ایران در آستانهی انتخابی تاریخی/کاوه دادگری
31-03-2026
بخش دیدگاهها و نقدها
3 بار خواندە شدە است
بە اشتراک بگذارید :
ایران در آستانهی انتخابی تاریخی
«به نام آزادی و به نام مردم ایران»
(سمینار در کانون دوستداران فرهنگ ایران)
با گرامی داشت یاد همه جان فدایان انقلاب دی 1404 و جنبشهای پیشین
ما امروز در شرایطی سخن میگوییم که واژهی «بحران» برای توصیف آن ناچیز است. ایرانِ ما پس از وقایع خونین دیماه و در میانه شعلههای جنگ، در یکی از حساسترین و شاید هولناکترین دقایق تاریخ معاصر خود ایستاده است. امروز دیگر سخن از اصلاحات تدریجی یا مدیریت ناترازیها نیست؛ سخن از بقاء، حاکمیت ملی و اراده مردم است.
پیش از ورود به بحث لازم است اشاره کنم که ما تعلق به گرایش کمونیسم شورایی داریم و سایت شوراها در ۷ سال اخیر منعکس کننده خطوط برنامهای و استراتژیک و تحلیلی این گرایش میباشد. ما نسبتی با چپ سنتی ایران نداریم. به جز در پیشینه و نیز سرنگونی طلبی و محکوم کردن رژیم، در بسیاری از مواضع دیگر با این «چپ» همسو نیستیم. پس از رویداد ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حمله تروریستهای حماس با حمایت رژیم اسلامی نوشتههای ما در سایت شوراها قویا به محکوم کردن این جریانات نیابتی و حمایت از سرکوب سراسری آنها معطوف بوده و بیانیههای ما نیز در مقاطع متفاوت با دیدگاه و ضابطه دفاع از منافع ملی و رئال پلیتیک و محکوم کردن رژیم و مسئولیت آن در آغاز و ادامه جنگ همراه بوده است. با نگاه ویژه خود بر صحنه اجتماعی و سیاسی ایران و همسو شدن جنبش دموکراتیک مردم با روند هژمونیک رضا پهلوی بی آنکه خود را از جنبه اصولی با سلطنت طلبها شریک بدانیم، تاکید ورزیدهایم. انقلاب ایران را یک انقلاب دموکراتیک و خواست لیبرال دموکراسی و سکولاریسم و آزادی به همان صورتی که توسط ایشان بیان میشود واقعیترین صورت و حقیقت شرایطی میدانیم که در حال حاضر در صحنه سیاست ایران در جریان است و به نظر میرسد اکثریت مردم ایران از آن حمایت میکنند. در واقع ما جنبش آزادی خواهی و دموکراسی طلبی و مدرنیته کنونی را ادامه و در بستر تاریخی انقلاب مشروطه میدانیم. ما از همسویی همه نیروهای اجتماعی با این حرکت ملی با حفظ استقلال و تمایز سیاسی هر یک دفاع میکنیم و هرگونه تفرقه افکنی، انحصارطلبی و اتهامات ناروا و روایتهای دروغین از سوی هر جریانی را قویاً محکوم مینماییم.
آنچه که در حال حاضر در فرایند تحولات دیماه ساله گذشته در پیش روی ماست به قرار زیر میباشد:
بخش اول:
شکاف ترمیمناپذیر؛ دولت و حکومت در برابر مردم. واژه مردم را من معادل ملت به کار میبرم و این دو برای ما تفاوتی ندارد. وقایع اخیر دیماه و برخورد قهرآمیز با معترضان، آخرین رشتههای پیوند میان ساختار رسمی و بدنه جامعه را از هم گسست.
پایان مشروعیت سنتی: سرکوب خونین نشان داد که شکاف میان «خواست مردم» و «اراده حاکمیت» به مرحله غیرقابل بازگشت رسیده است.
جامعه در وضعیت انفجار: خشم عمومی ناشی از سرکوب، دیگر با وعدههای اقتصادی تسکین نمییابد؛ چرا که مطالبه اصلی به سمت تغییرات بنیادین و ساختاری حرکت کرده است.
بخش دوم: سایه سنگین جنگ و حمله خارجی
حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده، متغیر جدید و خطرناکی را وارد معادله کرده است که چشمانداز آینده را پیچیدهتر میکند:
تهدید تمامیت ارضی: در حالی که مردم برای حقوق اساسی خود میجنگند، سایه جنگ خارجی امنیت ملی و زیرساختهای کشور را هدف گرفته است. هدف همانطور که بارها از سوی رئیس جمهور آمریکا اعلام شده تسلیم رژیم اسلامی در برابر خواست طرف دیگر جنگ یعنی توقف فعالیتهای هستهای و موشکی و جنگ نیابتی و اخیراً بازگشایی تنگه هرمز است
افزون براین ابعاد جنگ لحظه به لحظه گستردهتر میشود و میتواند بسیار فراتر از اندازه کنونی باشد. احتمالاً اشغال کامل کشور و سرنگونی رژیم هم ضرورتا در دستور کار اسرائیل و آمریکا قرار بگیرد. تدارک عملیات آبی خاکی محدود میتواند تدارک و مقدمه گسترش این عملیات در سایر نقاط کشور باشد.
بخش سوم: چشمانداز آینده؛ از میان ویرانهها
با وجود این شرایط تیره، آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ دو سناریوی محتمل پیش روی ماست:
- فروپاشی و هرجومرج: در صورتی که خلأ قدرت با یک آلترناتیو ملی و منسجم پر نشود، خطر طولانی تر شدن یا تجزیه بر اثر جنگ وجود دارد. این تداوم انسداد و فرسایش، وضعیتی است که در آن نه حاکمیت میتواند به طور کامل ثبات را برگرداند و نه معترضان میتوانند کار را تمام کنند؛ وضعیتی که نتیجهاش نابودی تدریجی منابع ملی ایران است.
- انتقال قدرت ملی: شکلگیری یک همگرایی میان نخبگان، نیروهای مدنی و بدنه ناراضی و معترض برای گذار به یک ساختار دموکراتیک که همزمان بتواند مانع از فروپاشی کشور در برابر حملات خارجی و سماجت رو به فروپاشی و سقوط رژیم ارتجاعی برای بقای خود شود. نیروی هژمونیک در این زمینه مسئولیت درجه اول دارد که شرایط این همبستگی ملی را فراهم آورد
مسئولیت تاریخی ما:
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «خرد جمعی» و «همبستگی ملی» نیاز دارد. ما در برابر آزمونی قرار گرفتهایم که در آن باید همزمان در برابر سرکوب داخلی بایستیم و تمام تلاشهای خود را برای یکسره کردن کار رژیم و سقوط آن فراهم آوریم. چشمانداز روشن تنها زمانی پدیدار میشود که «صدای مردم» به عنوان تنها منبع مشروعیت شناخته شود. راه رهایی فقط از طریق سرنگونی قطعی این رژیم به عنوان مهمترین مانع دستیابی مردم ما به آزادی و دموکراسی و حقوق انسانی میباشد.
چگونه میتوانیم از جنگ کنونی در جهت پیشبرد انقلاب مردم بهره ببریم و شرایط را برای گذار به جامعه آزاد و دموکراتیک و سکولار هموار نماییم و از شر رژیم کنونی خلاص شویم؟
بهرهبرداری از شرایط جنگی برای پیشبرد یک انقلاب ملی و رسیدن به دموکراسی، یکی از حساسترین و پیچیدهترین استراتژیهای سیاسی است. تاریخ نشان داده که جنگ میتواند هم موتور محرک تغییرات بنیادین باشد (مانند انقلاب ۱۹۱۷ روسیه؛ فروپاشی امپراطوری عثمانی و تشکیل دولتهای ملی و نیمه مستقل و مستقل در جنگ جهانی اول، سقوط فاشیسم در آلمان و ایتالیاو آزادی فرانسه از اشغال آلمان در جنگ جهانی دوم)، و هم عاملی برای سرکوب شدیدتر و فروپاشی ملی.
برای عبور از رژیم کنونی و حرکت به سمت یک جامعه آزاد، دموکراتیک و سکولار در میانه جنگ، تمرکز بر محورهای زیر حیاتی است:
۱. تفکیک حساب «ملت» از «رژیم» در سطح بینالمللی
در شرایط جنگی، رژیم تلاش میکند خود را معادل «ایران» معرفی کند تا هر حملهای به خود را حمله به موجودیت کشور جلوه دهد.
استراتژی: نیروهای دمکراسیخواه باید به صراحت به دنیا اعلام کنند که این جنگ، جنگِ رژیم برای بقاست، تا بتواند مجدداً بساط سرکوبگری و راهزنی و ماجراجوییهای جنگی و تروریستی خود را ادامه دهد. نه جنگ ملت ایران. نقش دیاسپورای ایرانی در سراسر جهان هم چنان که تاکنون با شور و همبستگی و امید به رهایی ملی نشان دادهاند در این جهت بی بدیل و فوق العاده و تاریخی است. تلاش برای وادارساختن کشورهای خارجی-به ویژه اتحادیه اروپا و کانادا-به بستن سفارت خانههای جمهوری اسلامی از اهم این فعالیتها میباشد.
هدف: جلوگیری از تخریب زیرساختهای ملی توسط نیروهای خارجی و هدایت فشارها صرفاً بر ماشین سرکوب و مراکز حساس رژیم و درخواست اکید از آنها بر تمرکز بر اهداف نظامی و زیرساختهای تسلیحاتی و هستهای
۲. سازماندهی «کمیتههای اعتصاب» و نافرمانی مدنی گسترده
جنگ هزینههای لجستیکی رژیم را به شدت بالا میبرد. در این وضعیت، فلج کردن شریانهای اقتصادی و خدماتی میتواند کمر سیستم را بشکند.
فراخوان برای اعتصابات سراسری در بخشهای کلیدی (نفت، حملونقل، ادارات، مخابرات و بانکداری).
وقتی رژیم همزمان با جبهه خارجی و شورش داخلی روبرو شود، توان تمرکز نیروهای سرکوبگرش (مانند سپاه و بسیج) تقسیم شده و ضعیف میگردد.
۳. ریزش در بدنه نیروهای مسلح (ارتش و ردههای پایین سپاه)
هیچ انقلابی بدون همراهی یا دستکم بیطرفی بخشی از نیروهای نظامی پیروز نمیشود.
پیامرسانی: باید به بدنه ارتش و نیروهای نظامی رده پایین اطمینان داد که در ایرانِ سکولار و دموکراتیک آینده، آنها جایگاه حرفهای خود را خواهند داشت و نباید قربانی ماجراجوییهای رژیم شوند.
تشویق به تمرد از دستورات سرکوب و پیوستن به صفوف مردم در لحظات سرنوشتساز.
۴. تشکیل «شورای انتقال قدرت» (آلترناتیو ملی)
بزرگترین هراس مردم و جامعه جهانی در زمان جنگ، «خلاء قدرت» و خطر تجزیه کشور است.
ضروری است نیروهای اپوزیسیون (داخل و خارج) بر سر یک میثاق ملی، دموکراتیک و سکولار توافق کنند. وجود یک جایگزین مشخص، ترس از آینده را از بین میبرد و به جامعه بینالمللی سیگنال میدهد که ایران پس از رژیم، کشوری باثبات و مسئولیتپذیر خواهد بود. همچنان که در بخش پیشین یادآور شدیم نیروی هژمونیک در این زمینه مسئولیت درجه اول دارد که شرایط این همبستگی ملی را فراهم آورد
۵. مدیریت هوشمندانه ناسیونالیسم دفاعی
رژیم از حس وطنپرستی مردم برای "بسیج عمومی" سوءاستفاده میکند. بایستی از همه وسایل رسانهای و تلبیغی و ترویجی در افشای این پروپاگاندای دروغین رژیم پرده برداشت. به ویژه لازم است در همین رابطه، انحراف تسلیم طلبانه، انفعالی و رفرمیستی «صلح طلبی» و توقف جنگ تا قبل از فروپاشی رژیم را که معنایی جز همراهی با رژیم و بقای این دستگاه آدمکشی و ضدبشری نیست به طور قاطع و صریح افشا کرد.
پاتک سیاسی: تبیین و ترویج این واقعیت که «بزرگترین دشمن ایران، خودِ این رژیم است» که با سیاستهای غیراصولی کشور را به کام جنگ کشانده است محور دیگر این آژیتاسیون نیروهای واقعا انقلابی و رادیکال و دموکراسی خواه است. نجات ایران از ویرانی جنگ، تنها با رفتن این رژیم ممکن است.
مخاطراتی که باید از آنها پرهیز کرد:
وابستگی مطلق به قدرت خارجی: اگر تغییر صرفاً توسط موشکهای خارجی رخ دهد، دموکراسی پایدار نخواهد بود. ابتکار عمل باید در دست «خیابان» و نیروهای معترض و ملی در داخل باشد.
خطر هرجومرج مسلحانه: باید از تبدیل شدن اعتراضات به جنگ داخلی جلوگیری کرد؛ تمرکز باید بر نافرمانی مدنی، اعتصابها، راه پیماییها و حرکات ایذایی فراگیر باشد که ماشین سرکوب را از کار میاندازد. اما با توجه به تجربه روزهای هجدهم و نوزدهم دی ماه بدون حمایت نظامی آمریکا و اسرائیل مردم به تنهایی قادر به شکست و سرنگونی رژیم نمیباشند. بنابراین به نظر ما جریانهایی که با پوشش صلح طلبی و تمرکز بر توقف جنگ و اینکه انقلاب بایستی توسط مردم انجام شود متوجه شرایط ترکیبی و پیچیده کنونی نیستند و تاکتیک آنها به زیان مردم و به سود رژیم ارتجاعی حاکم میباشد. تاکتیک ما در این مرحله بایستی ایجاد آمادگیهای لازم در میان نیروهای ملی، جوانان و سربازان در ترکیب با نیروهای خارجی برای ضربه نهایی بر رژیم ارتجاعی میباشد.
کاوه دادگری
31 مارس 2026 برابر 11 فروردین 1405