پنج تز در مورد مبارزه طبقاتی /آنتون پانه کو ک


18-04-2026
بخش کمونیسم شورایی
9 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

پنج تز در مورد مبارزه طبقاتی  - آنتون پانه کو ک

ترجمه: آرمان جمهور

                                                                               1                                                        

سرمایه داری در یک قرن رشد، قدرت خود را به طرز چشمگیری افزایش داده است، نه تنها از طریق گسترش در سراسر زمین، بلکه از طریق توسعه به اشکال جدید. با آن، طبقه کارگر از نظر قدرت، تعداد، توده متمرکز و سازماندهی توسعه یافته است. مبارزه او علیه استثمار سرمایه داری، برای تسلط بر ابزار تولید، نیز به طور مداوم در حال توسعه است و باید به اشکال جدیدی توسعه یابد.

توسعه سرمایه داری منجر به تمرکز قدرت بر شاخه‌های اصلی تولید در دست شرکت‌های بزرگ انحصارگر شده است. آنها ارتباط نزدیکی با قدرت دولتی دارند و بر آن تسلط دارند. آنها بخش عمده‌ای از مطبوعات را کنترل و افکار عمومی را هدایت میکنند. دموکراسی طبقه متوسط بهترین استتار برای این تسلط سیاسی سرمایه بزرگ بوده است. در عین حال، در اکثر کشورها تمایل فزاینده‌ای برای ا ستفاده از قدرت سازمانیافته دولت در تمرکز مدیریت صنایع کلیدی در دستان خود، به عنوان آغاز اقتصاد برنامه ریزی شده، وجود دارد. در آلمان نازی، اقتصاد تحت هدایت دولت، رهبری سیاسی و مدیریت سرمایه داری را در یک طبقه استثمارگر ترکیبی متحد کرد. درسرمایه داری دولتی روسیه، بوروکراسی ارباب جمعی ابزار تولید است و با حکومت دیکتاتوری، توده‌های استثمار شده را مطیع خود نگه میدارد.  

2

سوسیالیسم، که به عنوان هدف مبارزه کارگران مطرح شده است، سازماندهی تولید توسط دولت است. این به معنای سوسیالیسم دولتی، فرماندهی مقامات دولتی بر تولید و فرماندهی مدیران، دانشمندان و مسئولین کارگاه در کارگاه است. در اقتصاد سوسیالیستی، این نهاد، که یک بوروکراسی سازمانیافته را تشکیل می‌دهد، ارباب مستقیم فرآیند تولید است. این نهاد بر کل محصول تسلط دارد و تعیین میکند که چه بخشی به عنوان دستمزد به کارگران اختصاص داده شود و بقیه را برای نیازهای عمومی و برای خود بر میدارد. کارگران تحت دموکراسی میتوانند اربابان خود را انتخاب کنند، اما خودشان ارباب کار خود نیستند: آنها فقط بخشی از محصول را که توسط دیگران به آنها اختصاص داده شده است، دریافت میکنند. آنها هنوز استثمار میشوند و باید از طبقه ارباب جدید اطاعت کنند. اشکال دموکراتیک، که قرار است یا قصدهمراهی با آن را دارند، ساختار اساسی این سیستم اقتصادی را تغییر نمیدهند.

سوسیالیسم هدف طبقه کارگر اعلام شد، زمانی که در اولین خیزش خود، احساس ناتوانی میکرد، به خودی خود قادر به تسلط بر مغازه‌ها نبود و برای محافظت در برابر طبقه سرمایه دار، به دولت از طریق اصلاحات اجتماعی چشم دوخته بود. احزاب سیاسی بزرگ که این اهداف را تجسم

میبخشیدند، یعنی احزاب سوسیال دموکرات و کارگر، به ابزارهایی برای کنترل کل طبقه کارگر درخدمت سرمایه داری، چه در جنگ‌هایش برای قدرت جهانی و چه در سیاستهای داخلی در زمان صلح، تبدیل شدند. حتی نمیتوان گفت که دولت کارگری حزب کارگر بریتانیا سوسیالیست است؛ کاری که انجام میدهد آزادسازی کارگران نیست، بلکه مدرن سازی سرمایه داری است. با از بین بردن ننگها و عقب ماندگی‌های آن، با معرفی مدیریت دولتی برای حفظ و تضمین سود برای سرمایه داران، سلطه سرمایه داری را تقویت میکند و استثمار کارگران را تداوم میبخشد.

3

هدف طبقه کارگر رهایی از استثمار است. این هدف با جایگزینی یک طبقه حاکم و هدایتگر جدید به جای بورژوازی محقق نمیشود و نمیتواند محقق شود. این هدف تنها با تسلط خود کارگران بر تولیدمحقق میشود.  

تسلط کارگران بر تولید، اولاً به معنای سازماندهی کار در هر کارگاه و بنگاه اقتصادی توسط پرسنل آن است. به جای فرماندهی یک مدیر و زیردستان او، تمام مقررات از طریق تصمیم کل بدنه کارگران وضع میشود. این بدنه، که شامل انواع کارگران، متخصصان و دانشمندانی است که همگی در تولیدشرکت دارند، در یک مجمع، همه چیز مربوط به کار مشترک را تعیین میکند. این قاعده که کسانی که باید کار را انجام دهند، باید کار خود را نیز تنظیم کنند و مسئولیت را در محدوده کل بر عهده بگیرند، میتواند در موردهمه شاخه‌های تولید اعمال شود. ثانیاً به این معنی است که کارگران ارگانهای خود را برای ترکیب بنگاه‌های اقتصادی جداگانه در یک کل سازمانیافته از تولیدبرنامه ریزی شده ایجاد میکنند. این ارگانها شوراهای کارگری هستند.  

شوراهای کارگری، هیئت‌هایی از نمایندگان هستند که توسط پرسنل کارگاه‌ها یا بخش‌های جداگانه‌ی شرکت‌های بزرگ اعزام میشوند و حامل نیات و نظرات این پرسنل هستند تا در مورد امور مشترک بحث و تصمیم گیری کنند و نتایج را به وظایف خود برگردانند. آ نها مقررات لازم را وضع و اعلام میکنند و با متحد کردن نظرات مختلف در یک نتیجه‌ی مشترک، ارتباط واحدهای جداگانه را در یک کل سازمانیافته شکل میدهند. آ نها هیئت رهبری دائمی نیستند، بلکه میتوانند در هر لحظه فراخوانده و تغییر داده شوند.  

 

اولین جوانه‌های آ نها در آغاز انقلابهای روسیه و آلمان )شوروی، آربایتررات( ظاهر شد. انها قرار است نقش فزاینده‌ای در تحولات آینده‌ی طبقه‌ی کارگر ایفا کنند.  

4

احزاب سیاسی تا به امروز دو وظیفه دارند. آنها اولاً، برای کسب قدرت سیاسی، برای تسلط بر دولت، برای به دست گرفتن حکومت و استفاده از قدرت آن برای اجرای برنامه خود تلاش میکنند. برای این منظور، ثانیاً، باید تودههای زحمتکش را به برنامه‌های خود جذب کنند: از طریق آموزش‌های‌شان که بینش را روشن میکند، یا از طریق تبلیغات‌شان، صرفاً تلاش میکنند از آنها گله گوسفند بسازند.

احزاب طبقه کارگر، هدف خود را تسخیر قدرت سیاسی به منظور حکومت به نفع کارگران و به ویژه برای لغو سرمایه داری قرار میدهند. آنها ادعا میکنند که پیشتاز طبقه کارگر، روشن بین ترین بخش آن، قادر به رهبری اکثریت ناآگاه طبقه و عمل به نام آن به عنوان نماینده آن هستند. آنها ادعا میکنند که میتوانند کارگران را از استثمار آزاد کنند. با این حال، یک طبقه استثمار شده نمیتواند صرفاً با رأی دادن به آزادی آزاد شود، بلکه وقتی پیروز میشود، تنها اشکال جدیدی از سلطه را به دست میآورد.  

توده‌های کارگر تنها از طریق کنش سازمانیافته‌ی خود، با به دست گرفتن سرنوشت خود، با به کارگیری فداکارانه‌ی تمام استعدادهایشان، با هدایت و سازماندهی مبارزه و کارشان توسط خودشان از طریق شوراهایشان، میتوانند آزادی را به دست آورند.  

بنابراین، برای احزاب، وظیفه دوم همچنان باقی میماند: گسترش بینش و دانش، مطالعه، بحث وتدوین ایده‌های اجتماعی، و با تبلیغات خود روشن کردن ذهن توده‌ها. شوراهای کارگری ارگان‌های اقدام عملی و مبارزه طبقه کارگر هستند؛ وظیفه ایجاد قدرت معنوی آن بر عهده احزاب است. کار آنها بخش ضروری در خود –رهایی طبقه کارگر را تشکیل میدهد.

5

قویترین شکل مبارزه علیه طبقه سرمایه دار، اعتصاب است. اعتصابات بیش از هر زمان دیگری دربرابر تمایل سرمایه داران به افزایش سود خود از طریق کاهش دستمزدها و افزایش ساعات یا شدت کار ضروری هستند. اتحادیه‌های کارگری به عنوان ابزارهای مقاومت سازمانیافته، مبتنی برهمبستگی قوی و کمک متقابل، تشکیل شده‌اند. با رشد کسب وکارهای بزرگ، قدرت سرمایه داری به طرز چشمگیری افزایش یافته است، به طوری که تنها در موارد خاص، کارگران قادر به مقاومت دربرابر بدتر شدن شرایط کاری خودهستند. اتحادیه‌های کارگری به ابزارهای میانجیگری بین سرمایه داران و کارگران تبدیل میشوند؛ آنها با کارفرمایان پیمان‌هایی میبندند که سعی میکنند آنها را به کارگرانی که اغلب تمایلی به این کار ندارند، تحمیل کنند. رهبران آرزو دارند که به بخشی شناخته شده از ساختار قدرت سرمایه و دولت مسلط بر طبقه کارگر تبدیل شوند؛ اتحادیه‌ها به ابزارهای سرمایه انحصاری تبدیل میشوند که از طریق آنها شرایط خود را به کارگران دیکته میکند.

مبارزه طبقه کارگر، تحت این شرایط، بیشتر و بیشتر شکل اعتصابات خودجوش را به خود میگیرد.

آنها طغیان‌های خودجوش و توده‌ای از روحیه مقاومت سرکوب شده طولانی مدت هستند. آنها اقدامات مستقیمی هستند که در آن کارگران مبارزه خود را کاملاً به دست خود میگیرند واتحادیه‌ها و رهبرانشان را کنار میگذارند.

سازماندهی مبارزه توسط کمیته‌های اعتصاب، نمایندگان اعتصاب کنندگان، که توسط پرسنل انتخاب و به آنها اختیار داده میشود، انجام میشود. کارگران از طریق بحث در این کمیته‌ها، وحدت عمل خود را برقرار میکنند. گسترش اعتصاب به توده‌های هرچه بزرگتر، که تنها تاکتیک مناسب برای گرفتن امتیاز از سرمایه است، اساساً با تاکتیک‌های اتحادیه‌های کارگری مبنی بر مقاومت در برابر مبارزه و پایان دادن به آن در اسرع وقت در تضاد است. چنین اعتصابات خودسرانه‌ای در دوران کنونی، تنها مبارزه طبقاتی واقعی کارگران علیه سرمایه است. در اینجا آنها آزادی خود را اعلام میکنند، خودشان اقدامات خود را انتخاب و هدایت میکنند، نه اینکه توسط قدرت‌های دیگر برای منافع دیگر هدایت شوند.  

این مورد آخر اهمیت چنین رقابتهای طبقاتی را برای آینده نشان میدهد. وقتی اعتصابات خودسرانه دامنه وسیع تری پیدا میکنند، تمام قدرت فیزیکی دولت را در مقابل خود میبینند.

بنابراین، خصلتی انقلابی به خود میگیرند. وقتی سرمایه داری به یک حکومت جهانی سازمانیافته تبدیل میشود  - هرچندهنوز فقط در قالب دو قدرت رقیب که بشریت را با ویرانی کامل تهدیدمیکنند - مبارزه برای آزادی طبقه کارگر به شکل مبارزه‌ای علیه قدرت دولتی در میآید. اعتصابات آن خصلت اعتصابات سیاسی بزرگ و گاهی اعتصابات جهانی را به خود میگیرد. سپس کمیته‌های اعتصاب باید وظایف عمومی اجتماعی و سیاسی را بر عهده بگیرند و خصلت شوراهای کارگری را به خود بگیرند.  

 مبارزه انقلابی برای قدرت اجتماعی آنگاه به مبارزه‌ای برای تسلط بر کارگاه‌ها و در کارگاه‌ها تبدیل میشود و شوراهای کارگری، به عنوان ارگان‌های مبارزه، همزمان به ارگان‌های تولید تبدیل میشوند.

 
اسم
نظر ...