توافق ایران و آمریکا: تسلیم‌نامه یا فرصت تنفس برای مردم؟


18-06-2026
بخش خبر و تحلیل خبر
17 بار خواندە شدە است

بە اشتراک بگذارید :

artimg

توافق ایران و آمریکا: تسلیم‌نامه یا فرصت تنفس برای مردم؟

میترا شجاعی

 26 خرداد 1405

توافق‌نامه ایران و آمریکا قرار است روز جمعه امضا شود. این توافق چه ارمغانی برای مردم ایران خواهد داشت؟ پایان منازعه چهل و هفت ساله با آمریکا و فرصتی برای تنفس یا تنها دریچه‌ای برای استحکام حکومت؟

https://p.dw.com/p/5FRcA

توافق‌ ایران و آمریکا چه ارمغانی برای مردم ایران خواهد داشت

در اولین ساعات روز دوشنبه ۲۵ خرداد (۱۵ ژوئن) اعلام شد که ایران و آمریکا به یک توافق اولیه دست یافته‌اند؛ توافقی که به گفته دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا "تنگه هرمز را برای کشتیرانی تجاری باز خواهد کرد" و "صلح و امنیت را به سراسر منطقه می‌آورد".

هم‌زمان شورای عالی امنیت ملی ایران طی بیانیه‌ای اعلام کرد: «بر اساس توافقات انجام‌شده، جنگ و عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان از امشب به صورت فوری و دائمی پایان یافته و به علاوه، محاصره دریایی علیه ایران بلافاصله و به طور کامل خاتمه می‌یابد.»

این شورا که در حال حاضر عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری درباره سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی است تصریح کرده که "مذاکراتبرای توافق نهایی، به پس از اجرای تعهدات طرف مقابل وفق یادداشت تفاهم موکول خواهد شد".

این توافق اولیه هنوز به امضای طرفین نرسیده و قرار است روز جمعه ۲۹ خرداد (۱۹ ژوئن) امضا شود.

این که "توافق نهایی" چه زمانی حاصل می‌شود و شامل چه مفادی خواهدبود هنوز مشخص نیست. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در گفت‌وگویی با شبکه فاکس‌نیوز در شامگاه یکشنبه گفت در این توافق "عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای گنجانده شده" و آمریکا قادر خواهد بود پایبندی به آن را راستی‌آزمایی کند. اما طرف ایرانی تا کنون چیزی در این باره بیان نکرده است.

همچنین سرنوشت ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده که آمریکا و شخص ترامپ اصرار بر خروج آن از ایران داشتند نیز مشخص نشده است.

با توجه به همه این موارد آیا می‌توان این توافق اولیه را قدمی برای رسیدن به یک توافق پایدار دانست که شاید در درازمدت بتواند روابط ایران و آمریکا را عادی کند؟

حمید آصفی، تحلیلگر سیاسی مقیم ایران در پاسخ به این پرسش دویچه‌وله می‌گوید: «به گمان من باید میان "توقف بحران"، "مدیریت بحران" و "حل بحران" تفاوت قائل شد. بسیاری از توافق‌های بین‌المللی، بحران را حل نمی‌کنند؛ فقط هزینه‌های آن را برای مدتی کاهش می‌دهند. اگر توافقی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، احتمالاً از همین جنس خواهد بود. یعنی بیش از آنکه یک توافق راهبردی باشد، یک "توافق مدیریت ریسک" خواهد بود؛ توافقی برای جلوگیری از بازگشت به جنگ، نه توافقی برای پایان دادن به همه اختلافات.»

حمید آصفی می‌گوید اختلاف تهران و واشنگتن صرفاً بر سر پرونده هسته‌ای نیست. این تحلیلگر سیاسی معتقد است "اختلاف تهران و واشنگتن صرفاً بر سر پرونده هسته‌ای نیست" و ادامه می‌دهد: «این اختلاف، لایه‌های امنیتی، ژئوپلیتیکی، منطقه‌ای، ایدئولوژیک و حتی هویتی دارد. بنابراین حتی اگر پرونده هسته‌ای برای مدتی مهار شود، سایر پرونده‌های اختلاف همچنان فعال خواهند ماند.»

آصفی به نکته دیگری نیز اشاره کرده و می‌گوید بر اساس تجربه، روابط ایران و آمریکا بر پایه "شخصیت‌های سیاسی" استوار است و نه بر پایه اصول سیاسی و ادامه می‌دهد: «اگر بخش مهمی از این توافق بر اراده سیاسی دونالد ترامپ استوار باشد، دوام آن نیز به دوام همان اراده وابسته خواهد بود. در چنین شرایطی، هر تغییر در کاخ سفید یا هر تحول بزرگ منطقه‌ای می‌تواند دوباره معادلات را تغییر دهد.»

آران کمانگر، دبیر دفتر امور سیاسی، روابط دیپلماتیک  و معاون دبیر اول حزب ایران نوین می‌گوید او و حزبش معتقد نیستند که توافق‌های خارجی بتواند مسأله اصلی ایران را حل کند. خانم کمانگر به دویچه‌وله می‌گوید: «بحران ایران صرفاً یک اختلاف دیپلماتیک با آمریکا یا یک پرونده هسته‌ای نیست. ایران با بحران‌های عمیق‌تری از جمله شکاف میان حکومت و ملت، فرسایش اعتماد عمومی، فساد ساختاری، ناکارآمدی مزمن، مشکلات اقتصادی و مهاجرت گسترده سرمایه و نیروهای انسانی روبه‌روست. هیچ توافق خارجی به‌تنهایی قادر به حل این مسائل نیست.»

او تاکید می‌کند که آینده ایران "بیش از آنکه تابع توافق میان دولت‌ها" باشد، "وابسته به تحولات درون جامعه ایران و خواست ملت ایران" است.

احتمال تغییر سیاست جمهوری اسلامی؟ به باور بسیاری از تحلیلگران، جمهوری اسلامی کنونی رنگ عوض کرده و بیش از آنکه متکی به نهاد "ولایت فقیه" باشد به نیروهای نظامی اتکا دارد و تصمیمات کلان را بدون توافق این نیروی نظامی، یعنی سپاه پاسداران نمی‌گیرد. آیا این "جمهوری اسلامی جدید" ممکن است در صورت حصول یک توافق جامع‌تر و طولانی‌مدت‌تر راهبردهایش را لااقل در سیاست خارجی تغییر دهد؟

حمید آصفی در پاسخ به این پرسش دویچه‌وله می‌گوید: «چنین توافقی، اگر اجرا شود، احتمالاً بیش از آنکه جمهوری اسلامی را متحول کند، آن را وارد مرحله‌ای از "بازتنظیم راهبردی" خواهد کرد. به عبارت دیگر، ممکن است اولویت‌های سیاست خارجی تغییر کند، اما این به معنای تغییر بنیادین ماهیت نظام سیاسی نیست. میان تغییر راهبرد و تغییر ساختار باید تفاوت قائل شد.»

او در توضیح این وضعیت می‌گوید: «آنچه محتمل‌تر است، گذار از "خصومت فعال" به "رقابت کنترل‌شده" است. این دو تفاوت مهمی دارند. ممکن است جنگ متوقف شود، اما رقابت ادامه پیدا کند. ممکن است سفارتخانه‌ها باز نشوند، اما کانال‌های مذاکره باز بمانند. ممکن است اعتماد شکل نگیرد، اما هزینه بی‌اعتمادی کاهش پیدا کند. این وضعیت را می‌توان "همزیستی محتاطانه" نامید، نه عادی‌سازی کامل روابط.»

آیا مردم سودی از این توافق می‌برند؟ اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران شاید در هیچ زمانی در طول ۴۷ سال گذشته به وخامت امروز نبوده است؛ تورم بالای ۵۰ درصد، بیکاری گسترده، قطع ارتباط با دنیای خارج، از بین رفتن بسیاری مشاغل به واسطه جنگ چهل روزه، اعدام‌های گسترده سیاسی و ....

اگر روز جمعه همین متن اولیه امضا شود، در همین مرحله آیا می‌تواند روزنه‌ای هرچند کوچک برای مردم ایران باز کند؟

حمید آصفی در پاسخ به این پرسش می‌گوید: «اگر توافق به مرحله اجرا برسد و رفع واقعی تحریم‌های بانکی و مالی نیز اتفاق بیفتد، بدون تردید اقتصاد ایران از آن اثر مثبت خواهد گرفت. افزایش صادرات نفت، آزاد شدن بخشی از منابع ارزی، کاهش هزینه مبادلات مالی، افزایش دسترسی به نظام بانکی جهانی و کاهش ریسک سرمایه‌گذاری، همگی می‌توانند به بهبود نسبی شاخص‌های اقتصادی منجر شوند.»

این تحلیلگر سیاسی تاکید می‌کند که "باید میان بهبود شاخص‌های کلان اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی مردم تفاوت قائل شد" و معتقد است "این دو همیشه هم‌زمان اتفاق نمی‌افتند".

آصفی ادامه می‌دهد: «اقتصاد ایران تنها زیر فشار تحریم نیست؛ با مشکلات ساختاری عمیقی مانند ناکارآمدی مدیریتی، فساد، انحصار، فرسودگی نظام بانکی، بحران صندوق‌های بازنشستگی، کسری بودجه مزمن و بی‌ثباتی سیاست‌گذاری نیز مواجه است. توافق می‌تواند فشار بیرونی را کاهش دهد، اما الزاماً همه بیماری‌های درونی اقتصاد را درمان نمی‌کند».

او از همه اینها نتیجه می‌گیرد که نمی‌توان "انتظار یک جهش سریع در سطح رفاه عمومی" را داشت و می‌گوید: «اگر اصلاحات اقتصادی داخلی با کاهش تحریم‌ها همراه نشود، بخش مهمی از ظرفیت توافق نیز مستهلک خواهد شد».

"رفاه واقعی در گرو سقوط جمهوری اسلامی" آران کمانگر رفاه واقعی مردم ایران را در گرو سقوط کامل جمهوری اسلامی می‌داند. او با این حال می‌گوید: «هر اقدامی که خطر جنگ، ناامنی یا آسیب بیشتر به مردم ایران را کاهش دهد می‌تواند آثار مثبتی برای زندگی روزمره شهروندان داشته باشد و از این منظر قابل توجه است. اما نباید میان کاهش موقت فشارها و حل بنیادی مشکلات کشور خلط کرد. رفاه پایدار، توسعه و ثبات واقعی زمانی به دست خواهد آمد که مردم ایران بتوانند آزادانه درباره آینده سیاسی کشور خود تصمیم بگیرند و این در گرو سقوط کامل جمهوری اسلامی و پایان این حکومت ضد بشریست.»

در حوزه آزادی‌های اجتماعی و سیاسی نیز حمید آصفی معتقد است "نباید انتظار رابطه‌ای مکانیکی میان توافق خارجی و گشایش داخلی داشت". او در عین حال تصریح می‌کند که: «کاهش تنش خارجی معمولاً بخشی از استدلال‌های امنیتی برای اعمال محدودیت را تضعیف می‌کند و ممکن است فضای اجتماعی تا حدی انعطاف‌پذیرتر شود، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این روند به اصلاحات سیاسی پایدار منجر شود.»

این تحلیلگر سیاسی با اشاره به تجربه کشورهای دیگر می‌گوید: «توسعه اقتصادی می‌تواند مطالبات اجتماعی را افزایش دهد، اما الزاماً به اصلاحات سیاسی خودکار منتهی نمی‌شود. بنابراین اگر گشایشی هم رخ دهد، بیش از آنکه نتیجه مستقیم توافق باشد، حاصل موازنه جدید نیروها در داخل کشور خواهد بود.»

آیا اسرائیل ساکت می‌نشیند؟ در بیانیه‌ای که شورای عالی امنیت ملی ایران پس از خبر حصول توافق میان ایران و آمریکا منتشر کرد بر "پایان جنگ در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان" تاکید شده است. این بند پای اسرائیل را نیز خواسته یا ناخواسته به این توافق باز می‌کند.

 لائير لاپید رهبر اپوزیسیون اسرائیل روز یک‌شنبه با انتقاد تند از نتانیاهو در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: « توافق احتمالی میان ایران و آمریکا هیچ‌یک از اهداف جنگی اسرائیل را محقق نمی‌کند، رژیم [ایران] همچنان پابرجا می‌ماند، برنامه موشکی دست‌نخورده می‌ماند و ایران می‌تواند برنامه هسته‌ای خود را بازسازی کند.»

او همچنین این توافق را "یک شکست" برای نتانیاهو دانست.

وقتی اپوزیسیون اسرائیل چنین موضع تندی در قبال توافق احتمالی میان ایران و آمریکا می‌گیرد، آیا می‌توان انتظار داشت که دولت اسرائیل سکوت کند و به این توافق پایبند بماند؟

حمید آصفی با اشاره به اینکه در داخل اسرائیل درباره این توافق اجماعی وجود ندارد، می‌گوید: «اگر توافقی حاصل شود که برنامه موشکی ایران را شامل نشود، محدودیت‌های هسته‌ای نیز زمان‌دار باشند و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نیز بدون تغییر باقی بماند، طبیعی است که بخشی از جریان‌های سیاسی اسرائیل آن را ناکافی بدانند.»

با این حال این تحلیلگر سیاسی معتقد است اگر این توافق با حمایت کامل دولت آمریکا همراه باشد بعید است اسرائیل عملا بتواند با آن مقابله کند: «اسرائیل ممکن است تلاش کند در مرحله اجرا، از طریق فشارهای سیاسی، اطلاعاتی، دیپلماتیک یا حقوقی، دامنه توافق را محدود کند یا درباره نحوه اجرای آن سخت‌گیری بیشتری اعمال شود، اما بعید می‌دانم وارد تقابل مستقیم با سیاست رسمی واشنگتن شود؛ مگر آنکه احساس کند توافق به‌طور مستقیم تهدیدی فوری و وجودی برای امنیتش ایجاد کرده است».

آصفی در نهایت هشدار می‌دهد: «حتی در صورت امضای توافق، رقابت ایران و اسرائیل پایان نخواهد یافت. فقط از فاز "تقابل حاد" به مرحله‌ای از "مهار متقابل" منتقل خواهد شد. به بیان دیگر، توافق احتمالی اگر هم شکل بگیرد، بیشتر هندسه بحران را تغییر می‌دهد تا اینکه اصل رقابت راهبردی میان بازیگران منطقه را از میان بردارد.»

"تسلیم‌نامه جمهوری اسلامی" برخی گروه‌های سیاسی اپوزیسیون پیش از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از این حملات استقبال کرده و آن را تنها راه سقوط جمهوری اسلامی می‌دانستند. شاهزاده رضا پهلوی در اولین روز این حملات (۹ اسفند ۱۴۰۴) در پیامی این اقدام نظامی را "مداخله‌ای بشردوستانه" و "لحظاتی سرنوشت‌ساز" خواند که از سوی رئیس‌جمهور ایالات متحده وعده داده شده بود.

حال با امضای توافق میان ایران و آمریکا، موضع گروه‌های سیاسی نزدیک به رضا پهلوی چیست؟

آران کمانگر، این توافق را نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی، بلکه نشانه عمق بحرانی می‌داند که حکومت سال‌هاست با آن روبه‌روستعکس: privat آران کمانگر، معاون دبیر اول حزب ایران نوین با تاکید بر اینکه این سخنان موضع شخصی او و نه موضع رسمی حزب ایران نوین است به دویچه‌وله می‌گوید: «ما این توافق را یا بهتر بگویم "تسلیم‌نامه" را نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی، بلکه نشانه عمق بحرانی می‌دانیم که این حکومت سال‌هاست با آن روبه‌روست.»

او ادامه می‌دهد: «حکومتی که دهه‌ها مشروعیت سیاسی خود را بر پایه تقابل با آمریکا و دشمن‌سازی خارجی بنا کرده بود، امروز ناچار شده است در شرایطی کاملاً متفاوت وارد مسیر توافق و عقب‌نشینی شود. از نگاه ما، این تحول بیش از آنکه بیانگر اقتدار باشد، بازتاب محدود شدن گزینه‌های جمهوری اسلامی و تلاش آن برای خریدن زمان در برابر مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی و خارجی است.»

اما در متن اولیه این توافق لااقل تا کنون حتی صحبتی از برنامه هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی نیست و موضوع اصلی باز شدن تنگه هرمز و پایان محاصره دریایی ایران است. درباره سرنوشت ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ایران هم صحبتی به میان نیامده. پس چگونه می‌توان از "تسلیم" جمهوری اسلامی سخن گفت؟

خانم کمانگر می‌گوید: «ما واژه "تسلیم‌نامه" را صرفاً بر اساس بندهای فنی یک توافق به کار نمی‌بریم، بلکه بر اساس شرایط سیاسی و راهبردی‌ای که جمهوری اسلامی را به پذیرش آن وادار کرده است، استفاده می‌کنیم. مسئله اصلی این نیست که در متن توافق دقیقاً چه عباراتی درباره پرونده هسته‌ای یا برنامه موشکی آمده یا نیامده است. مسئله این است که حکومتی که طی بیش از چهار دهه خود را به عنوان نیرویی شکست‌ناپذیر، ضدآمریکایی و مخالف هرگونه عقب‌نشینی معرفی می‌کرد، امروز در موقعیتی قرار گرفته که برای کاهش فشارها و جلوگیری از وخیم‌تر شدن شرایط ناچار به پذیرش مذاکره و توافق شده است.»

آران کمانگر درباره درخواست کمک از دولت‌های خارجی از جمله آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیز می‌گوید: «ما هرگز نگفته‌ایم که آینده ایران را دولت‌های خارجی تعیین خواهند کرد یا اینکه تغییر در ایران از خارج وارد خواهد شد. آنچه شاهزاده رضا پهلوی بارها مطرح کرده‌اند، درخواست حمایت از مردم ایران و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی بوده است، نه سپردن سرنوشت ایران به قدرت‌های خارجی.»

او به تفاوت میان "کمک" و "عاملیت" اشاره کرده و می‌گوید: «عاملیت متعلق به ملت ایران است؛ یعنی این مردم ایران هستند که باید درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند و نیروی اصلی تغییر باشند. اما این موضوع منافاتی ندارد با اینکه یک جنبش ملی از حمایت سیاسی، دیپلماتیک یا حتی اقداماتی که توان سرکوب و ماجراجویی حکومت را محدود می‌کند استقبال کند.»

پایان یک منازعه تاریخی؟ در صورت امضای توافق میان ایران و آمریکا در روز جمعه، آیا می‌توان این اقدام را لااقل آغازی برای پایان یک منازعه تاریخی دانست؟

پاسخ حمید آصفی منفی است: «بزرگ‌ترین خطای تحلیلی آن است که توافق را نقطه پایان یک منازعه تاریخی بدانیم. اگر چنین تفاهمی امضا شود، نه آغاز عصر دوستی خواهد بود و نه پایان همه بحران‌ها؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از "رقابت مدیریت‌شده" خواهد بود؛ مرحله‌ای که در آن، بازیگران تلاش می‌کنند هزینه‌های رویارویی را کاهش دهند، بی‌آنکه الزاماً اهداف راهبردی خود را کنار بگذارند. این تفاوتی ظریف اما بسیار تعیین‌کننده است.»

دویچه وله فارسی

 

 

اسم
نظر ...