


نامه کاستوریادیس:

پوزش مرا بابت تأخیر در پاسخ به نامه ۱۵ ژوئن خود بپذیرید؛ من در خارج از پاریس بودم و می‌خواستم پس از گفتگو با رفقای گروهمان به شما پاسخ دهم. در این میان، نامه ۱۰ اوت شما را نیز به همراه مقاله‌ای درباره «اخلاق» مارکسیستی دریافت کردم که درباره آن هم بحث و تبادل نظر کردیم.

در رابطه با نامه ۱۵ ژوئن شما، ما به اتفاق آرا تصمیم گرفته‌ایم که آن را در شماره بعدی (شماره ۱۵) نشریه سوسیالیسم یا بربریت (Socialism or Barbarism) منتشر کنیم. این نامه قطعاً می‌تواند به خوانندگان کمک کند تا دیدگاه شما را، چه در مورد مسئله حزب و چه در مورد ماهیت انقلاب روسیه، بهتر درک کنند. تا جایی که به خودم مربوط می‌شود، فکر نمی‌کنم شخصاً نیاز باشد چیز مهمی به آنچه در شماره ۱۴ نوشتم اضافه کنم. فقط می‌خواهم توجه شما را به این نکته جلب کنم که من هرگز فکر نکرده‌ ام «ما می‌توانیم حزب کمونیست را با کپی‌برداری از روش‌های خودش شکست دهیم»، و همیشه گفته‌ام که طبقه کارگر – یا پیشگامان آن – به شیوه جدیدی از سازماندهی نیاز دارند که با ضرورت‌های مبارزه علیه بوروکراسی همخوانی داشته باشد؛ نه فقط بوروکراسی بیرونی و محقق‌شده (یعنی همان حزب کمونیست)، بلکه بوروکراسی پنهان و درونی.

من می‌گویم: طبقه کارگر پیش از تشکیل شوراها به یک سازمان نیاز دارد؛ شما پاسخ می‌دهید: طبقه کارگر به سازمانی از نوع استالینیستی نیاز ندارد. ما در این مورد با هم توافق داریم، اما تز شما مستلزم آن است که نشان دهید یک سازمان از نوع استالینیستی، تنها سازمان قابل تحقق است. به هر حال فکر می‌کنم بحث در این زمینه دیگر نمی‌تواند فراتر از این برود؛ من قصد دارم این مسئله را با شروع از متن «روشنفکران و کارگران» که در شماره ۱۴ سوسیالیسم یا بربریت منتشر شد، پی بگیرم و امیدوارم بتوانم مقاله‌ای در این باره در شماره ۱۶ منتشر کنم. جرات می‌کنم بگویم که در آن زمان خواهیم توانست بحث را به شکلی ثمربخش‌تر از سر بگیریم.

در مورد مقاله شما علیه «روبل» [ماکسیمیلین روبل]، ما فکر کردیم که انتشار نقد کتابی که هنوز به صورت عمومی منتشر نشده، بسیار دشوار است. تز روبل در واقعیت فقط به عنوان یک نسخه تایپ‌شده وجود دارد؛ عموم مردم (از جمله خود ما) آن را تنها از روی گزارشی که در روزنامه لوموند درباره‌اش نوشته شده می‌شناسند؛ اگر اشتباه نکنم به قلم ژان لاکروا، که او نیز قاعدتاً فقط در جلسه دفاع شفاهی این تز حضور داشته و واقعاً کتاب را نخوانده است. در هر صورت، به نظر من نقد کردن یک کتاب بر اساس گزارش یک روزنامه کار دشواری است. درست است که روبل پیش از این دیدگاه خود را – که همان‌طور که شما به درستی می‌گویید چیز جدیدی نیست – در مقدمه‌اش بر کتاب گزیده صفحات مارکس مطرح کرده است، اما از آنجا که او زحمت نوشتن یک کتاب کامل را در این زمینه به جان خریده، مردم حق دارند فکر کنند که ما باید منتظر بمانیم تا سیر تکاملی موضع او و استدلال‌های همراه آن را ببینیم. چرا که در حال حاضر، ما عملاً قرار است بر سر یک واژه به جنگ برویم...

بنابراین از شما می‌خواهیم که آمادگی داشته باشید تا زمان انتشار کتاب روبل صبر کنید؛ ما به محض انتشار، یک نسخه از آن را برای شما ارسال خواهیم کرد و شاید آن زمان ببینید که دلیلی برای تغییر هیچ‌چیز در مقاله‌تان وجود ندارد – اما با این کار، ما قواعد نزاکت ادبی را رعایت کرده‌ایم.

برادرانه،

پیر شولیو [نام مستعار کاستوریادیسI

پی‌نوشت: این تصور شما که خطایی در ترجمه نامه بعدی‌تان رخ داده، ناشی از یک سوءتفاهم است. عبارت «nous n’avons que faire d’un parti révolutionnaire» (صفحه ۴۰، خط ۱۴ در شماره ۱۴) یک اصطلاح فرانسوی (Gallicism) است که یعنی «ما نیازی به یک حزب انقلابی نداریم، خیری در آن برای ما نیست» – این ترجمه بسیار نزدیکی است به عبارت انگلیسی شما: «...we have no use for». [ترجمه انگلیسی ناشناس که در Viewpoint بازنشر شده، این‌گونه است: «در فتح قدرت، ما هیچ نفعی در یک "حزب انقلابی" که رهبری انقلاب پرولتاریایی را به دست بگیرد، نداریم]


نامه پانه‌کوک:

از نامه ۲۲ اوت شما سپاسگزارم. اجازه دهید ترتیب موضوعات را برعکس کنم تا ابتدا به مقاله علیه روبل بپردازم. من در گذشته کتاب گزیده صفحات او را خوانده بودم، اما توجه زیادی به آن نکردم؛ هرچند او در مکاتباتمان اغلب ادعاهای اخلاقی را مطرح می‌کرد و من سعی داشتم به او بفهمانم که منظور واقعی مارکسیسم چیست. با این حال، امروز با خواندن آن مقاله در لوموند، متوجه شدم که موضوع در واقع بسیار مهم‌تر است: در حالی که دکتر روبل (در متن اصلی به فرانسوی آمده است)، با تکیه بر شهرت خود به عنوان یک «مارکس‌شناس»، با شکوه از تز خود در دانشگاه سوربن دفاع می‌کرد، من به نوشته‌های قدیمی مارکس بازگشتم و آن‌ها را مطالعه کردم و در آنجا تاییدی حتی قوی‌تر از آنچه انتظار داشتم برای دیدگاه‌هایم یافتم. در نتیجه، همه این‌ها را روی کاغذ آوردم و با این فرض که چنین تزهای نسبتاً تخصصی منجر به انتشار کتاب خواهند شد، عصاره‌ای از روزنامه را به آن اضافه کردم. اما با شما موافقم که همه این‌ها به عنوان مبنایی برای یک نقد کاملاً ناکافی است... بنابراین می‌خواهم از روبل بپرسم که آیا – و چه زمانی – تز او منتشر خواهد شد. در این شرایط، تنها بخش اول مقاله من نیاز به جایگزینی با مقدمه دیگری دارد. خود موضوع، یعنی ماهیت واقعاً علمی نظریه مارکسیستی، برای من اهمیت بیشتری دارد. مسئله پیش‌بینی آینده نیز که بحث‌های متعدد و سردرگمی‌های زیادی ایجاد کرده، به همین موضوع متصل است.

در مورد نقطه نظرات دیگر شما، یعنی درباره انتشار نامه ۱۵ ژوئن من، قصد من این نبود که منتشر شود، یا بهتر بگویم هنگام نوشتن آن هرگز فکر نمی‌کردم که برای انتشار در نظر گرفته شود؛ اگر درست به خاطر داشته باشم، وسواس زیادی در نوشتن آن به خرج ندادم. با این حال، اگر فکر می‌کنید بخش‌های خاصی از آن می‌تواند روشنگری‌هایی به همراه داشته باشد، پس فکر می‌کنم باید بخش‌هایی را انتخاب کنید، به گونه‌ای که ملاحظات من فضای زیادی را در نشریه شما اشغال نکند. من این برداشت را دارم آنچه در کتاب شوراهای کارگری (Workers’ Councils) گفته شده، می‌تواند مبنای وسیع‌تر و عمومی‌تری ارائه دهد. من بازنشر یکی از فصل‌های آن را که برای دوستان انگلیسی‌مان در حزب مستقل کارگر (ILP) آماده و منتشر شده بود، برای شما ارسال خواهم کرد. این متن به همان صورتی که هست کمی ناگهانی و بدون مقدمه به نظر می‌رسد، زیرا استدلال‌های آن بر پایه‌ فصل‌های قبلی است که در اینجا غایب هستند. به نظر می‌رسد رفقای ILP فکر می‌کرده‌اند که آغاز بحث درباره انقلاب می‌تواند پادزهر خوبی برای انفعال و فقدان روحیه انقلابی در میان کارگران انگلیسی باشد.

من این احساس را دارم که مواضع ما در مورد کنش طبقه پرولتاریا کاملاً متضاد یکدیگر است و هر یک از ما روی جنبه متفاوتی تاکید می‌کنیم. در این شرایط، همیشه افرادی وجود دارند که از نظر شجاعت یا وضوح تحلیل، چه در گفتار و چه در عمل، خود را متمایز می‌کنند. همه این افراد یک پیشگام دوفاکتو (عملی) را تشکیل می‌دهند که ما می‌توانیم تولد آن را در قلب همه جنبش‌ها ببینیم. آن‌ها به رهبران دوفاکتو تبدیل می‌شوند، می‌توانند به توسعه فعالیت توده‌ها کمک کنند و به واسطه وسعت دید خود، می‌توانند توصیه‌های خوبی ارائه دهند. اما وقتی آن‌ها در گروه‌های کوچک یا احزاب، با برنامه‌های تثبیت‌شده و صلب گرد هم می‌آیند، روابط سیال آن‌ها منجمد می‌شود. بنابراین، آن‌ها به عنوان رهبران رسمی (به واسطه منصب‌شان)، خود را رئیس می‌پندارند و می‌خواهند که دیگران پیرو و مطیع آن‌ها باشند.

از زاویه‌ای دیگر، ما می‌بینیم که در تمام کنش‌های توده‌ای یا انقلابی، یک احساس مشترکِ قوی پدید می‌آید که کاملاً آگاهانه نیست (همان‌طور که نوسانات کنش‌ها آن را ثابت می‌کند)، اما بر شرایط عینی و انضمامی استوار است و اتحاد عملیِ لازم برای دستیابی به نتایج مثبت را ممکن می‌سازد. در چنین شرایطی، شخصیت‌های رهبر تمام اهمیت خود را از دست می‌دهند. دستاوردهای واقعی، پیشرفت واقعی، واقعی و پایدار زمانی حاصل می‌شود که کل طبقه، یعنی توده‌های کارگر، عمیقاً تغییر کنند، بندهای بندگی خود را پاره کنند، استقلال و اعتماد به نفس خود را تقویت کنند؛ آن هم صرفاً به فضیلت فعالیت خود و با ابتکار عمل خودشان، نه با قرار گرفتن در دنباله روی از دیگران. بین این دو دیدگاه، شیوه عملِ مبارزه طبقاتی می‌تواند اشکال، واسطه‌ها یا ترکیبات متعددی به خود بگیرد.

یک نکته پایانی در مورد کنش‌های توده‌ای. با توجه به شرایط معاصر زندگی در جوامع توسعه‌یافته ما، ممکن است این‌طور به نظر برسد (و به طور گسترده نیز پذیرفته شده است) که چنین کنش‌هایی بیش از پیش غیرممکن و بیهوده هستند. غیرممکن به دلیل توسعه عظیم قدرت و خشونت دولت‌ها که توسط سرمایه‌داری بزرگ حمایت می‌شوند (اگر یک منطقه صنعتی به دست کارگران بیفتد، یک بمب اتمی ساده برای نابودی آن کافی است). بیهوده به این دلیل که شرایط زندگی و کار و همچنین حقوق سیاسی طبقه کارگر هرگز از بهبود باز نمی‌ایستد (به عنوان مثال در ایالات متحده)... و با این حال ما قاطعانه بر این باوریم که تهدید نابودی و تیره روزی که سرمایه‌داری بر بشریت سنگینی کرده است، قوی‌تر از همیشه است. این شکل امروزه همان جنگ جهانی است که کل جمعیت، روشنفکران، معلمان و کارگران (که این گروه اخیر اکثریت را تشکیل می‌دهند) را تهدید می‌کند. به همین دلیل است که کنش‌های توده‌ای بیش از هر زمان دیگری ضروری خواهند شد و آن ماهیت طبقاتیِ صرف و محدودی را که در گذشته داشته‌اند (مانند بلژیک یا روسیه) از دست خواهند داد. این تنها راهی است که توده‌ها می‌توانند اراده خود را در رابطه با زندگی‌شان اثبات و محقق کنند.

و با این حال، این موضوعی است که هرگز در بحث‌های سیاسی یا مطبوعات، و نه حتی در نشریات سوسیالیستی به آن پرداخته نمی‌شود. آیا این از ترس یکی دانسته شدن با کمونیسم روسی است؟ یا فراتر از آن، ناشی از ترسی است که همه گروه‌های مدعیِ رهبری دارند؛ ترس از اینکه مبنای عمل و کنترل امور به دست خود توده‌های کارگر بیفتد؟

Further Letters Between Cornelius Castoriadis and Anton Pannekoek - Viewpoint Magazine

 

اسم
نظر ...